چه زود می‌گذرد
راننده سرویس ابتدایی‌ام را دیدم...

چه زود می‌گذرد

نویسنده : a-pooryousof

روز اول که در راه دانشگاه بودم، اتفاقی راننده سه سال آخر دبستانم را دیدم، تمام دوران گذشته از جلوی چشم‌هایم رد شد.

کارهای خدا را ببین، چه زود می‌گذرد. می‌دانم که چند سال دیگر هم که به این روزها فکر کنم می‌بینم این روزهایم گذشته.

فقط من ماندم با یک عالم کارهایی که نباید می‌کردم و کردم و کارهایی که باید می‌کردم و نکردم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
چه زود دیر میشه...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٣١
٠
١
بعله ولی واقعا این که میگن دنیا کوچیکه اینه ها!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٣١
١
٠
یه روز واسه نوه هاتون از همین جیم میگین...کار نکرده خیلیه...ولی با اختصاص زمان میشه انجامشون داد...موفق باشین:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
زندگی به کوتاهی گفتنش هم نیست...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٣١
٠
١
همه چی زود میگذره اما خدا کنه خوب بگذره .....
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
سپاس فیلسوف گران سنگ و گران قدر
khan
khan
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
واقعا چه زیبا(!) بود
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
بله زندگی خیلی زود میگدره
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
واقعا چه زود می گذرد!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
قدر الآنو بدون که بعدا حسرت الآن رو هم میخوری...مرسی :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
عجب حافظه ای .......ولی وقتی خاطراتی که دوست داریم رو مرور میکنیم هم لذت میبریم.....
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/٣١
٠
٠
آري عمر ما از پي هم ميگذرد/ دل ما از سيلي ايام ميشكند/ گونه هايمان سرخ/ دستهايمان ترك/ آري همه از حاطره ايام است/ چه كنيم با اين درد/ تا به كي غم ايام خوريم.....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/٣١
١
٠
روز اول دانشگاه! ... یهو یه حس خاصی بهم دست داد! ... هم دوست دارم تجربه کنم هم نه ... :|
javad agha
javad agha
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
اره چه روزای خوبی رو پشت سر گذاشتیم با همه ی خوبی هاش و بدیهاش
maryam
maryam
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
خیلی خوب بود... ممنونم منم به قول اون دوستمون یه حس خاصی تو وجودم پیداش شد. یادش بخیر... ولی روزای خوبه آدم خیلی زود می گذره... مرسی که یاد گذشته رو واسم زنده کردی
ati200
ati200
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
همیشه همین طوره...من چندوقت قبل دوستم و تو مترو دیدم ..دوست ابتدایی....بچه داشت
mahshid72
mahshid72
٩٢/٠٦/٠١
٠
٠
بچگیمو دوس داشتم امابچگی رو نه آخه بعضی تو بچگیشون موندن
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات