سوسک‌های نازنین!
3/ این‌جا دبیرستان نور!کاری از بروبچ ریاضی!

سوسک‌های نازنین!

نویسنده : مریم نیک‌پور

همه چیز ازیک پنجشنبه شروع شد اول صبح ازمون داشتیم  نمیخواهم حالتان را بد کنم ازمون را بیخیال ساعت اخر پشتیبان محترمه امد توی کلاس وگفت بچه ها بروید ازمایشگاه ان روز کلا روز خوبی نبود اخه صبح ازمون فیزیک حال همه را گرفته بود یکم عین بچه های خوب توی ازمایشگاه نشستیم  دیدیم حوصلیمان دارد میسرد ناگهان یکهویی چشممان به قفسه زیست شناسی افتاد وانواع و اقسام حشرات وسوسک های خشک شده ای که توی قفسه بود جون میداد برای یک عملیات حسابی اما مسئولین مدرسه یک قدم جلوتر از ما بوده و فکر همه جا را کرده قفسه را قفل کرده بودند وکلیدش روی میز جلوی چشم دبیر ازمایشگاه

ما که کلی ان سوسک های نازنین چشممان را گرفته بود وحسابی دلباخته یشان شده بودیم سریعا چند نفر را فرستادیم سراغ دبیر ازمایشگاه تا حواس بپرتونن(یعنی حواسش را پرت کنند یک اصطلاح بین خودمان در مواقع ضروری استفاده میشود) تیم اول رفتند حواس بپرتونن وتیم دوم هم باید کلید کش بروند(همان سرقت غیر مسلح خودمان) مرحله اول عملیات کش رفتن کلید به خوبی پایان یافت حالا ما ماندیم و کش رفتن سوسک ها و حشرات به هر مکافاتی بود سوسک ها ویک چند تا ملخ وعنکبوت برداشتیم وکلی به قفسه زیست شناسی خسارت زدیم با خودمان گفتیم حالا چه کنیم با این نازنینان که یکی از دوستان همیشه اماده جز خراب کار ترینهاست پیشنهاد فوق العاده ای داد از انجایی که ازمایشگاه در طبقه منهای یک است و منتهی به حیاط میشود درانجا سطل اشغال هایی موجود میباشد با ارتفاع یک متر وحسابی غول پیکر البته سطل اشغال فوق شبیه استوانه است جانم برایتان بگوید که ان حشرات نازنین را با ظرافت تمام طوری روی سطل قرار دادیم که حسابی به چشم بیاید سطل را داخل اسانسور گذاشتیم وچند نفر را فرستادیم طبقه دوم که همانا طبقه خودمان میباشد تا اسانسور را بزنند وبیاید بالا نه این که اسانسور را بزندد یعنی تنبیه کنند نه منظورمان کلید اسانسور است اولین کسی بخواهد در طبقه ما از اسانسور استفاده کند با ان حشرات نازنین روبه رو میشود جایتان خالی رفتیم خیلی عادی توی سالن ایستادیم ومنتظر اولین سوزه بودیم که همانا پشتیبان محترمه باعجله از دفتر امد بیرون وبه سمت اسانسور رفت شمارش معکوس برای باز شدن در اسانسور اغاز گردید نمیدانید چه صحنه ای بود صدای جیغ بنفش گاها ابی ونارجی به گوشمان رسید وبعد هم قیافه کسی که کلی حالش بهم خورده بود اخر عزیزان من ان موجودات نازنین که حال بهم خوردن ندارد! کلی خندیدم وچون کسی بهمان شک نکند به حیاط برگشتیم قسمت جالب اینجاست که ناظم فوق منهای بینهایت منفی محترمه (شرمنده دیگر معنی این اصطلاح را نمیتوانم بگویم خودتان بکشفید )هنوز کشف نکرده که خرابکاری فوق زیر سر  بروبچ ریاضی بوده

دیگر گفتیم  محض شاد شدن روحمان یکم اعتراف بکنیم وان بنده خدایی که حالش بهم خورد هم خدا روحش را شاد وایضا بانشاط بکند راستی ما کاملا تضمین میکنیم از این به بعد میتوانید باخیال راحت اسانسور سواری بکنید

علی ایحال دست خودمان مرسی که در صرفه جویی برق مدرسه نقش بسزایی داریم

 
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/٠٨/٢٧
٠
٠
ایول .امیدوار باش....
taba_sa
taba_sa
٩١/١٠/٢٦
٠
٠
عالي بود... خيلي باحالين پ!!!
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
عالــــــــــــــــــــــــــــــی...
saeed_p
saeed_p
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
بد نبود ولي ميتونست بهتر باشه
کلاهدوز
کلاهدوز
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
دستتان مرسی.بازهم بکنید از این کارها.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
تا باشه ازین کارا باشه...ماکه جز خرابکاری کاره دیگه ای توی دبیرستان نکردیم
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات