آخر چرا این‌قدر غر می‌زنی؟!
به پست شما هم خورده؟!

آخر چرا این‌قدر غر می‌زنی؟!

نویسنده : sahar-s

به هرچیزی گیر می‌دهد و غر می‌زند! از هرچیزی ایراد می‌گیرد! کافی است که خدای نکرده سوتی بدهی. وااااای...

سر آدم را می‌خورد، آن‌قدر نق می‌زند، چرا آن‌قدر زیر گاز زیاد است! چرا این ظرف بد شسته شده! چرا پای لپ تاپی (حالا جالب این‌جاست که به او هیچ ربطی ندارد و هیچ کاره آدم محسوب می‌شود) با همه این‌ها آن‌قدر در کار آدم فضولی می‌کند که...

اعصابت را خورد می‌کند!

به تور شما هم چنین آدم‌هایی خورده؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره ماشاا... زیادن
مجید
مجید
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
نه کسی جرات نداره به من گیره....
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
واقعا خوش بحال شما
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
خدایی کی جرات داره :|
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
بعله....زیاد
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
بعضی وقتام انصافا تقصیر خودمونه ها قبول دارین؟
h_taghizadeh
h_taghizadeh
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره اما بعضی وقتا
Milad
Milad
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره دیگه به همون اندازه که به بقیه گیر میدم بقیه هم به من گیر میدن
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره موافقم . یعنی اون لحظه باید اون آدم رو خفه کرد . سپاس
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
نه بابا من با کسی کاری ندارم کسی هم به من کاری نداره!
wolf
wolf
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
خوش به حالت
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
واقعا خدا رو شکر کنین
وصال
وصال
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
اسمت نشون دهنده همین موضوعه مستر تنها
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
آره ولی من اینجور مواقع یا ژکوند می‌زنم یا ساکتم و کارم رو ادامه می‌دم!!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی ها دلشون میخواد به من گیر بدن ولی یکم میترسن از من ....یکم خشنم آخه...یه عده ای هم کارشونه گیر دادن حرص بخوری یا نه کار خودشونو میکنن.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
نه راستش کسی باشه که بهم گیر بده و بهش ربطی نداشته باشه کارم نه!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
راستش اگه کسی به ما گیر بده بی رو در واسی پاچه شو میگیریم تا این دفه که با شلوار آستین کوتاه رفت خونه نوبه ی بعدی گیر نده
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
اخ چقد رو اعصابن این ادما . خدا شفاشون بده
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
کم...گیرنده تا گیر ندن!
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
گاهی مامانم گیر میده..ولی گیردادانش و دوست دارم ...گیرنده ..فکر میکنم قهره
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
پسرا رو مخن کلا...
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
آره بابا خیلی زیادن تا دلتون بخواد(ولی این توصیفایی که کردین بیشتر شبیه نامادری بود نه؟؟؟؟؟)
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠٨/١٨
٠
٠
نه نامادری ندارم مامانم هم اصلا کاری بهم نداره منظورم یه سری ادم فضول بود!!
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات