خانه خاکستری!
گزارش تصویری حضور جیمی ها در خانه سالمندان

خانه خاکستری!

نویسنده : سایت جیم

نوروز بهترین زمان برای خوبی‌هاست، برای بازیافتن چیزها و کسانی که شاید در گوشه‌ای از این شهر فراموش شده اند. بچه‌های جیم هم از این فرصت استفاده کردند و به آسایشگاه سلامتی رفتند و مدتی را با سالمندان آنجا گل گفتند و شنیدند!

این‌جا هم بک خانه است، یک خانه رنگی، البته نه سبز! اینجا بر خلاف آن خانه سبز که از تلویزیون می‌دیدیم و همه اعضایش جنب وجوش داشتند، پدران و مادرانی هستند کم جنب و جوش و گاهی تنها است، به نظر من رنگ این‌جا خاکستری است.

در زیر گزارش تصویری این بازدید را می‌بینید. در عکس‌های زیر هفت نفر از جیمی‌ها هستند، می شناسید؟!!

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

***

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
دلم گرفت....منکه میگم رنگ اونجا سیاهه نه خاکستری...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
هیییییییییییییییییییی..... ( آهی سرد از دل پر درد )
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
٢
٠
خدا کنه ما ها مثل فرزندای این پدر بزرگ مادربزرگ ها نشیم...
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
"رنگ این‌جا خاکستری است"......واقعا بعضیا چجوری دلشون میاد پدر مادراشونو بذارن خانه سالمندان؟!کسیو میشناسم که با وجود اینکه مادرش بیماری ای داره که هیچ کاری رو نمیتونه انجام بده هیچ حرفی نمیتونه بزنه و .......تمام عمرو جوونیشو گذاشته واسه نگهداری از مادرش و اصلا حاضر نیست حتی برای چند روز از خودش دورش کنه.....حالا وقتی امثال بچه های این پدر و مادرا رو میبینم...واقعا باورش سخته.........در ضمن بله جیمیارو هم شناختیم-خدا این فوتبال دستی رو ازتون نگیره:)))))
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
آقایون رو می شناسم خانوم ها رو نه...
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
پاییزم:) آقایون که آقای برند واسدی و اخوان هستند.خانومهاهم فقط خانم بهشتی می شناسم که از نزدیک با ایشون آشنا شدم:)بقیه نا آشنان معرفی کنین لدفا! خدا کنه عاقبت به خیر شیم همه ،محبت هیچ فرزندی به پدرومادر این دونعمت الهی کم نشه...
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
اون خانومه كه باما مصاحبه كرد...سعيد برند....!
parisa
parisa
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
وایییییییییییییییییی په وحشتناکه بی کسی.......اینکه برا کسایی یه عمر زحمت بکشی بعد اونا این جوری جوابتو بدن........
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
جای کاربرای جیم خالی.این بار خواستین برین خبر بدین
sm.asadi
sm.asadi
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
در کل رفتن به همچین مکان‌هایی خیلی سخته. شاید به همین دلیله که میگن ثواب داره، به هر حال الکی که ثواب نمی‌نویسن
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اگه بدون داشتن دلیل موجه پدر و مادرشون رو اینجا رها کردن خیلی بی انصافا و حتما اثراتش رو تو زندگیشون میبینن.آقای برند و آقای اخوان رو شناختم. بقیه رو نه
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
راستی آقای اسدی هم بودن دیگه. تابلو بود
faryad.taze2
faryad.taze2
٩٢/٠١/١٨
١
٠
وقتی نگاه ژاله اش خیره می شود در نگاهکم... تمام استخوان هایم ترک بر می دارد... شیشه دلم بلورین تر از آن است که تنهایی را بچشم... خیالم را راحت کن... اینجا نگاه ها خیره است... اینجا خنده سوسن به لب می نشیند با نگاهت و گم می شود در تبسم چشم هایت سکوت... هر چه بادا باد...
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
یعنی عکست تو خلقم.خخخخخخخخخ
شیعه زاده
شیعه زاده
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
آقای اخوان - آقای اسدی - آقای برند - خانم بهشتی شناسایی شدند! بقیه رو هم دوستان بگن!! کاش عسکای بیشتری منداختین!!
negin
negin
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
به نظر من ......................... جای خالی را با تفکرات خود پرکنید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات