یادته نمی‌تونستی؟!

یادته نمی‌تونستی؟!

نویسنده : ghohestan

طبق معمول مامانم بابامو صدا زد که بیاد دره شیشه سس رو باز کنه.
پدرم بعد از کلی کلنجار رفتن نتونست دره شیشه سس رو باز کنه.
مادرم منو صدا زد و منم خیلی راحت درش رو باز کردم و به بابام گفتم : اینم کاری داشت.
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی و مامانت منو صدا می‌زد تو زود تر از من میومدی و کلی زور می‌زدی تا دره شیشه سس رو باز کنی؟!
یادته نمی‌تونستی ...
یادته من شیشه سس رو می‌گرفتم و کمی درش رو شل می‌کردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه ...
اشک تو چشمام جمع شد ...
نتونستم حرفی بزنم و فقط پدرم رو بغل کردم!


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢٤
٤
٠
عااااااااااااااشقتم پدر....
میثم
میثم
٩١/٠٨/٢٤
٦
٠
پدرم را که می بینم میتوانم ادعا کنم که فرشته ها هم می توانند مرد باشند!
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
در گرو عشق

گفت و گو و شرایط امکان آن

٩٦/١١/٠٣