نفرین بزرگ
داستان مباهله پیامبر با مسیحیان نجران

نفرین بزرگ

نویسنده : زهرا خنداندل

هرچه طلا و زیور آلات داشتند به خود آویختند تا دارایی و بزرگی خود را به اثبات برسانند و برای دیدار پیامبر عازم مدینه شدند. وقتی بارداهای بلند و تیره وارد مسجد مدینه شدند تمام سرها به طرف آن‌ها چرخیده بود نوع لباس پوشیدن و آن همه زیور آلات تعجب نمازگزارن را بر انگیخته بود.
برای دیدار پیامبر قدم به جلو گذاشتند اما پیامبر(ص) با بی‌اعتنایی از کنار آن‌ها عبور کرد و گذشت. اما آخر چرا؟ مگر پیامبر(ص) خودش در نامه‌ای آن‌ها را به دین اسلام دعوت نکرده بود؟ پس دلیل این بی‌اعتنایی چیست؟ دلیل این بی‌اعتنایی را تنها علی(ع) می‌دانست و در پاسخ به این پرسش‌ها فرمودند: «پیامبر با تجملات و تشریفات میانه‌ای ندارند. اگر می‌خواهید مورد توجه و استقبال ایشان قرار گیرید باید این طلاجات و جواهرات را فرو بگذارید و با هیاتی ساده به حضور ایشان برسید. »
این رفتار پیامبر(ص) آن‌ها را به یاد ساده زیستی عیسی‌(ع) انداخت. آن‌ها در دل متاثر از این شدند که چقدر از پیامبر خود فاصله گرفته‌اند.

ميهمانان مسيحي وقتي جواهرات و تجملات خود را كنار مي‌گذارند و با هيأتي ساده وارد مسجد مي‌شوند، پيامبر از جاي برمي‌خيزد و به گرمي از آنان استقبال مي‌كند. شصت دانشمند مسيحي، دور تا دور پيامبر مي‌نشينند و پيامبر به يكايك آن‌ها خوشامد مي‌گويد، در ميان اين شصت نفر، كه همه از پيران و بزرگان مسيحي نجران هستند،‌ «ابوحارثه» اسقف بزرگ نجران و «شرحبيل» نيز به چشم مي‌خورند. پيداست كه سرپرستي هيأت را ابوحارثه اسقف بزرگ نجران، بر عهده دارد. او نگاهي به شرحبيل و ديگر همراهان خود مي‌اندازد و با پيامبر شروع به سخن گفتن مي‌كند: «چندي پيش نامه‌اي از شما به دست ما رسيد، آمديم تا از نزديك، حرف‌هاي شما را بشنويم».
پيامبر مي‌فرمايد:
«آنچه من از شما خواسته‌ام، پذيرش اسلام و پرستش خداي يگانه است».
اسقف اعظم پاسخ مي‌دهد: «اگر منظور از پذيرش اسلام، ايمان به خداست، ما قبلاً به خدا ايمان آورده‌ايم و به احكام او عمل مي‌كنيم.»
پيامبر مي‌فرمايد:
«پذيرش اسلام، علايمي دارد كه با آن‌چه شما معتقديد و انجام مي‌دهيد، سازگاري ندارد. شما براي خدا فرزند قائليد و مسيح را خدا مي‌دانيد، در حالي كه اين اعتقاد،‌ با پرستش خداي يگانه متفاوت است.»
یکی از بزرگان مسیحی که متوجه سکوت طولانی اسقف اعظم می‌شود برای یاری به او می‌گوید: «مسيح به اين دليل فرزند خداست كه مادر او مريم، بدون اين‌كه با كسي ازدواج كند، او را به دنيا آورد. اين نشان مي‌دهد كه او بايد خداي جهان باشد.»
پيامبر لحظه‌اي سكوت مي‌كند. ناگهان فرشته وحي نازل مي‌شود و پاسخ اين كلام را از جانب خداوند براي پيامبر مي‌آورد. پيامبر بلافاصله پيام خداوند را براي آنان بازگو مي‌كند: «وضع حضرت عيسي در پيشگاه خداوند، همانند حضرت آدم است كه او را به قدرت خود از خاك آفريد...»1
و توضيح مي‌دهد كه «اگر نداشتن پدر دلالت بر خدايي كند، حضرت آدم كه نه پدر داشت و نه مادر، بيشتر شايسته مقام خدايي است. در حالي كه چنين نيست و هر دو بنده و مخلوق خداوند هستند.»
سکوت طولانی مجلس را فرا گرفته است اسقف اعظم در آخر می‌گوید: «ما قانع نشديم. تنها راهي كه براي اثبات حقيقت باقي مي‌ماند، اين است كه با هم مباهله كنيم. يعني ما و شما دست به دعا برداريم و از خداوند بخواهيم كه هر كس خلاف مي‌گويد‌، به عذاب خداوند گرفتار شود.»
فرشته وحی بر پیامبر فرود می‌آید و پیام خدا را به پیامبرش ابلاغ می‌کند که: «هر كس پس از روشن شدن حقيقت، با تو به انكار و مجادله برخيزد، [به مباهله دعوتش كن] بگو بياييد، شما فرزندانتان را بياوريد و ما هم فرزندانمان، شما زنانتان را بياوريد و ما هم زنانمان. شما جان‌هايتان را بياوريد و ما هم جان‌هايمان،‌ سپس با تضرع به درگاه خدا رويم و لعنت او را بر دروغگويان طلب كنيم.»2

صبح است و مردم در انتظار مباهله صف کشیده‌اند در حالی که فقط چهار نفر همراه پیامبر(ص) هستند. اسقف كه صدايش از التهاب مي‌لرزد روبه شرحبیل، مي‌گويد:
«همين نشان حقانيت است. به جاي اين‌كه لشكري را براي مباهله بياورد، فقط عزيزان و نزديكان خود را آورده است، پيداست به حقانيت دعوت خود مطمئن است كه عزيزترين كسانش را سپر بلا ساخته است.»
شرحبيل مي‌گويد: «ديروز محمد گفت كه فرزندانمان و زنانمان و جان‌هايمان. پيداست كه علي را به عنوان جان خود همراه آورده است.»
«آري، علي براي محمد از جان عزيزتر است. در كتاب‌هاي قديمي ما، نام او «ایلیا» به عنوان وصي و جانشين او آمده است...»
در اين حال، چندين نفر از مسيحيان خود را به اسقف مي‌رسانند و با نگراني و اضطراب مي‌گويند:
«ما به اين مباهله تن نمي‌دهيم. چرا كه عذاب خدا را براي خود حتمي مي‌شماريم.»
اسقف که وضعیت را این‌گونه می‌یابد در مقابل پيامبر، با خضوع و تواضع، سرش را به زير مي‌افكند و مي‌گويد: «ما را از مباهله معاف كنيد. هر شرطي كه داشته باشيد، قبول مي‌كنيم.»
پيامبر با بزرگواري و مهرباني، انصراف‌شان را از مباهله مي‌پذيرد و مي‌پذيرد كه به ازاي پرداخت ماليات، از جان و مال آنان و مردم نجران، در مقابل دشمنان، محافظت كند.
خبر اين واقعه، به سرعت در ميان مسيحيان نجران و ديگر مناطق پخش مي‌شود و مسيحيان حقيقت‌جو را به مدينة پيامبر سوق مي‌دهد.
---------------------------------------
پی‌نوشت:
1. «إنّ مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون». آل عمران (3)، آية 59.
2. «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت‌الله علي الكاذبين». آل عمران (3)، آيه6
*تنظیم شده با نگاهی بر مجله بشارت؛شماره1


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام سادات
الهام سادات
٩١/٠٨/١٩
٣
٠
مباهله یکی از اسناد قطعی اثبات حقانیت اسلام است؛ حیف که آن مسیحیان فهمیدند ایستادن در برابر رسول خدا و اهل بیت چه معنایی دارد ولی اشقیاء دشت نینوا این را نفهمیدند!
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/١٩
٣
٠
خیلی جالبه حتی مسیحیان جانشینی حضرت علی را درک میکنند و قبول دارند اما بعضی از صحابه حضرت رسول مثل ابوبکر با علی چنین کردند
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات