مراسم کیسه کشون...
اصلا حمام رفتن ما در آن دوران توجیه نداشت!

مراسم کیسه کشون...

نویسنده : مریم غلامزاده

یادم است بچه بودیم، مادرمان ما را به زور می‌برد حمام. حمام‌مان در حیاط بود، یک فاصله‌ای را باس در خاک و خل گز می‌کردی تا برسی به خانه!

آبگرمکن سر حمام بود؛ از آن‌ها که با نفت روشن می‌شد، از آن‌ها که چیکه چیکه ازش نفت می‌ریخت، سیستمش هم لامصب جوری طراحی شده بود که اگر می‌خواستی زیادش کنی، شیرش را می‌چرخاندی چیکه‌هایش زیاد می‌شد، قدرت خدا آبگرمکن داغ‌تر می‌شد.

اول که مادرمان کله را دو دست صابون سفید می‌زد، نه چشم و چال برایت می‌گذاشت، نه مسیر هوایی. از بس صابون می‌رفت داخل دماغ‌مان، تا مغزمان تیرمی‌کشید.

بعد روشوی و کیسه را برمی‌داشت، می‌افتاد به جانت، طوری که یک لایه پوست کامل

می‌انداختی، بعدش هم تا دو روز تمام بدنم زخم بود.

تازه آخر سر هم که کارمان تمام می‌شد و می‌آمدیم بیرون، سوراخ دماغ و گوش‌ها به خاطر آبگرمکن نفتی، دوده گرفته بود! که سه ساعت باس سر حمام فین می‌کردی و آن‌ها تمیز می‌شد. بعدش هم که مسیر و تا خانه را می‌آمدی پرو پاچه‌ات پر خاک می‌شد.

من ماندم آن موقع، ما چرا این‌قدر خودمان را اذیت می‌کردیم برویم حمام، همچین قبل و بعدش با هم توفیری نداشت!

بعدش هم میرفت تا هفته بعد، همین آش بود و همین کاسه.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
والا من که با 27 سال سن همچين حمامي رو تجربه نکردم...
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
منم تجربه نکردم.البته من 15 سالمه.خخخخخخخ!اصنم نشنیدم.وقتی هم می رفتم حموم خودم خودمو میشستم،تمیز هم می شدم!ممنون.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
این مال خیلی وقت پیش هاس مال اون زمونا که بابام یه کارخونه داشت تو 10 کیلومتری تربت حیدریه دو دستگاه خونه توش داشت با یه امکانات تقریبا نسبی که حمومشم یه همچین توصیفی داشت و ما تابستونا که مدرسه مون تعطیل میشد میرفتیم اونجا اون سه ماهو و یه سری وسایل بازی هم بابام خودش ساخته بود آخه خیلی دستش به این کارا میرفت هم تاب داشتیم هم الاکلنگ هم سر سره هم یه باغ خوشکل بود پشت کارخونه خیلی قشنگ بود با یه چشمه من اون موقع 7 یا 8 سالم بود یه گله بچه از کارگرای بابامو مینداختم دنبالم میرفتیم برا خودمون تفریح کلا سر خوش بودم یه کارایی میکردیم که هنوز بعد از این همه سال که بهش فکر میکنم خندم میگیره
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
خوش بحالتون...چقدر رويايي بوده
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
اما تعريف اين حمام رو از بزرگتر ها شنيدم...مممنون از شما
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
وحید خان من از شما یه سال بزرگترم هااااااااااااااا ولی آبگرمکن نفتی و بخاری نفتی که زمان شمام بوده مگه یادت نیست داداش تازه کرسی هم بوده آخ خونه مادر بزرگم یادش بخیر خدا رفتگون همه رو بیامرزه خیلی با حال بود
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
من کرسي و بخاري نفتي رو خوب يادمه اما از آبگرمکن نفتي يادم نمياد...
javad agha
javad agha
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
منم کوچیک بودم می خواستن برا اولین بار ببرنم حموم می خواستن خفم کنن خخخخخخخخخخخ
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
شما چند سالتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
من 28 سالمه اصلا هم رو سنم حساس نیستم
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
اینا از خاطرات خودتونه؟!؟؟!! مال چند سال پیشه ؟!!؟؟!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
مال همون 20 سال پیش میشه
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
یادم خاطرات تلخم زنده شد ولی این برنامه ها همه تو حموم خونه بود اصلا فراربی بودم از حموم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
ما که مثل دو زیستان پوست اندازی میکردیم به لطف مادرمون هر هفته یه پوست نو و آک
wolf
wolf
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
من رو به زور حموم میبردن ولی از این حموما نداشتیم
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
حموم رفتن ما هم همین طوری بود :)) ولی دود گرفتگی نفتی نداشتیم. / وای خواب بعد از اون حموم چقد لذت بخش بود.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
بعلههه
ghazale
ghazale
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
:))))))))))))) میگن فراری از حموم من می گفتم خیلیم خوبه که :) نگو این طوریاس ! :))))))))))))))))))))) خیلی قشنگ توصیف کردید منون :)
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خواهش میکنم البته من محاوره نوشته بودم
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
مامان من هم تا مرا 3 بار شامپو 2 بار لیف که اینگار داره سمباده می زنه و 1 بار پاهایم را سنگ پا محکم نمی کشید ول کن نبود .
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخ جالب گفتین مثل همیشه....همه انگار کوچیک بودن از حمام فراری بودن!(:
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
به کسی نگی ولی من دو هفته یه بار به زور میرفتم حموم خخخخخخخخخخخخخخخخ
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
من که بعضی وقتا با پدرم میرفتیم حموم نمره (حموم عمومی) با یه سطل و شامپو یک نفره بالشتکی!!!خخخخخخخخ
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
من هم تجربه این را داشتم
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
منم یه بار رفتم عمومی که دیگه توصیف نمیشه کردش خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ اونجا خیلی کوچیک تر بودم
sky girl
sky girl
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
چه حموم سختی داشتی ها.... خوب شد من اون موقع ها نبودما
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
آره خوب شد نبودی وگرنه تو رو هم میبردم تا مامانم یه دورم تو رو کیسه بکشه
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
بابا دوران ما چه قدر متفاوت بوده پس .من تا حالا نه هیچ وسیله نفتی رو تجربه کردم نه چنین حمومی رو .کیسه کشیدن به این شکلی رو هم که شما فرمودین فقط یک بار تجربه کردم .زمانی که مادر وپدرم رفته بودن حج ومن بیچاره یک ماه دست مادر بزرگم بودم (اون موقع 3سالم بود)(:
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
آخه شماها با من هر کدوم حداقل 10 سال تفاوت سنی دارین و این خیلی طبیعیه اون زمونا بعضی شهرا اصلا گاز کشی نبود همینطور تربت حیدریه
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
فکر می کنم ترس از حمام در دوران کودکی بین همه مشترک باشد
mo_so
mo_so
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
اینجاست که تفاوت را احساس می کنم.
باران
باران
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
مریم جونم ممنون کلی خندیدم. یه چیزی رو دقت کردی اکثر بچه ها میخاستن بگن همچین چیزی رو تجربه نکردن خخخخ ولی در مورد شستن مامانا واقعا درست میگفتی . تازه مامان ما اصرارهم داشت مسواکمونو هم خودش بزنه دیگه میتونی تصور کنی چی میشد ؟ همیشه میگم مسواکو تا تو لوزالمعده مون میبردی می اوردی بیرون خخخخ
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پس خدا صبرتون بده
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
یادش بخیر مامان بزرگام (خدا رحمتشون کنه) اینجور ما رو می بردن حمام.... با آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآب داااااااااااااااااااغ یعنی داااااااااااااغا..... میشستمون..... هِعیییییییییی..... خدا رحمتشون کنه....
mahshid
mahshid
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میلاد
میلاد
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
چه جالب
radmehr
radmehr
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
اما من از وقتی یادم میاد تنها میرم حموم:((کمبود محبت گرفتیما...
پری_شاهی
پری_شاهی
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
حمام با اعمال شاقه!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
چه جور شاقه
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خخخخخخ!
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
والا ما با آبگرمکن نفتی حموم نمی رفتیم ولی همانطور که گفتین پوست مینداختیم و ....
nika
nika
٩٢/٠٣/٢١
٠
٠
جالب بود
کوتیشن
کوتیشن
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
جالب بود.تشکر
blue girl
blue girl
٩٢/٠٣/٢٢
٠
٠
چه جالب.............
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٣/٢٣
٠
٠
آدم فکرش رو که میکنه میبینه واقعا الان ما چقدر در رفاهیم ... خدایا شُکرت...ممنونم خانوم غلام زاده گوشزد به موقعی بود.
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٣/٢٥
٠
٠
هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟؟؟ چه خفن و هیجان انگییییییییییز ... ممنون خییییلی باحال بود ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣