سفیدی‌ها...
مرا شنبه کن از حضورت.

سفیدی‌ها...

نویسنده : mahdiarkermani

پر از حرف‌های سفیدم.

از آن برف‌هایی که بی من

از آن بادهایی که بی تو

از آن کوچه‌هایی که بی ما.

از آن بی تو باران

از آن بی تو رؤیا

از آن لحظه‌هایی که سنگین‌تر از شاخه‌های درختان

از آن ردپاهای پوشیده از برف

از آن دست‌های فرو رفته در جیب.

از آن کافه‌هایی که بی من

از آن میزهایی که بی تو

از آن قهوه‌هایی که بی ما.

من از جمعه لبریزم این‌جا

مرا شنبه کن از حضورت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/١٩
١
٠
اولش فکرکردم از این شعرهای عشقولانه زمینیه ولی وقتی به آخرش رسیدم یک حس غریبی بهم دست داد.ممنون بابت شعر زیباتون و ای کاش هر چه زودتر تک تک روزهای ما با حضور ایشون شنبه باشه و پر از شادابی،نه جمعه با غروبی تلخ!
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
انشاا... ممنون
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
من از جمعه لبریزم مرا شنبه کن از حضورت.......مرسی قشنگ بود مخصوصا این بیت آخر
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
سلام خواهش میکنم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
زیبا بود . سپاس
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
سپاس
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
آره قشنگ بود و در تایید حرف دوستان مخصوصا همان بیت آخر . خدا کند که بیایی
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
بسیار زیبا بود...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
شعر قشنگی بود ممنونم.
من
من
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
.....
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
زیبا بود. تشکر.
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
خیلی زیبا بود..منو شنبه کن از حضورت
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
بسیار زیبا ب.د واقعا لذت بردم اگه خودت گفتی ناصیه ی درخشانی داری ایشالله ترشی نخوری مثل من شاعر میشی
nika
nika
٩٢/٠٣/٠٦
٠
٠
زیبا بود ممنون.........
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/٠٢
٠
٠
خوبه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠