سوژه مرده باشد بهتر است!
سطرهایی از کتاب «اینک شوکران ۱»

سوژه مرده باشد بهتر است!

نویسنده : میثم

...از تلویزیون آمدند خانه‌مان. از منوچهر خواستند خاطراتش را بگوید که یک برنامه بسازند. منوچهر هم گفت؛ دو، سه ماه خبری از پخش برنامه نشد. می‌گفتند: «کارمان تمام نشده.»

یک شب منوچهر صدایم زد. تلویزیون برنامه‌ای را از شهید مدنی نشان می‌داد. از بیمارستان تا شهادت و بعد تشییعش را نشان داد. او هم جانباز شیمیایی بود. منوچهر گفت «حالا فهمیدم. این‌ها منتظرند کار من تمام شود.» چشم‌هایش پر اشک شد. دستش را آورد بالا، با تاکید رو به من گفت «اگر این بار زنگ زدند، بگو بدترین چیز این است که آدم منتظر مرگ کسی باشد تا ازش سوژه درست کند. هیچ وقت بخشیدنی نیست...»

* سطرهایی از کتاب «اینک شوکران ۱» - منوچهر مدق به روایت همسر شهید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
عجب! چه آدمایی بودن!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
دموکراسی تو روز روشن رو ندیدی؟
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
حیف...
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
چه احمقایی پیدامیشن
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
هی وای من
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
گاهی افکار آدمها خیلی عجیب میشه!!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
روحش شاد
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
:((((((((
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
وای خدای من . سپاس
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
آدم نمیدونه باید چی بگه؟!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٢/٠١
٠
٠
چی بگم والا...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
واقا جای تاسف داره
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٠٢
٠
٠
/-: واقعا که...
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات