یونیزاسیون نوشت!
اندکی بر سردرد شما بیافزاییم

یونیزاسیون نوشت!

نویسنده : hamid_kh
گاهی اوقات خودم هم خسته می‌شوم، از این زندگی فانتزی... دوست دارم بنویسم ولی نوشتنم نمی‌آید. دوست دارم یک بیت معرکه بگویم، پر از آرایه، پر از عشق، شور ولی...
 یک وقت می‌خواهم بنویسم، تخیلم یونیزاسیون می‌شود! یک وقت می‌خواهم بنویسم، دستم از قید و بند مغزم آزاد می‌شود، یک بار دیگر همه چیز هست، حال و حوصله نوشتن ندارم... حالا این‌ها خوب است! یک وقت‌هایی هست که همه چیز آماده برای نوشتن است، جوهر خودکار تمام شده! یعنی ته ته ته شانسم من.
 می‌خواهم بنشینم تایپ کنم، شارژ لپ‌تاپم تمام شده، واقعا که! خیلی خسته می‌شوم گاهی اوقات، چون مثل این است که همه چیز یکهو به مغزت هجوم می‌آورد،  ولی وقتی می‌خواهد برود روی کاعذ هیچ‌چیزی نیست، اصلا یک وضعی...
حالا خودمانیم. این همه انگشتان دستمان را به این سو و آن سو تاب دادیم، برای این نبود که شما خلاصه برداری کنید ها ... برای این بود که شما را در غم خود شریک کنیم و ایضا اندکی از سردرد خود کاسته بر سردرد شما بیافزاییم... ( همه‌اش نقشه این ابلیس پر تبلیس بود که شما را اذیت کنیم، ما کاملا بی‌تقصیر و پاک تشرف داریم ...)
دیگر اگر این آش ما بی‌نمک بود، کمی نمک از سعید برند بگیرید به آن بزنید که حکایت آش کشک خاله محترم را دارد ... همین و بس...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
وصال
وصال
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
من در جایگاهی نیستم که بگم چی کار گنید ولی امیدوارم یه روز یه نویسنده ی معروف بشید
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
ممنون ... ایشالا
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
غصه نخورید درست می‌شه!!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
نمیشه آقا نمیشه ... راه حل بدید ...
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
مقطعیه این حالتها...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
اتفاقا الان داشتم هندسه می خوندم ... سطح مقطع استوانه ...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
منم به همین درد مبتلام . اگر راهی یافتید مرا هم در جریان بگذارید . سپاس
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
سلام بر بانو آهنین ...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
عملیاتت موفقیت آمیز بود حمید...بر سردردمان افزوده شد...:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
الحمدلله ... بعد از یک عمر ... یه کار مفید انجام دادیم ...
بی بیده
بی بیده
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
حالا باز خوبه کار سفارشی انجام نمیدی و یه گله ادم با چوب و چماق وا نستادن بالا سرت که شعر بگو! اون شب دوتا زور زدم گفتم مامانم میگه باید 15 تا بشه بازم بگو!انگار مرغم تخم بذارم واسه شون!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
شما از من وضعت بدتره ... یه راه حل به ایشون بدید ... من پیشکش ...
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
از نوشته ی کوتاه خوشم نمیاد، از بلند هم، از متوسط هم! کلاً چند وقته بر خلاف شما که مشکل نوشتن دارید مشکل خوندن دارم... :))
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
دیگه دیگه ... گفتم که حکایت آش کشک خاله محترم رو داره ...
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
همه 2چار بحران خواندن و نوشتن شدند... از آدمین محترم تقاضا دارم از آنجا که همه مشکلات باید ریشه ایی حل شود, پایه ی اول ابتدایی را جهت مرور دوستان برگزار کنند..
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
چه راه حلی !!!!!!!!!! ایول بابا ....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
حمیدجان خوب بود بغل این مطلبت چنتا مسکنم میذاشی!مجبور شدم برم بخرم تا این سردردی که بر ما افزودی خوب بشه!خدا از سردردت کم کنه به جوهر خودکارتو شارژ لپ تاپت اضافه کنه ایضا(ایضا هم گفتم به یاد آقای برند که اسمشو آوردی)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
یعنی واقعا به هدفم رسیدم ...؟؟؟ ایضا هوراااااااااااااااااا...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
من همین الان فهمیدم افرادی که از من بدشانس تر هستن، زیادن :))))
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٣٠
٠
٠
خواهش می کنم ... بدشانسی ما قابل شما رو نداره ...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
باز خوبه همینم اومده به ذهنت نوشتی....وضع هیچکی تو جیم از من اورژانسی تر نیست...اینو با نگاهی به پروفایلم متوجه میشی حمیدخان (:
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٣٠
٠
٠
نه ... دارم کم کم به خودم امیدوار می شم ... !!!!
ghazale
ghazale
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
فکر مغز ناقصه منم بکنین خو! اینا شی بود؟!!!!!!!!!!!!!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٣٠
٠
٠
اَووووووووووووو ... نگو ، نگو .... اَوووووووووو...
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٣٠
١
٠
نگران نباش
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٣٠
٠
٠
نگران نیستم ... خیلی نگرانم ...!!!
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/٣٠
١
٠
درست میشه
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٣٠
٠
٠
واقعااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
دقیقا اینایی که گفتی شرح حال من بود.....ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات