«ماری» خون آلود!
افسانه‌های شهری ترسناک درباره آینه!

«ماری» خون آلود!

نویسنده : h_hamayeli

همین الان بگویم که اعتقادی به این‌طور چیز‌ها ندارم ولی این سوژه خوراک جورواجیم سایت جیم است.

چه کسی تاکنون یک یا دو تا از این داستان‌های ترسناک شهری را نشنیده است؟ هر افسانه‌ای، می‌تواند کمی حقیقت را درون خود داشته باشد. حتی اگر نمی‌توانید یک افسانه را به طور کامل باور کنید، آن را خوانده و امتحان کنید، و دقت کنید که آیا موهای بدنتان سیخ نمی‌شود. برخی از افسانه‌های شهری پشت درهای بسته و جلوی آینه‌ها و در تاریکی کامل ساخته شده‌اند.

 

** افسانه شهری: نوزاد آبی

برای آن‌که این افسانه را به مرحله اجرا در آوریم، باید به درون حمام بروید، در را ببندید، و چراغ‌ها را خاموش کنید. برای آغاز یک افسانه ترسناک، این فاکتورها کافی است. البته این بستگی دارد به اندازه حمام شما و کوچک بودن آن و این‌که شما تا چه حد از مکان‌های بسته می‌ترسید. گام بعدی این است که وانمود کنید، در حال تکان دادن یک عروسک هستید، در حالی‌که سیزده بار عبارت نوزاد آبی را زیر لب زمزمه می‌کنید. با این کار، یک نوزاد ظاهر شده و شما را خراش می‌دهد. هنگامی که این اتفاق افتاد، شما باید عروسک را انداخته و فرار کنید. زیرا اگر این کار را انجام ندهید، زنی ظاهر خواهد شد و چنان فریادی خواهد زد که بر اثرش، تمام شیشه‌ها می‌شکنند، «نوزاد را به من بده!» اگر نوزاد را به او پس ندهید، به دست او کشته خواهید شد. حال، آیا جرات تکان دادن یک عروسک را دارید؟

 

** افسانه شهری: «ماری» خون آلود

گفته می‌شود که دو نوع از این افسانه شهری وجود دارد. مطمئنم هر یک از این دو، به اندازه کافی قدرت ترساندن شما را دارد. شب هنگام و زمانی که تنها در خانه نشسته‌اید، آن را امتحان کرده و میزان ترس درونی خود را بسنجید.

این داستان نیز به مانند قبلی، از پایه مشابهی برخوردار است. داستان دختری است که مرده به خاکش می‌سپارند، اما در واقع زنده است. او تلاش می‌کند تا خود را از درون تابوت بیرون کشیده و فرار کند، اما نمی‌تواند. هنگامی که پدر و مادر او حس می‌کنند که ممکن است دخترشان را زنده به خاک سپرده باشند، قبر را حفر کرده و جای خراش‌های ناخن‌های دختر را بر جای جای تابوت دیدند. خراش‌هایی که نشان از تلاش دختر برای رهایی داشت.

اولین روشی که می‌توانید ماری را ظاهر کرده و با او ملاقات کنید:

هنگامی که سیزدهم یک ماه در روز جمعه افتاد، تمام چراغ‌ها را در خانه خود خاموش کنید. به سمت حمام بروید، آب را باز کرده، و وان را بشویید. سپس، پنج بار به آینه و پنج بار به «ماری خون آلود» نگاه کنید. او ممکن است تنها در آینه ظاهر شود و سعی کنید چراغ‌ها را سریعا روشن نمایید، زیرا شاید ماری از پشت به شما نزدیک شده و با چاقو زخمی‌تان نماید.

در روش دوم می‌توانید از ماری التماس کنید که به دیدارتان بیاید:

باید به تنهایی و در تاریکی جلوی آینه بایستید. هنگامی که سه بار عبارت «ماری خون آلود» را زیر لب زمزمه کردید، در محلی که قرار دارید بچرخید. پس از این‌که سه بار این کار را انجام دادید، ماری خون آلود در پشت شما و در آینه ظاهر خواهد شد و شما را تا حد مرگ خواهد ترساند.

 

** افسانه شهری: مرد آب نباتی

هنگامی که خواستید با مرد آبنباتی ملاقاتی را کنید، بسیار مراقب باشید. زیرا مرد آبنباتی می‌تواند هر کاری را انجام دهد.

هنگامی که در حمام هستید، حتما تمامی چراغ را خاموش کنید. به درون آینه نگاه کنید و نام «مرد آبنباتی» را پنج بار صدا بزنید. یک جفت، چشم قرمز درخشان خواهید دید که از پشت نظاره‌گر شما هستند. به محض آن‌که آن چشم‌های هراسناک را دیدید، چراغ‌ها را روشن کرده و به روشن‌ترین نقطه اتاق بروید. زیرا اگر این کار را نکنید، او از درون آینه بیرون آمده و شما را خواهد کشت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
جالبه که یکی از خدایان هندی ها در دین بودا"کریشنا" است و جالبیش اینه که این کریشنا یک نوزاد آبی رنگه البته در دین بودا و اکثر ادیان آبی رنگیست که شیطان مرد یا جن را با ان تجسم میکنند
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
من عاشق این موضوعاتم.مرسی
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
واقعیتش اصلن برام جالب نبود :|
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
این جور مطالب با عنوان افسانه های شهری خیلی زیاد هستن که تعدادی در بعضی ادیان هم مورد بحث و تایید قرار گرفتن
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
که البته منم هیچ اعتقادی بهشون ندارم ولی به نظرم جالبن
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
اگر می‌خواید از ترس سکته ناقص بزنید یک عدد گربه‌ی سیاه رو شب بیارید تو اتاق بگذارید و بخوابید و نصف شب از خواب بلند بشید و به چشماش زل بزنید!! :)))
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ این دیگه سکته کامله
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
١
٠
آره این دیگه واقعیه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
جالب بود...من که با این که مطمئنم خرافاته اما جرئت نمیکنم این کارا رو انجام بدم...
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
منم جراتشو ندارم
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
چقدر صاذقانه گفتین...خب معلومه که هیچکی جرئتشو نداره همچین کار احمقانه ای بکنه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
چه چیزای عجیبی ! :)) /ممنونم.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٢/٠١
١
٠
با تچکر از شما که زمینه زهرترک شدن بچه های جیم رو فراهم مینومائید.اون ماری رو من توی یه سریال دیدم.البته تقریبا شبیه همین بود داستانش که از توی آینه میومد وقتی 3بار اسمشو میگفتی.درهرصورت مچکر
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
منم شنیدم... میگن ترسناکه..
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
عجب ها!!! داشتم اینا رو میخوندم. به گوشیم sms اومد زهره ترک شدم... ولی حاضرم این کارارو انجام بدم چون همش خرافاته..
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
پس منتظر نتیجه اش هستیم
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
الان تاریکه ..باشه صب
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
خرافات!
wolf
wolf
٩٢/٠٢/٠٦
٠
٠
خرافات خندهدار
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
١
٠
آره دقیقا
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
سپاس
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
جالب بود...ولی فکر نکنم امتحانش کنم ..
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
نه تورو خدا خواهش میکنم امتحان بفرمایین
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
من که اصلا جرات همچین کارایی رو ندارم بااینکه میدونم افسانه ست
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
واییییییییییییییییییییی با من از این شوخی ها نکنید..من خیلی ترسیدم...اصن کلا از حمام تاریک میترسم......انجام نمیدم مگه با بچه ها باشیم
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
ههههههههه خنده دار بودن ها....ممنون دوست عزیز
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
من که دیگه حموم نمیرم میترسم یکدفعه برقا بره ماری و نوزاد آبی و مرد آبنباتی یکدفعه با هم بیان سراغم.....خخخخخخخخخخخخ شوخی کردم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥