زل می‌زنم به خود گنگم
ذهنم در سکوت کامل است

زل می‌زنم به خود گنگم

نویسنده : مریم شیعه زاده

به مادرم گفتم گرمم شده، برای همین رنگم پریده و براى همین گیج و خسته به نظر مى‌رسم. حالم خوب نبود. حالم خوب نیست. وقتى بود که نوشتن به داد من مى‌رسید، مى‌فهمیدم چه مرگم شده، مى‌فهمیدم از چه گیج و خسته‌ام، مى‌فهمیدم اما حالا نمى‌فهمم...

از خودم مى‌پرسم: «بگو» و خودم زل مى‌زنم به خودِ گنگم و چیزى نمى‌شنوم، جز صداى ممتد این موتور برق که انگار این‌طور ممتد و یکنواخت قصه کسالت روزهاى مرا تعریف مى‌کند و من این قصه را نمى‌خواهم بشنوم. نمى‌خواهم.

من دلم مى‌خواهد خودم را بشنوم. اما ذهنم در سکوت کامل است. هیچ صدایى نیست جز صداى بر هم خوردن تیرآهن‌ها و سرکارگرى که هوار مى‌زند و یک همهمه مدام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
هعی! بعضی وقتا آدم دیگه نمیدونه چیکار کنه:|
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
اول :| :| :|
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خخخ :)) عجبا! مطلب خودمه برو کنار خودم میخام بشینم !!
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
نوشتن همیشه به داد منم رسیده, بعضی وقتا احساس پوچی میکنم؛ یه کاغذ برمیدارم و مینونیسم؛ اونقدر مینویسم که سرمو میذارم رو میزمو میخابم ! مرسی مریم:)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خاهش میکنم عزیزم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
الان دقيقا با خودتون چندچندين؟...من 3-0 عقبم...:)
شیرینه فرهادt.m
شیرینه فرهادt.m
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
من7-0 :|
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
:(( هــــــــــــــعی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
من 0_0 مساوی ام.هیچی از درجا زدن بدتر نیست.لااقل عقب باشی میگی نتیجه داده ولی منفی بوده.ولی وقتی مساوی باشی...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
:|
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
:)
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
اون صدای موتور برقو خوب اومدین...
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
موتور برق دوس داری؟
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
نه اخه اون صدای موتور برقو منم تجربه کردم وقتایی که ذهنم خالیه..یه جور \وچی.......
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
لحظه های دردناک رو قشنگ نوشتن مهارت میخواد....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
ممنون
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
منم همین حال دارم!داغونم اصلن!
Nika
Nika
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
نمی دونم چی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
آقا اجازه ما نفهمیدیم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
لطف داری!
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
درد داشت نوشته ات خیلی هم درد داشت
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
آره گاهی منم همینطورم . سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
همون سپاس
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
هروقت چشامو می بندم هزارتا صدا تو گوشم میپیچه ولی اثری از خودم نیست.این روزا دیگه خودمم فراموش کردم.خدا به دادمون برسه وقتی خودمونو یادمون بره،از یاد بردن بقیه که کار سختی نیست.ببخشید اگه ربط نداشت.درد و دل بود!مرسی بابت مطلبت مریم جون.خدارو شکر این جیم و شماها هستین والا...
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
این چ حرفیه ... خیلی هم خوب بود .... حس بدیه ک امیدوارم زودتر فراموشش کنی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
انشالـ.... که بهتر میشید،این دنیا به هیشکی وفا نکرده و نمی کنه!
maryam
maryam
٩٢/٠٢/١٣
٠
٠
خودم در خودم گم شده ام...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
مرسی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
معمولا همینطوریه ممنون
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خب میبینم که دوستان همه حال و هواشون مثه همه واسه تغییرات جووی به عرضتون برسونم من کاملا در سلامتس کامل به سر میبرم و تا این لحظه موتور برقی در این حوالی رویت نشده .. ممنون :)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
الحدلله! :))
Milad
Milad
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
زل میزنم به خود گنگم....زیبا بود
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
خیلی وضع بدیه در جا زدن...گنگ بودن..گنگ را از هر طرف بخوانی گنگ است...صفت پالیندرمی همه جا هست:((مریم بانو مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٤
٠
٠
درجا زدن،هر روز مثل دیروز بودن خیلی کسل کننده و ملال آور... خدا نصیب هیچ کس نکنه...
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٧
٠
٠
هعییییییی!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥