دل خوش سیری چند؟!
تو هم مثل من به آرزوهایت می‌رسی

دل خوش سیری چند؟!

نویسنده : بهمن بهمنی

دوست دارم روزی برسد که  وقتی می‌آیم حرم، چشمم بیافتد به یک جوانی که کز کرده یک گوشه و به یک نقطه خیره شده است. آن وقت دستم را بگذارم روی شانه‌اش یک لبخند شیرین بزنم و چند دقیقه‌ای یاد خاطرات خودم بیافتم...

به او بگویم مرد پاشو... این‌جا حرم است، تو هم مثل من به آرزوهایت می‌رسی... بعدش او نگاهم کند و به من بگوید، دل خوش سیری چند؟!   

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/١٩
١
٠
واقعا دل خوش سیری چند؟!همه ما فکر میکنیم رسیدن به آرزوها مال بقیه است ولی یک روزی میرسه که می بینیم به آرزومون رسیدیم.به امید اون روز...
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
انشالله عزیزم....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
به آرزوهامون که رسیدیم خیی زود همه چیز را فراموش میکنیم حتی او را . . . سپاس
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
همین دیگه.واسه همین همیشه ناشکریم
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
دل خوش سیری خدا تومن.
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
آره واقعا یه روزی هست که با خودت میگی اگه به این آرزو برسم دیگه تو زندگی هیچی نمیخوام. اما وقتی به آرزوت میرسی و مدتی میگذره نه تنها اونو یادت میره بلکه شاید ارزشش هم واست کم بشه. ما همیشه وقتی یه چیزی رو نداشته باشیم و یا از دستش بدیم تازه به ارزشش پی میبریم.
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
سلام به دوستانی که لطف کردن نظر دادن!
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
معمولا آدما وقتی بیشتر متوجه یه چیزی هستن که در حسرتش باشن...!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
واقعانم دل خوش سیری چند!!/ممنونم بهمنی
من
من
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
دل خوش سیری چند...؟
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
یعنی میشه به ارزوهام برسم....چه عجب سرباز گم شده.50بار تا دم مرز کلاغ پر برو تا شب که بر میگردم رفته باشی ها
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
سیری شونصد تومن!! :)
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
چه چیزها دلت میخواد ..
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
سیری نیم کیلو.!!!!!!!.... خخخخخ
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠١/١٩
٠
٠
این فصل را با من بخوان، باقی فسانه است. این فصل را بسیار خواندم عاشقانه است. بدجوری این شعر توی ذهنم اکو شد!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠