بابا برای چه رفتی؟!
تلخ نوشته

بابا برای چه رفتی؟!

نویسنده : !WARNING!

این حوادث واقعیست...

اما فاصله بین اتفاق‌ها فرق می‌کند، روزها، هفته‌ها، فاصله است و خیلی‌هایش هم مدام تکرار می‌شود و اما بعد:

صبح از خواب بلند می‌شود و می‌رود سمت دانشگاه، می‌رود سر کوچه و منتظر اتوبوس... 

یک نفر می‌گوید: تو دیگه چرا؟! شما که بنیاد بیت‌المال رو ریخته به پاتون!

 

در اوتوبوس یک چیزی توجهش را جلب می‌کند، کمی شاد می‌شود، یک تکه بنر کوچک فرهنگ‌سازی پشت صندلی راننده‌هاست. نوشته شهدا شرمنده‌ایم با یک عکس سوزناک.

یک نفر می‌گوید: اینا رو باش، میخواستن نرن، تازه بهتر هم بود، الان این همه مشکل نداشتیم، دوره شاه خیلی بهتر بود! اونا باید شرمنده باشن بابا اه اه

 

پسر دلسرد از این جماعت، به دانشگاه می‌رسد، درب ورودی... 

نگهابان دانشگاه: سلام آقای... سلام به پدر عزیز برسونی.

پسر شاد می‌شود، هنوز هم کسی هست، هنوز هم هست. قدم زنان به سمت کلاس می‌رود. در راهرو چند تا از پسرهای همکلاسی، با هم پچ‌پچ می‌کنند، به در می‌گویند تا دیوار بشنود!

می‌گویند: اوه اوه، حاج آقا اومدن، بچه‌ها صلوات، امل رو نیگا ه ه ه هه.

 

می‌رسد داخل کلاس، هنوز استاد نیامده. دخترها نشستند، پسر دلش خون است، انگار آمده عروسی، نه کلاس! یکی از یکی بدتر. با خودش می‌گوید: بابا برای کی رفتی بجنگی! برا چی؟ بیا ببین هدفت له شده، زیر این رسیورها!

 

کلاس شروع می‌شود و استاد می‌آید سر کلاس: بچه‌ها عروسیه؟!

همه هاج و واج!

(یک نفر با ناز): استاد!

استاد: پس من می‌روم هر وقت عروسی‌تان تموم شد، بگویید بیایم سر کلاس درس بدهم!

یک نفر یواشکی: خداحافظ!

استاد: بیرون، اینجا کلاس است، هر وقت لباس کلاس پوشیدید بیایید سر کلاس من!

پسر ته دلش یک خورده نرم می‌شود، هنوز هم کسی هست، هست.

 

پسر می‌رود سمت خانه. در راه یکی را می‌بیند پا ندارد، روی چرخ است. مرد به یکی گفت می‌شود چرخم را حل بدهی آن‌طرف

جوای شنید: برو حاجی حوصله داری، می‌خواستی مراقب خودت باشی.

پسر اشکش جاری شد و رفت به کمک مرد، اشکش را دید و هیچ نگفت، غمش را دید و خودش غم داشت.

پدر تو برای کی جنگیدی؟ برای چه؟ بیا ببین که نیست کسی!

 

خیلی سخت است نتوانی به کسی اس‌ام‌اس شهادت بدهی. نتوانی به یکی بگویی دلم گرفته. نتوانی به یکی رازت را بگویی،

نتوانی خشمت را نشان ندهی.

سخت است...

سخت است...

می‌رسد خانه. دوباره سیستم را روشن می‌کند. جی‌میل: دو تا اینباکس، خوب است، یکی تبلیغ است، آن یکی هم یک مسخره بازی دیگر!

می‌رود سراغ مسنجر :

آف‌ها

چند تا لینک

حوصله ندارد،‌ می‌رود سراغ آن‌ها! چند تا هستند، به یکی دردش را می‌گوید. او هم دردش را حس کرده. شب شهادت عروسی دیده!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
داستانی غم انگیز اما زیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی به ما توهین شد سر این دلیرمردان.....ما خواستیم دفاع کنیم اما دفاع شدیم....وای بر ما که راحت تن به دروغ دادیم....
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
سپاس
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
شرمنده ایم ............... واقعا تاثر برانگیز بود ممنون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی تلخ ...:((((کاش بدونیم امنیت امروزمون از خون اوناست...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
طاقت بیار...طاقت بیار
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
چقدر دردناک بود...
fahime.n
fahime.n
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
داستان زیبایی بود اما من یکیو می شناسم هعــــــــــــــــــــــــــــــی نمی خوام باز دوباره گریه کنم ممنون
mike
mike
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
اینجور بحثا برای من و هنری زیاد پیش میاد ولی اخرش متوجه میشیم برای خودمون حرف زدیم
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
عزیزم اینجا میگی هنری منظورتو متوجه نمیشن به خدا...
mike
mike
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
عادت ......
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
فکر میکنم باید بیشتر در این مورد بحث و تبادل نظر بشه اابته اگه قراره به هدف خاصی برسیم . سپاس
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
بله...درداک بود...متاسفانه باید سرکرد
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
جالبه
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/١٥
١
٠
طولانی بود بعد می خونم
باران
باران
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
تللللللللللللللللخ
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
رفتند تا ما بمانیم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٥
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
می بخشید ها! ولی یک خورده ی اغراق داشت! ولی مواردش هم در جامعه واقعا هست...! چی بگم والا خیلی ها چون تو اون موقعیت نبودن ،نمی تونن درک کنن ! نمی تونن بفهمند حق کاپیتولاسیون یعنی چی ! نمی تونن درک کنند زیر دست یک کشور بی گانه بودن یعنی چی ! و خیلی چیز های دیگه... من هم همین طور خیلی از این مشکلات رو نمی تونم به خوبی درک کنم، ولی می دونم به خاطر اسلام جنگیدن،خون دادن،دست دادن،اعصاب و روان دادن و جون دادن یعنی چی...
!WARNING!
!WARNING!
٩٢/٠٢/١٦
١
٠
بسم رب الحسین ... شما که میگی اغراغ! برادر من اون شخص (پسرک) دقیقا خود من هستم! و این اتفاق ها بسیار زیاد برام می افته! تو دانشگاه ! خیابون! و .. . هیچ اغراغی نداشت که هیچ ،؛ خیلی چیز هاش رو حذف کردم ، خیلی هاش! تمسخر دخترای کلاس به خاطر نوع پوشش کلاسیک! تمسخر اونا برای اینکه مث بقیه پسر ها وقتی باهاشون حرف میزنم شل نمیشم و تو چشش نگاه نمیکنم!! و . . . ! خیلی هاش رو ننوشتم! تلخند های زندگی بسیارند!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
خیلی حق داری ،خیلی.من باهات موافقم.
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠٢/١٦
٠
١
چه طولانی بود نخوندم حوصلش نیست این چیزا رو تو وبلاگت بزاری بهتره...
!WARNING!
!WARNING!
٩٢/٠٢/١٧
١
٠
بسم رب الحسین .. تو وبم نمیزارم وبم بیشتر مطالبی مینویسم که جنبه ی سیاسی و .. داشته باشه نه شخصی البته شما هم نخواستی نخون! هیچ کدوم رو!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
چی بگم!دردهای روزگاره دیگه!
HOUSE
HOUSE
٩٢/١٠/٣٠
٠
٠
دور شدن واقعیت از حقیقت دردناک است بسیار تاثیر گزار سپاس
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥