برای مرتضی...
آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست

برای مرتضی...

نویسنده : میثم

سلام آقای آوینی. امیدوارم که حالتان خوب باشد. شما سید اهل قلم هستید و بنابراین قصدم تمجید و احیاناً نقد شما نیست. تمجید ننمودن از آن جهت که نه ذره‌ای به شما اضافه می‌شود و نه مقداری کم. نقد هم به این علت که وقتی نوشته‌ها و آراء شما را مطالعه نکرده‌ام و دور از انصاف و برادری است که سخن نشنیده و نخوانده را نقد کنم. چیزی که ما این روزها خیلی به آن مبتلا شده‌ایم. مبتلا به حق به جانب بودن و تنها به محکمه قاضی رفتن! نصف حرف‌هایمان ژست‌هایی است که حتی بلد نیستیم درست تقلیدش کنیم، فقط خوب بلدیم پانتومیم آراء ندانسته را دربیاوریم. خطابم کیست؟ هیچ‌کس!

 

مشکل دیگرمان همین دنبال نمونه عینی بودن است تا مگر به این طریق خود را مبرا کنیم. هیچ میل نداریم به خودمان بگیریم. عجب این قدیمی‌ها با یک جمله سر و ته سخنی را به هم می‌آورند: مرغ همسایه غاز است و حتی برای برخی نادان‌ها: مرق همسایه قاز است.

 

بگذار با تو صمیمی شوم. این هم دردی است که این روزها ما را دارد از پا درمی‌آورد. منظورم همین صمیمی شدن است. تا با یکی صمیمی می‌شوی، گمان می‌برد که می‌خواهی جیبش را تا قران آخرش خالی کنی! اما شما گمان کنم مشکلی نداشته باشی با این مسئله...

 

مرتضی جان! شاید با خودت فکر کنی چه شد که دلم برای تو تنگ شد. واقع مسئله این است که دلیلش را نمی‌دانم چه شد اما برایم واضح است که این روزها شیرین می‌زنم و در خیلی حرف‌ها تکلیفم معلوم نیست. شاید هم خون به مغزم نرسیده که میان انبوهی از نمادها و مجسمه‌های زنده تفکر و تعقل و عرفان و هنر عاشق تو و عکست شده‌ام. شاید هم واقعاً خون به مغزم نرسیده اما بد نیست برای مدتی هم که شده خون به مغز مثلاً متفکرم نرسد تا همچنان عاشقت بمانم...

====================

پ.ن: مرتضی جان! تو را برای این جمله‌ات عاشقانه دوست دارم: آرمان خواهي انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست. پس اي برادر خوبم، براي جانبازي در راه آرمان‌ها ياد بگير كه در اين سياره رنج صبورترين انسان‌ها باشی.

پ.ن: عاشقانه دوستت دارم‌هایم شاید سبب شود هر از چند گاهی با تو درد دل کنم. من پای درد دل خیلی‌ها نشستم اما کم پیش می آید با کسی درد دل کنم. لااقل تو دست رد به سینه من نزن! بگذار کمی سبک شوم، بگذار کمی نفس بکشم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admin
admin
٩٢/٠١/٢٣
١
٠
ممنون میثم عزیز / دلم برای درد و دل با شهدا خیلی تنگ است / اگر یک وقتی رفتی بهشت رضا، برو سر مزار کاوه، آنجا جان می دهد برای درد و دل کردن
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
چقدر دلم میخواد..... :((((((((
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
چقدر دلم تنگه واسه نشستن سر قبر شهدا به خصوص شهدای گمنام که زندگیمونو بهشون مدیونیم.
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
ممنونم.... بسیار زیبا و دل نشین....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٣
٢
٠
وااااااقعا قشنگ!واقعا به دلم نشست.حقیقتا جزو اون مطالبی بود که نمیخواستم ازش الکی رد بشم.قشنگ خوندمشو از وقت گذاشتنمم پشیمون نیستم.مرسی میثم جان
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی خوب بود . آفرین ...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
از آن مطالبی بود که حسابی با دلت بازی میکند!تشکر!آن جمله پی نوشت اول حسابی در یادم می ماند!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
هعیییییییی خیلی خیلی زیبا...ممنون
radmehr
radmehr
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
شهید آوینی یادگاری از حماسه ی بزرگ ماست که هیچوقت از تقویم تاریخ پاک نخواهد شد
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
روحشان شاد..کاش دست ما را هم بگیرند..
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
خیلی زیبا بود... ممنونم.
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
تو سفر جایی رفتم 8تا شهید گمنا داشت همشون 17یا18ساله.....ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠