مظلومانه سوخته...
مروری بر ظلم‌های روا شده بر بی‌بی دو عالم

مظلومانه سوخته...

نویسنده : زهرا خنداندل

این‌جا بقیع است. مکانی که بغض زمین را در خود جا داده است. چندی پیش بود که علی (ع) پرستو مهاجرش را شب غسل داد و شب کفن کرد و شب به خاک سپرد. سال‌هاست که کسی نمی‌داند فاطمه (س) کجا به خاک سپرده شد. اما بقیع همچنان دایه‌دار سنگین‌ترین بغض خاکی جهان است جایی که فاطمه(س) را در خود جا داده است.

 

از فدک تا سیلی...

فدک قریه آبادی بوده، در حدود 140 کیلومتری مدینه در قسمت خیبر. این قریه در سال هفتم هجری به دست پیامبر اسلام افتاد. جریان از این قرار بود؛ پس از محاصره خیبر و درهم شکستن قدرت یهود در آن محیط و عطوفت و مهربانی توسط پیامبر(ص) نسبت به چند قریه از آن آبادی‌ها، مردم آبادی فدک حاضر شدند با آن حضرت مصالحه کنند، که نصف سرزمین آن‏ها اختصاص به پیامبر(ص) داشته باشد و نصف دیگر از آن خودشان، در عین حال کشاورزی سهم پیامبر به عهده خود آن‏ها باشد و در برابر زحماتشان مزد بگیرند. بنابراین با توجه به آیه 6 سوره حشر: «و ما افاء اللَّه علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب، و لکن اللّه یسلط رسله علی من یشاء واللّه علی کل شیء قدیر» این قسمت ملک پیامبر گردید و پیامبر آن گونه که می‌خواست در آن تصرف می‌کرد تا آیه 38 سوره روم «و آت ذا القربی حقه» نازل شد. پیامبر از جبرئیل پرسید منظور از این آیه چیست؟ پاسخ داد: فدک را به فاطمه ببخش تا برای او و فرزندانش مایه زندگی باشد و به جای ثروتی که خدیجه علیها السلام در راه اسلام مصرف کرده بود، قرار گیرد. پیامبر(ص)، فاطمه(س) را خواست و فدک را به او بخشید. اما پس از رحلت پیامبر خلیفه اول قبول نکرد که این زمین متعلق به فاطمه‌(س) است و از او شاهد خواست. نکته جالب این است که در این دعوی خلیفه اول هم طرف دعوی بوده است و هم قاضی!

اما باز هم در مقابل شواهد و مدارک حضرت زهرا(س) نتوانست توجیهی داشته باشد، پس در برابر استدلال‌های فاطمه(س)، مجبور شد که سند فدک را به نام او بنویسد، زهرا(س) با در دست داشتن این سند که دست نوشته خود خلیفه اول بود، به سوی منزل حرکت کرد. امام حسن مجتبی(ع) نیز دست در دست مادر داشت که در نزدیکی منزل، در مکانی که بعدها به محله بنی‌هاشم و سپس کوچه بنی‌هاشم موسوم گشت، با خلیفه دوم روبه‌رو شد. او از حضرت پرسید: از کجا می‌آید؟ فاطمه(س)، ماجرای نوشتن سند فدک را به خلیفه دوم گفت. در این هنگام خلیفه دوم خواست تا دست نوشتة ابوبکر که در واقع سند فدک بود را در ظاهر برای دیدن ولی در واقع برای نابود کردن آن، بگیرد. طبیعی بود که فاطمه(س) آن را پس ندهد و در این میان، خلیفه دوم آن نامه را در حالی که به آن نگاه می‌کرد، با اجبار از حضرت گرفت و با دست به سینه فاطمه(س) کوبید و آن نامه را به اجبار گرفت و پاره کرد. شدت مصیبت زمین خوردن فاطمه(س) در آن هنگام چنان بود که حضرت، خلیفة دوم را نفرین نمود. قطعاً در آن زمان، گریه‌های امام مجتبی(ع)، مادر را به خود متوجه نمود و با چادر خاکی و سینه‌ای پر درد و بدنی مضروب به سوی خانه رفت.

پس از قطعیت غصب فدک، فاطمه(س) به مسجد آمد و در جمع انبوه مسلمانان خطبه‌ای قراء، با مضامین بسیار والا که در آن به حق قطعی امیرالمؤمنین(ع) در خلافت تصریح داشت، خواند.

وقتی پیرامون فدک با خلیفه و مردوم احتجاج و استدلال کرد، خلیفه در پاسخ او درماند و توجیهات بی‌پایه‌ای نمود که با استدلال محکم زهرا(س) با بهره‌گیری از آیات الهی، او جوابی روشن نداشت.

در این‌جا بود که فاطمه(س) به خانه بازگشت و به امیرالمؤمنین(ع) که در انتظار او بود گفت: «پسر ابی قحافه به ستم، بخشش پدرم را که وسیلة معیشت فرزندانم بود از دستم گرفتی و مهاجر و انصار نیز، دست از یاری من برداشتند و پیوند دوستی ما را بریدند. من از خانه برای احقاق حق مسلّم خویش بیرون آمدم و اینک افسرده و ناامید برگشتم.»

کوهی از غم بر پیکر مبارک علی(ع) سنگینی می‌نمود. وقتی زهرا(س) به او گفت: «تو کسی بودی که گرگان درنده را شکار می‌کردی! چه شد که اکنون بر زمین نشسته‌ای؟» امیر المؤمنین(ع) به همسر مظلومش گفت: «ای فاطمه، صبر کن و شکیبا باش، می‌دانی که در حفظ حق کوتاهی نکرده‌ام. خداوند، ضامن روزی توست.»  فاطمه(س) گفت: «آری، صبر می‌کنم و خداوند مرا کافی است.»

فاطمه(س) با دلی پر درد، تنی مجروح و چشمانی گریان، از آن روز در خانه نشست و بیرون نیامد و انیس و مونس غم‌های تنهایی علی(ع) شد.

 

وقتی علی (ع) تنها شد...

فاطمه(س) اصلی‌ترین مدافع حریم ولایت بود و در این راه از جان خود و فرزند شهیدش محسن نیز مایه گذاشت. در روزهای اول ماجراها، دست حسنین را می‌گرفت و با رفتن به در خانه‌ها، با برخی از زنان مهاجرین و انصار و گاهی با برخی از بزرگان صحابه، پیرامون بازگرداندن امّت به مسیر حقیقی صحبت می‌کرد. هر چند این تلاش‌ها ثمر ظاهری نداشت.

روزی عمر به ابوبکر گفت: چرا علی و بنی‌هاشم با تو بیعت نکرده‏اند؟! باید علی را احضار کنی که با تو بیعت کند. وی پسر عموی عمر را که «قنفذ» نام داشت، نزد علی(ع) فرستاد و او را نزد خویش فرا خواند، اما علی(ع) اجابت نکرد. خلیفه دوم غضب آلود شد و از جا برخاست و «خالدبن ولید» را نیز فراخواند و با قنفذ راهی خانه علی(ع) شد. عمر به آن دو گفت: هیزم با خود بیاورید. چون به در خانه علی(ع) رسیدند، فاطمه(ع) پشت در بود، در حالی که از غم مرگ پدر سخت ناراحت بود. عمر کوبه در را به صدا در آورد و فریاد زد: ای پسر ابوطالب! در بگشای. فاطمه فرمود: ای عمر! ما را به خود وانمی‌گذاری که به عزاداری مشغول باشیم؟! عمر گفت: در را بگشای وگرنه آن را می‌سوزانیم. فاطمه فرمود: از خدا نمی‌ترسی و بی‌اذن وارد می‌شوی؟! هر چه کرد، عمر از تصمیم خویش منصرف نشد و دستور داد که در خانه را آتش زنند. طولی نکشید که در مشتعل گشت و سوخت. عمر در نیم سوخته را انداخت و وارد خانه شد. فاطمه زهرا(س) فریاد زد: «یا ابتاه، یا رسول اللَّه!» عمر غلاف شمشیر خود را به پهلوی حضرت نواخت، حضرت فاطمه(س) فریاد "وا ابتاه" برآورد. وی تازیانه بر پهلوی فاطمه زهرا(س) زد، قنفذ نیز تازیانه‏ای بر بدن حضرت زهرا(س) زد که اثر آن تا هنگام مرگ بر بدن حضرت باقی بود. پس فاطمه زهرا(س) به چهار چوب در پناه برد. قنفذ درِ نیم سوخته را فشار داد و بر پهلوی فاطمه زهرا(س) اصابت کرد و پهلوی حضرت شکست و جنین یشان سقط شد. فاطمه زهرا(س) از آن روز به بعد مریض شد و در بستر بیماری افتاد.

فاطمه(س) در منزل و تا مدت کوتاهی که هفتاد و پنج روز یا طبق روایتی مشهور سه ماه بود، از فرط درد و رنج، بیمار و بستری بود و امیرالمؤمنین امام علی(ع) به پرستاری وی و رسیدگی به فرزندانش مشغول بود. در این ایام، علاو بر اسماء بنت عمیس و امّ سلمه که بیشترین عیادت‌ها، مساعدت‌ها را نسبت به فاطمه(س) به عمل می‌آورند، زنی با فضیلت به نام فضه نوبیه به عنوان خدمتکار در منزل فاطمه(س) حضور داشت. در این ایام عده‌ای از زنان مهاجر و انصار خدمت حضرت می‌رسیدند و با فاطمه(س) اظهار همدردی می‌نمودند.

فضه(س) در آن اوقات، آنی از سرور خویش جدا نمی‌شد و نسبت به خانمش پرستاری می‌کرد.

حسنین و زینبین نیز با فضه، انس وافر داشتند و این انس وافر باعث شد که فضه پس از شهادت زهرا(س)، تا آخر عمر، کلمه‌ای غیر از قرآن به زبان نیاورد.

شب و روز می‌آمد و می‌گذشت و عیادت کنندگان از فاطمه(س) با دیدن صحنه‌های دردآور نحیف شدن پیکر زهرا(ع) آنان را به تأثیر عمیق وامی‌داشت. زهرا(س) چونان شمع سحر شده بود که تا صبح روشنایی داده و اقامتش خمیده شده بود.

خلیفة اول با دوستش به نظرشان رسید که بیایند و از فاطمه(س) دلجویی نمایند. اما فاطمه(ع) آن‌ها را نپذیرفت. آن‌ها امیرالمؤنین(ع) را واسطه کرده و علی (ع) در خواست ایشان را به فاطمه(س) بیان داشت و زهرا(س) این زن بابصیرت گفت: «خانه، خانة توست و من هم در اختیار تو هستم، به هرچه حکم کنی راضیم.»

آن دو آمدند و زهرا(س) روی از ایشان برگرداند و هرچه تضرّع و التماس کردند، حضرت فرمود: «روز و شب نفرینتان می‌کنم تا از دنیا روم و نزد خداوند به پیامبرش از رفتار شما شکایت کنم! شما که از پیامبر(ص) شنیدید که فرمود: «هر که فاطمه را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است!»

خلیفة اول گریان شد و هر دو با این حال از خانة زهرا(س) بیرون رفتند. زهرا(س) پیشگویی پیامبر(ص) را می‌دانست که فرموده بود، دخترم فاطمه با کتک دشمنان، فرزندش سقط خواهد شد و به همین علت شهید خواهد شد.

لحضات احتضار زهرا(ع) نزدیک و نزدیکتر می‌شد و اطفال نالان او، رنگ پریده و اشک ریزان، نزدیک در حجره‌ای که مادرشان بر بستر بیماری بود، ایستاده و گویی زیر لب برای مادرشان شفا طلب می‌نمودند. مشهور بود که نونهالان زهرایی هر کدام با هم در گوشه‌ای می‌نشستند و برای مادر دعا می‌کردند، اما دیدن حال مادر آتش بر جان بچه‌ها می‌زد.

حال زهرا(س) روز به روز به وخامت می‌گرایید. امّ سلمه به بالین او آمد. زهرا به او فرمود: «حزن و اندوه قلبم را فرا گرفته، به سبت رحلت پیامبر(ص) و ستم به وصی او علی(ع). همانا حُرمت علی را که من بودم، هتک کردند و امامتش را غصب کردند، به جهت کینه‌هایی که در بدر و اُحُد از او داشتند.»

وقتی زنان مهاجر و انصار این کلمات را شنیدند، از قول شوهران خویش گفتند که اگر علی(ع) زودتر اقدام می‌کرد، ما در کار او سستی نمی‌کردیم حال این‌که این سخنان بهانه‌ای بیش نبود.

زهرا(ع) دیگر توان حرکت نداشت و از علی(ع) خواست که به وصیت او را عمل کند!

 

وصیت زهرا(س) به حضرت چه بود؟!

«علی جان، وصیت من این است که مرا شبانه غسل و کفن کنی و احدی از اشخاصی که بر من ستم روا کردند، بر جنازه من حاضر نشوند.» آنگاه فرمود آیا تاکنون که شریک زندگی تو بودم، مخالفتی از من دیده‌ای؟ حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود : «پناه بر خدا، به خدا قسم تو داناتر و پرهیزکارتر از آن‌چه گفتی هستی.»

پس برای مدتی هر دو گریستند و علی(ع) سر بر سینة فاطمه(س)؟ نهاد و فرمود: «به هر چه مایلی، سفارش کن.»

همه محدثین و بزرگان شیعه و گروهی از عامه نیز بر مسئلة شبانه تجهیز شدن فاطمه(س) صحه گذاشته‌اند.

روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. گویا خورشید نیز از طلوع شرم داشت که آن روز مصادف با شهادت مظلومانة دختر دُردانه پیامبر رحمت(ص) بود. وقتی اسماء بنت عمیس وارد اطاق استراحت فاطمه(س)، دید که روپوش را آن حضرت به صورت خود کشیده است! بانویش را صدا زد ولی صدایی نیامد! در این هنگام حسنین وارد اطاق شدند و از گریة اسماء متوجه حادثه شدند، آن‌ها خود را بر روی جنازه مادر انداختند. حسن(ع) می‌گفت: «مادر قبل از آن‌که جان از تن درآید با من سخن بگو! حسین پاهای مادرش را می‌بوسید و می‌گفت: مادر جان، من حسینم، سینه‌ام به تپش افتاده، با من حرف بزن!» مگر زینب و ام کلثوم از شدت ناله می‌توانستند حرفی بزنند؟ وقتی به علی(ع) خبر دادند با صورت به زمین افتاد!

شب از نیمه گذشته بود و جنازه مطهر زهرا(س) در تاریکی شب، غسل و کفن می‌شد، فضه نوبیه در حالی که حسنین(ع) و زینبین را در برداشت گریان و مظلومانه می‌نگریست و علی(ع) به مساعدت اسماء پیکر را غسل می‌دادند! فردای آن روزی که پیکر زهرا(س) مخفیانه و غریبانه دفن شد، عده‌ای به عمد بر علی خرده می‌گرفتند که چرا ما خبر ننمودی؟

و حضرت در پاسخ این اشخاص که در سوء نیت ایشان تردیدی نبود، فرمود: این وصیت خود زهرا(س) بود.

چون فاطمه(س) به علی(ع) وصیت کرده بود که بر سر مرقد او قرآن بخواند، حضرت گاهی به صورت مخفیانه، به محل دفن وی نزدیک می‌شدند و برای فاطمه(س) قرآن می‌خواندند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mhv
mhv
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
پوستر رو دیدم دلم گرفت
parisa
parisa
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
اره ....................منم همین حس و پیدا کردم.....
mashhadiboy
mashhadiboy
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
السلام علیک یا فاطمة الزهرا(س)
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
السلام علیک یا فاطمة الزهرا(س)
h_poortaghi
h_poortaghi
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
این مصیبت رو به تمامی دوستان تسلیت میگم.
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
تسلیت والتماس دعای مخصوص
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
کتاب "فریاد مهتاب" از مهدی خدامیان آرانی و "کشتی پهلو گرفته" از سید مهدی شجاعی در این زمینه بی نظیره...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨