امدادگر عتیقه!
خاطرات دفاع مقدس

امدادگر عتیقه!

نویسنده : mahshid

بار اولم بود که مجروح می‌شدم و زیاد بی‌تابی می‌کردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت: «چیه، چه خبره؟» تو که چیزیت نشده بابا !

تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی؟! 

تو فقط یک پایت قطع شده !

ببین بغل دستی است سر نداره هیچی هم نمی‌گه، این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود!

بعد توی همان حال که درد مجال نفس‌کشیدن هم نمی‌داد، کلی خندیدم و با خودم گفتم عجب عتیقه‌هایی هستند این امدادگرها.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنون برای مطلب زیبایی که نوشتین
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠٣
١
٠
چرا به هیچ روشی نمیشه ازشون تشکر کرد
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
وا...سر نداره صداش در نمیاد؟؟ یک حرفا میزنن بعضی ها انگار از لای درخت اومدن بیرون...........باید مشت میزدی تو چونش
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
خییییییییییلی جالب بود!مچکر.نمیدونم واقعا این جانبازا چرا اینقدر باحالن خدایی!ینی گاهی باهاشون حرف میزنی یه چیزا میگن تا یه هفته هروقت یادت میفته میزنی زیر خنده!
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
مرسی
بامعرفت
بامعرفت
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
قشنگ بود . ممنون . یاد اون نوجوانی افتادم که تو عملیات خیبر زخمی شده بود و خیلی درد می کشید . ولی وقتی می دید یکی داره نگاهش می کنه به سختی تمام انرژی شو جمع می کرد و لبخند می زد . تا به بقیه روحیه بده .
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
سپاس
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
:)))))))))))
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
ممنون از نظرات خوبتون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
:دی !
م-نص
م-نص
٩٢/٠٢/٠٣
٠
٠
زیبا و کوتاه بود.....ممنون
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
خیلی باصفا بودن...دمشون گرم...ممنون مهشیدجان
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
خدا خیرشون بده که هر کار کردن و ایران و اسلام و مردم بود....
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠٤
٠
٠
وقتی خاطراتشون رو می‌خونم بهشون غبطه می‌خورم.....
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٠٥
٠
٠
جالب بود!
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات