يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌
از خاک هم کمتریم؟!

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌

نویسنده : دخترخاصــ

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره. يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.

اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند. واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي‌شان‌ شد. اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌‌طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم... اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌‌كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
یعنی این که قدر نفس کشیدن هایش گنجینه ای که از روح قدسی در دلش هست ندانسته مثل..
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
کاش ما آدمها معنای حقیقی اشرف مخلوقات را بفهمیم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
آره واقعا...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
آدمی از خاک برمیاد و به خاک م می ره!!!
hamta
hamta
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
چه تاثير برانگيزبود.... مرسي...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
مرسی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٨
١
٠
خدایا...مرا ببخش به خاطر همه کملطفی هایی که در حق خودم کردم... /ممنونم نوشتِ زیبایی بود
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودی دختر خاص جیمی..خودت کجا هستی ..
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خیلی زیبا نوشتین، ممنون... خلیفه الله !
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اشاره قشنگی داشتی به خلقت انسان..ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ســـــــــــــــــــــــــــــــــپاس
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
یعنی ممکنه منم اون آخر کاری بگم کاش خاک بودم ))))))):...ممنون خیلی خوب گفتین
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
کاش می فهمیدیدم که اشرف مخلوقاتیم.....
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
از خواندن این متن خوشحال شدم زیبا و گرانمایه در عین تذکری به جا مرسی**
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
ممنون لیلی×!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/١٨
٠
٠
قشنگ بود :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
(:
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/١٩
٠
٠
راستی تئاتر تون چی شد؟؟؟ به کجا رسیده؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
همه کارا رو کردیم ،منتظریم تا شما تشریف بیارین و نقش اول کار رو به عهده بگیرین :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ این ینی اینکه هیچ پیشرفتی در کار نداشتین؟؟! که از من دعوت میکنین! خخخ من و تئاتر! تراژدی سال!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
هنر یک کارگردان واقعی ، چشاندن طعم نمایش زندگی به تمام افراد جامعه ست ، چه با نمایش یک تئاتر عالی چه با آشنا کردن افراد مختلف با تئاتر
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
ولی جدای از این قضیه ، تیم تئاتر از همون تابستون که گفتم در حال تمرینه ... این وس حدود 1 ماه و نیم تعطیل بودیم و احتمالا تمریناتمون مجدد از نیمه آذر به بعد شروع میشه ... هنوزم منتظرم تا شما پا به این عرصه لذت بخش بزارین :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
فک نکنم:/ راستی اون نمایشگاه تو برج سلمانم نیم ساعته اومدم و رفتم! باند چقد آشنا دیدم و به روی مبارک نیاوردم!خخخخ. جالب بود...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٠
٠
٠
اولا که چرا اینقدر سرعتی؟ لذتش به بودن و استفاده از انرژی مثبتشه ، ثانیا من اصلا متوجه نشدم ، باند؟ باند چیه؟ ... کسی از بچه های جیم رو دیدین ، چون من که هیچکدوم رو نمیشناسم ، نمیدونم کیا اومدن :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢١
٠
٠
اولا که بد تایم بود! شب بود دیگه من رسیدم اذان گفتن تا نمازمو خوندم کلی دیر شده بود همینجوری یکی دو دور زدم!خخخ از بچه های جیم کسی رو نمیشناسم یکی از اشناها رو دیدم شمارو هم دیدم خخخخ ولی سریع جیم شدم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٢
٠
٠
با تشکر که جیم شدین ،اصلا انتظار نداشتم ازتون ، لااقل یه سلام میکردین که من خوشحال بشم از دوستان جیمیم کسی دعوتم رو قبول کرده ... :| ..... اما بهرحال خوشحال شدم که برای اینجور مسایل وقت میزارین ... و در ضمن من این جشنواره رو از نظر کیفیت و انرژی قبول نداشتم ، اصلا در حد و اندازه جشنواره هایی که گروه ما برگزار میکنه نیست ، امیدوارم برای جشنواره خودمون که من مسئول برگزاریش هستم ، فعالیت جدی شما و دیگر دوستان جیمی خودم رو داشته باشم ... :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
خیلی دیرم شده بود! گفته بودم که نامحسوس میام!! جشنواره بخور بخور بود!! :دی جشنواره شما چیه؟ چه موقع ست؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
جشنواره ما هم بخور بخور و صنایع دستیه ولی زمانش هنوز قطعی نشده ... فعللا دنبال یک مکان مناسب و بزرگ و کم خرج میگردم ، ولی نهایتا باید تا حدود دو ماه دیگه برگزار کنیم دیگه ...... دوست دارین جزو غرفه دارها باشین؟
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢٣
٠
٠
بستگی به فازم داره! ولی فک نکنم جوابم مثبت باشه :دی ممنون :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
بابا فاز! ... البته هنوز وقت زیادی مونده تا اون روز .... فکرای زیادی برای جشنواره دارم ... :) ..... راستی وبلاگ دارین الان یا نه؟ ... آدرسش؟
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
:) رو اسمم کلیک کنین وبم باز میشه! عکسام متاسفم! خیلی قشنگ بودن!! خخخ نمیدونم چرا باز نمیشه!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٨/٢٤
٠
٠
مطمئنید ، این وبلاگ درسته! ... چرا این شکلیه؟ ... هیچی نداره ....
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠