زندگی همچنان ادامه دارد
گیج و مبهوت در خودم

زندگی همچنان ادامه دارد

نویسنده : آرشام ایرانی

صبح زود بود، با صدای گریه از خانه همسایه، از خواب پریدم.

از پنجره بیرون را نگاه کردم. پسر همسایه در انتهای کوچه نشسته و لباس سیاهی پوشیده و بغض کرده بود.

از آن بغض‌هایی که نمی‌ترکد .

پدر پیرش را از دست داده بود، هنوز در عالم خواب و بیدار بودم که گوشیم زنگ خورد، دوستم تماس گرفته بود، لحظاتی پیش صاحب فرزندی شده بود.

من گیج و مبهوت در خودم گم شدم و فهمیدم که زندگی همچنان ادامه دارد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
چه جالب....مرگ یک نفر =زندگی یک نفر دیگر....ممنان مستر
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
بله...زندگی و مرگ در یک لحظه...قانون طبیعت همینه...خیلی جالبه....ممنون :)
sorme
sorme
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
زندگی هست...زندگی کردن سخته!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
سخت است اما یه قشنگی های کوچولو موچولویی هم داره *:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
آخی آره مثل یه ماجرایی که بابا هه مرده و بچه اش دقیقا در همون دقیقه و حتی ثانیه به دنیا اومده ...
par!sa
par!sa
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
:)) چه جالب!!! یاد "تا شقایق هست زندگی باید کرد" افتادم...ربط داشت عایا؟؟
terme
terme
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
هعععععی بله دیگه
faeze
faeze
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
جالب بود:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
عجبا واقعا زندگی ادامه داره
mahshid
mahshid
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
اری زندگی همچنان ادامه دارد
t.m
t.m
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
:) زندگی همینه و همیشه هم جریان داره ... هعی...
ati200
ati200
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
همیشه همین طور ...یک تولد یک مرگ
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
همیشه همینه قانون دنیاس... رفتن و اومدن..
m_ganjlou
m_ganjlou
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
اين قانون زندگيه كاريش نميشه كرد
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
همینه زندگی دیگه ...
maede
maede
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
آره دیگه..زندگی واسه یکی تموم میشه و واسه یکی تازه شروع میشه!
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
چه میشه کرد یه روزم نوبت ما میشه
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/٠٣
٠
٠
. . .
S_14
S_14
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
واقعا زندگی همینه دیگه..........
Vania
Vania
٩٢/٠٧/٠٤
٠
٠
"مرگ پایان کبوتر نیست".."هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خدا هنوز از انسان ناامید نشده است"
fahime72
fahime72
٩٢/٠٧/٠٦
٠
٠
ممنون واقعا زندگی همچنان ادامه دارد...جالب نوشتین
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/٠٧
٠
٠
سلام يكي از جوانان فاميل در مجلسي مي‌گفت روزي كه در بيمارستان قائم بدنيا آمدم پدرم هم در همان بيمارستان دقايقي بعد از تولد من فوت نمود . پير مردي كه در مجلس نشسته بود بعد از چند لحظه گفت براي من الانم بابات جلويم نشسته است . هرقت مي‌بينمت يك خدا رحمتي برايش ميفرستم.
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
تبلیغات
تبلیغات