ديوارها زندان را  محدودتر نمی‌کند
شعری از احمد شاملو

ديوارها زندان را محدودتر نمی‌کند

نویسنده : h_hamayeli

بر خاک جدی ايستادم

و خاک، به‌سانِ يقينی

استوار بود.

به ستاره شک کردم

و ستاره در اشکِ شکِ من درخشيد.

و آن‌گاه به خورشيد شک کردم که ستاره‌گان را

هم‌چون کنيزکانِ سپيدرويی

در حرم‌خانه‌یِ پُرجلال‌اش نهان‌ می‌کرد.

ديوارها زندان را محدود می‌کند

ديوارها زندان را

محدودتر نمی‌کند.

ميانِ دو زندان

درگاهِ خانه‌یِ تو آستانه‌یِ آزادی است

ليکن در آستانه

تو را

به قبولِ يکی از آن دو

از خود اختياری نيست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mo_so
mo_so
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
گیرم که پرنده را کشتی با پرواز چه می کنی
sorme
sorme
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
زیباست!
shahrzad_h
shahrzad_h
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
لذت بردم ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
شعر عجیبی بود.../ممنونم.
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
دیوارها زندان را محدود تر نمی کند....شاملو متفاوت ترین شاعره اشعارش کتاب هوای تازه اش خیلی خیلی خیلی قشنگه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
سپاس
باران
باران
٩٢/٠٢/١٨
٠
٠
ممنون
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
زیبا بود
tanha
tanha
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
ممنون!
nika
nika
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
مرسی
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
thanks
dashsajad1@gmail.com
dashsajad1@gmail.com
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
خیلی خیلی خوب بود آورین
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
اثارشاملو رو دوست دارم خیلی
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
معرکه بود!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
ممنونم زیبا بود
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
پرواز را به خاطر بسپار....پرنده مردنیست
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
نفهمیدم چه ربطی داشت.
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٩
٠
٠
باور کن هیچ ربطی نداشت فقط این به ذهنم رسید و نوشتم
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ذهن و قلم دیگه همین جور میاد کارم نداره ربطی داره یا نه!!!!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
١
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات