شيطنت روزگار...
یادش بخیر، چی بودیم چی شدیم

شيطنت روزگار...

نویسنده : v-qavam

یادش بخیر وقتي دانشجوي بهداشت مبارزه با بيماري‌ها بودم، از دو كار بيزار بودم، يكي واكسيناسيون و يكي كار در بيمارستان روانپزشكي يا به قول عام تيمارستان. و به کار اصلي رشته‌ام يعني بررسي دفاتر و پايش بهورزان خيلي علاقمند بودم.

بعد از فارغ التحصيلي و گرفتن معافيت سربازي، براي انجام طرحم به مدت يك سال در بيمارستان روانپزشكي مشغول به كار شدم. اما عليرغم اين‌كه از چنين جوي بيزار بودم با چنان ميل و رغبت و اراده‌اي كار كردم كه اكنون به آن افتخار مي‌كنم.

پس از قبولي در آزمون استخدامي هم پس از دو ماه سرگرداني به عنوان واكسيناتور هاري انتخاب شدم كه البته هم اكنون با تمام وجود و از صميم قلب مشغول به كار هستم و هميشه سعي كرده‌ام در بازي زمانه بر تمامي شيطنت‌هايش پيروز شوم و تا حدودي شده‌ام

خدا را شکر...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
خداروشکر که از کارتون راضی هستین و بهش افتخار میکنین ... امیدوارم همه همینجوری باشن
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ممنونم...از ته دل اميدوارم همه جوون ها به کاري که شايستگيشو دارن برسن...الهي آمـــــــــــــين...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ای ول پس علوم پزشکی بودی توام دوستای من مامایی بودن یه بار سر یه کلاسی با مبارزه هااااااا با هم افتاده بودن از اونجا که هر دو گروه کلاسشون خالی از جنس مخالفه افتاده بودن به هم کلی سر کلاس خوشمزه گی کرده بودن اصلا کلا کلاس مبارزه هامون ارازل بودن هیچی دیگه دست آخر استاد کم میاره میگه مامایی ها برن بعد یکی از ارازل ها میگه آره مامایی ها برن بابایی ها بمونن هیچی دیگه کلاس میترکه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
يه بار قرار شد کنفرانس بدم...چون درس ادبيات و عموئمي بود قرار شد توي يک کلاس 100 نفره متشکل از دانشجوهاي بيماري ها و خانواده ارائه بدم...يه وضعي بود اصن...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
اهم اهم...والا ما که یکی از دلایلمون برا رفتن به مامایی نداشتن پسر بود (:
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
افرین بر داش وحید.همین تاحدودی هم خیلی خوبه!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
مرسي سيد جان...آره والله...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
دوستان منظور من از نوشتن اين مطلب اين بود که بگم: روزگار بازي ها و شيطنت هاي زيادي رو سر آدم در مياره...نبايد به راحتي مغلوب شد...بايد با پشتکار و اميدواري ادامه داد...
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
تازه ثوابم داره....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
انشاالله...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ایشلا تو هر زمینه ای کار میکنین موفق باشین
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون...شما هم همينطور...
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ما که فعلا با روزگار در حال کشتی هستیم... یه ست رو3..2 بردم .مونده ست دوم... سعی میکنم دماغشو به خاک بمالونم. اما فکر کنم واسه خاک شدن باید پشتش به زمین بخوره!!! یه چی تو همین مایه ها.. والا چی توقع دارین مگه من کشتی گیرم؟ حالا یه مثالی از دهنم در رفت دیگه!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
زير دوخمشو بگيرين...يه بار انداز...بعدشم روزگارو ضربه فني کنيد...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
انشاالله همیشه و همه جا موفق باشید....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون نسيم بانو...شما هم همينطور
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
شیطنت چیست؟
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ها؟ شيطنت يني چوب لاي چرخ گذاشتن...شيطنت يني اذيت و آزار...آقا ما بلد بوديم؟ درس گفتيم؟
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
چی بگم از بی کاری !!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
دقیقا وقتی میگی از یه چی بدم میاد سرت میاد!!ولی کار شما قابل تحسینه.اکیدوارم همه جوونا بتونن از مشکلات یا بقول شما همون شیطنتهای زندگی شون با موفقیت بگذرن.
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
ما که شیطونی بلد نیستیم اصلا!امیدوارم تو بقیه مراحل زندگیتونم موفق باشین
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
سپاس
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٠٦
٠
٠
آفرین!
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات