من حسادت می کنم!
دل نوشته ای به امام رضا (ع)

من حسادت می کنم!

نویسنده : h - razavi

می ترسم . می ترسم از آن روزی که تو در یادم نباشی . بی تو خوارم ، ذلیلم ، بی تو هیچم . از آن زمانی که محو تماشای گنبد طلایی ات شدم ، زمزمه هایی گنگ می شنوم . گوش جان را به تو سپرده ام اما جز خاموشی چیزی نشنیده ام ، قلبم را با تو مأنوس کرده ام اما آرامشی نیافتم ، کبوتران دلم با کبوترانت گوی سبقت گذارده اند اما طعم شیرین و لذت بخش پیروزی را نچشیده ام .

 چند صباحیست که طلوع آفتاب را از پشت گنبد نورت جشن گرفته ام ، اما جشنم جشنی بی فروغ است . چند سالیست که حسادت ـ حسادت از آنانی که تکّه ای از قلبشان را پیش تو گرو گذاشته اند ، در دل تو خانه ای رهن کرده اند و بهای آن را با خشنودی تو می پردازند ، کسانی که اشک های مروارید مانندشان را فقط و فقط برای طلب مغفرت و آمرزش به پای تو می ریزند ، کسانی که آن چنان با خلوص نیت از بارگاهت ، با عجز و نا امیدی از تو درخواست حاجتی می کنند که تو هیچگاه رویشان را زمین نمی اندازی ، کسانی که چنان با تو عجین شده اند که شباهنگامشان را فقط و فقط به خاطر تبسمی دلنشین از تو به پا می خیزند و سجاده ی کوچک عبادتشان را رو به خانه ی دوست پهن کرده و به درگاه باری تعالی تقرب می جویند ، آنانی که قلبشان عاری از هر گونه کینه ، نفاق ، دشمنی ، سیاهی و تیرگیست و پاکی و زلالی قلبشان از سیمای ملکوتیشان آشکاراست ، همان هایی که اسمشان همیشه در صدر نیکان و نیک اندیشان است و نام نیکویشان هیچ گاه از قلم نمی افتد ولی در بدی ها و گناهان هیچ نام و نشانی از آنان نخواهی یافت ـ مرا به آن وا داشت تا قدم در راهت بگذارم ولی نمی دانم ، نمی دانم که چرا نمی توانم .

آری ! قدم استوار ندارم . اختیارم به جای خودم دست نفسم است . راه را از بی راهه نمی شناسم و مهم تر از همه از خودِ خودت یاری نمی جویم . اما من بی گناهم . من بنده ی خالقت هستم . بنده ی آن کسی هستم که بی او همه چیز بی معناست و از بیخ و بن بی ریشه است .

یا امام رضا

ای مهربان ترین مهربانان

ای دوای دردِ دردمندان

ای مونس تنهایی جهانیان

حال من می خواهم عزمی راسخ بنا کنم ، آیا دستگیرم می شوی؟

می خواهم در راه تو قدم گذارم ، آیا راهبرم می شوی؟

می خواهم آن چنان با تو باشم که حتی فکر هیچ گونه گناهی هم در ذهنم خطور نکند ، آیا کمکم می کنی؟

می خواهم در جمله شایستگان قرار گیرم ، آیا راه را نشانم می دهی؟

اکنون احساس آرامش می کنم . احساس می کنم مأمنی از امنیت برای خود بنا کرده ام .

 آری ! زمزمه هایی می شنوم ، اما ... آری ، روشن است . خیلی روشن . واضح تر از زمزمه های قبلی . گویی طعم شیرین و لذت بخش با تو بودن را می چشم . در تمامی واجباتم تو را از اعماق وجودم حس می کنم . دیگر از تنهایی و بی کسی هراسی ندارم . هر کجا که من هستم تو نیز با منی . کم کم دارم احساس سبک بالی می کنم .

فقط یک چیز ، یک چیز دیگر . به پاکی آن کسی که هستی ات را از ذات مقدسش گرفتی قسم ، که در تمامی مراحل زندگی مرا به خودم وا مگذاری .

 یا امام رضا

ای امام غریب خراسانیان

دلم می خواهد هرگاه که تو را فراموش کردم تو با تلنگری و با انداختن گوشه چشمی مرا به یاد تنهایی و بی کسی ام بیندازی 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گل
گل
٩١/٠٨/٢٢
٠
٠
دست از طلب ندارم تا کام من برآید... یا امام رضا.......
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
خوش بحال ما مشهدی ها
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
تبلیغات
تبلیغات