برای آن‌که جای نمک در سفره‌اش، غم است...
امان از فریاد زدن نامش، بی‌آن‌که درست او را بشناسم

برای آن‌که جای نمک در سفره‌اش، غم است...

نویسنده : میثم

 

این نوشتار نیاز به تمرکز و آرامش ذهنی داشت بس بسیار. نوشته‌ای احساسی و بعضاً عاشقانه و سخیف نبود که بتوان در هر جا و مکانی نوشتش. مسئولیتی است تعهد گونه برای من نویسنده.

 

تعهد به که؟ احساس تعهد به آن‌هایی که هر سال سنگ فراقشان را به سینه می‌زنم آن هم پر مدعا. احساس تعهد برای آن‌هایی که برای‌شان سیاه می‌پوشم غافل از این‌که این سیاه پوشیدن را باید برای زندگی خودم و خودم داشته باشم. این نوشتار و صاحبش بهانه‌ای است برای بهانه‌گیری. خسته‌ام از دیده‌ها و شنیده‌ها.

 

گاهی اوقات احساس می‌کنم به گرد زمان هم نمی‌رسم. نه این‌که قبلاً می‌رسیدم، نه. قبلاً هم نمی‌رسیدم. تا به حال دیده‌اید که هشت پا برای گمراه کردن مهاجمانش با چه غلظتی جوهر در آب پخش می‌کند. گرد و غبار حاصل از سرعت گذر زمان برای من حکم همان جوهر را دارد. در میان این گرد و غبارها که تمثیلی می‌دانم از روزمرگی‌ها، دل مشغولی‌ها و فراموشی‌ها، چیزهای زیادی را گم کردم. یکی از آن گم شده‌ها مناسبت‌ها است. می‌دانید چرا می‌گویم گم کردن؟ چرا که از ایام فاطمیه سال گذشته چیزی به خاطر ندارم. تو گویی اصلاً سال گذشته دهه فاطمیه‌ای وجود نداشته است. شاید این فراموشی من و امثال من نشانه دیگری باشد بر غربت دخت پیامبر. برای خیلی‌ها چونکه فاطمه حرم ندارد انگار اصلاً وجود ندارد. همین‌ها باعث می‌شود که با صدایی بلندتر از همیشه لعنت فرستم بر آن‌هایی که موجب شدند فاطمه(س) از همسرش خواهش کند که در تاریکی شب دفنش کند. یعنی از تاریکی شب محرمتر به این خانواده که یکی از دو یادگار به جا مانده از پیامبر است وجود نداشت. حتماً وجود نداشته که زاده پیامبر خاتم این گونه دفن شدن را درخواست کرده. این‌ها مقدمه‌ای نیست برای این‌که در ادامه بنویسم که فاطمه که بود و چه کرد. نه کارشناس علوم دینی هستم و نه لیاقتش بودنش را دارم. فقط یک چیزهایی را خوب می‌دانم.

 

می‌دانم فاطمه دختر آخرین پیامبر خداست. می‌دانم فاطمه همسر علی (ع) است. می‌دانم فاطمه مادر شباب اهل الجنة است. می‌دانم فاطمه مادر زینب است. می‌دانم فاطمه مادر فرزند شهید به دنیا نیامده‌ای است که به دست افکار جاهلانه منافقانه دگم بی‌ریشه‌ای به شهادت رسید که تنها خرقه مسلمانی بر تن داشتند. می‌دانم فاطمه کسی است که خداوند خشم می‌ورزد بر کسی که به او خشم کند و خدا به رضایت و خشنودی او، خشنود می‌شود. می‌دانم فاطمه از اهل بیتی است که خدا یطهرکم تطهیر ایشان کرده است. می‌دانم فاطمه کسی است که برای متولد شدنش سوره‌ای نازل شد، خطابش به تبت یدی ابی لهب. می‌دانم فاطمه، فاطمه است.

 

دیگر هیچ پیام و جمله کوتاهی نمی‌تواند توصیف کننده حال من باشد. قائل شدم به تجربه حضوری و شهودی مسائل. آن‌قدر کلمات حالت سیال به خود گرفته‌اند که به واقع یک گوشم شده در و گوش دیگرم دروازه. یا کلمات و جملات برای من رنگ باخته‌اند و یا شاید این منم که از درکشان عاجز شدم.

 

فاطمه را تنها در لحظه شهادت و غریبانه دفن شدن و میان در و دیوار ماندن و سیلی خوردن در کوچه‌های بی‌غیرت نشانم دادند.

 

اگر حسن (ع) پسر بزرگش، کریم خاندان اهل بیت است، از صدقه سری ارثی است که مادرش برایش برجا گذاشت. مادری که غذای افطار سه روز خود را به درراه ماندگان گرسنه داد. این شد که حسن (ع) کرامت و گشاده دستی را آموخت.

 

اگر زینبش حامل فلسفه عاشورا برای آیندگان شد از صدقه سری مادری است که صبر بر ناملایمات و کج اندیشی‌ها را دید و صبر و باز هم صبر کرد.

 

اگر حسین (ع) شد خون خدا و حلقه وصل دین جدش از گذشته به ما آیندگان فراموشکار، از صدقه سری مادری است که برای دفاع از اول امام خلایق میان در و دیوار ماند و در کوچه‌ها که من آن را نمادی از کل بی‌غیرتی و بی‌عفتی و نمک نشناسی قوم آن زمان می‌دانم، سیلی خورد.

 

اگر یک سر مو فراتر پرم // فروغ تجلی بسوزد پرم

این شعر وصف حال حرفی است که جبرئیل امین به پیامبر در معراج گفت. پیامبری که با به معراج رفتنش و از حسن جمال و کمالش، خانه و عرش خدا را روشن می‌کند، می‌گوید: فاطمه(س) پاره تن من است.

خدایا! کیست این فاطمه و چیست واقعیت وجودش؟!

سینه‌ام به درد آمد و قلبم به تپش افتاد از بسیاری فریاد زدن نامش بی‌آن‌که درست او را بشناسم.

برای آن‌که جای نمک در سفره‌اش، غم است...

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
ممنون .... متن بالا عالی بود
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
السلام علیک یا اهل بیت النبوه.. ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
خیلی زیبا و دل نشین نوشتی میثم عزیز ممنونم...
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
نظر لطفت هست
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
ممنون
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
نوشته زیبایی بود. تشکر.
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
مثل بیقه نوشته هاتون خیلی خیلی زیبا بود...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات