بی‌سرانجام ...
وقتی فرزندی از آدم باقی نماند

بی‌سرانجام ...

نویسنده : وصال

حسابی با خودش درگیر شده بود این روزها. دیگر مدت‌ها بود حرف‌های بین‌شان از احوال پرسی‌های روزانه فراتر نرفته بود، هیچ وقت دچار این همه تکرار بی‌هدف نشده بود. وقتی به روزهای اول با هم بودنشان فکر می‌کرد که سرشار بودند از عشق و امید، چقدر دلتگ می‌شد اما هر دو تصمیم گرفته بوند که دیگر حتی حرفش را هم نزنند. هیچ کدام‌شان فکر نمی‌کردند روابط این‌قدر سرد شوند، راستش اصلا آن روزهای اول به این فکر نکرده بودند که وقتی فرزندی از آدم باقی نماند چقدر سخت می‌شود فرداهای دور را تصور کرد و این بود دلیل تمام بی‌حوصلگی‌هایشان که حالا شاید دیگر چاره‌ای برایش نبود ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
...... در مقابل این متن زیبا شایسته ترین کار سکوته .... همین و بس ....
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
:))
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
وقتی فرزندی از آدم باقی نماند ... افرین .نوشته ای زیبایی بود...تحسین می کنم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
سپاس
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٧
١
١
یعنی بچه دار نمیشدن؟!!!
wolf
wolf
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
ههههههههههههههههههه.......!خیلی باحالی
ati200
ati200
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
حیف
radmehr
radmehr
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
آره خیلی سخته
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
ممنونم. :d
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
حیف.........
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
:((
mahshid2
mahshid2
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
فوق العاده بود خیلی زیبا نوشته بودی ممنون دوست عزیز
firuze
firuze
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
خیلی زیبا بود مرسی
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
مگه سرانجام ازدواج و عشق بچه هست؟!... آیا؟...
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
خیلی سخته و از کسی هم کمکی ساخته نیس!.. ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
چقدر دلتگ می‌شد... /زیبا بود...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
زیبا بود. تشکر.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
زیبا بود!مچکر
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
١
٠
:((((((..ممنون وصال جونم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥