قایق...
معلوم نیست به من چگونه می‌نگرند

قایق...

نویسنده : sorme

می‌خواهم قایقی بسازم

می‌خواهم دور شوم از این خاک غریب

که همه هستند و کسی نیست

قایقم از چه باشد مهم نیست

دلم را درگیر آب و صدف و موج نمی‌کنم

می‌گویند پشت دریا شهری ست

شهری بهتر از شهر ما

می‌گویند مردم آن شهر به یک چینه همانند خوابی لطیف می‌نگرند

خدا می‌داند، به منِ خسته غم زده چگونه می‌نگرند!؟

قایقی می‌سازم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid2
mahshid2
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
خواهش میکنم!
radmehr
radmehr
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
زیبا بود....آفرین
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
نظر لطفتونه.
m - O
m - O
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
این رو که خوندم یاد این شعر افتادم : صبر کن سهراب ... قایقت جا دارد ؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم ...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
نیز ، من ...
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
منو با خودت ببر:)))))))))))))))))))
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
چشم رو چشم هر وقت حاضر بودین بیاین بریم!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
زیبا بود!مچکر
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی زیبا نوشتین ممنون
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٦
١
٠
خواهش میکنم!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
زیبا بود . سپاس
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
خدا می‌داند.../ممنونم زیبا بود...
javad agha
javad agha
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
دلگیرم سهراب منو با خودت ببر
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
حیف قطعات گرونه وگرنه یک زیر دریایی میساختم همتون رو میبردم!
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
:دی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
بسیار زیبا بود....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
منو یادت نره اگه رفتی
ati200
ati200
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
سهراب قایق ت جا دارد
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
بسیار زیباااااااا....ممنوووووووووووووووووون
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
گاهی میگذرم از همه دنیا/مثل قایقی از دل دریا...سهراب آیا واقعا قایقی ساخت؟
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
بی زحمت بزرگتر بساز ما هم جاشیم
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
نرو ب ایست من هم از اهل زمین دلگیرم قایقت جا دارد ؟!میخواهم در نقطه دور بمیرم
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٥
٠
٠
اخ سهراب کجایی ک دریا خشکید و ما اندر پی یک قایقیم
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠