خواستگاري اشتباهي!
یک اشتباه ممکن است آخرین اشتباه شما باشد!

خواستگاري اشتباهي!

نویسنده : v-qavam

سر کار بوديم و داشتيم مثل بچه آدم کارمان را مي‌کرديم...

که ناگهان خانم ریيس ندا داد که اگر آمپول دستت داري بر زمين بينداز و به دفترم بيا...

ما نيز سراسيمه به دفتر خانم ریيس مراجعه کرديم که مشاهده کرديم خوشحال و خندان مي‌فرمايند که ما ديروز در فلان مراسم افتتاحي بوديم و فلان خبرنگاري آن‌جا بود و بسي پر جنب و جوش و خوش چهره مثل خودت....

گويي همانند سيبي که از وسط با لگد به دو نيم کرده باشند...

و ما (خانم رئيس) به لطايف الحيلي شماره منزل ايشان را گير آورده به شما مي‌دهيم که به مادرتان بدهيد جهت تماس براي امر خير...

ما نيز سر از پا نشناخته شماره را قاب گرفته و تحويل مادر گرامي داديم...

قول و قرارها را گذاشتند و روز و ساعت خواستگاري را معين نمودند....

ما نيز کت و شلوار پوشيده و آراسته به همراه مادر و خواهر به سمت منزل فرشته خيالي آرزوهايمان روانه شديم...

پس از صرف چاي بود که متوجه شديم در مورد گزينه انتخابي سوء تفاهم پيش آمده و به دليل اشتباه اسمي خواهر بزرگتر را با خواهر کوچک‌تر اشتباه گرفته‌اند...

و آن شد که ما دست از پا دراز تر به خانه برگشتيم...

اين بود قصه اولين و آخرين خواستگاري عمر با برکت ما...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اول اول، آره آره ولی هنوز نخوندم صب کنید
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اقای قلی زاده زشته این کارها مال قدیما بود که زنبیل می ذاشتن..
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خب من قبلنا دیده بودم ازین کارا می کنن گفتم منم بکنم ببینم چه مزه ای میده، حالا شمام نزن تو پر ما دیگه :(
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
یعنی چی یعنی شما خواهر کوچیکه رو میخواستی ولی خواهر بزرگه رو گفتن "بفرما" ؟
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خانم رئيسم خواهر کوچيکه رو ديده بود... منتها توي اسما اشتباه شد... اونجا که رفتيم مشخص شد که اسم مورد نظر با فرد مورد نظر مطابقت ندارد... اونام گفتن تا خواهر بزرگتر ازدواج نکنه محاله خواهر کوچک تر ازدواج کنه...
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خب اگه از کوچیکه خوشت اومده بریم واسه بزرگه خاستگار پیدا کنیم شوهرش بدیم تا ازدواج کنه بعد بریم کوچیکه رو واسه شما بگیریم؟ها؟
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خیر از جوونیت ببینی آرش جان... خودت پیشقدم میشی... این فداکاری رو میکنی؟
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
جاااااااااااااان؟ منظورت اینه که برم بزرگه رو بگیرم؟ نه آقا غلط بکنم من، دختر سن بالای مردم به چه درد میخوره؟!!! میتونم پا در میونی کنم ولی این یکی رو ازم نخواه
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
از خداتم باشه قلی زاده.یک بار دیگه به دختر های سن بالا توهین کنی میگم اشنایی که توسایت دارم بندازتت بیرون .بعدم تو بیری خواستگاری اول دختره میگه من این پسره رو نمیخوام.
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
یعنی چند سالته که این جوری داغ کردی؟؟؟؟؟؟
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
چرا داغ می کنی آخه، خب من منظور بزرگتر و سن بالاتر از خودم بود نه تو که مادربزرگ مایی! بازم شوخی بود ببخشید
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ایشالا دومیش اشتابه نمی‌شه! :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اينجور که شما خود کلمه اشتباه رو اشتباه نوشتيد عاقبت دومي هم معلومه...:)
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خخخ نااميد نباش دوست من
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
نه دیگه اون اشتباه تایپی بوده!! :)
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ضــــــــــــد حـــــــــــــــال:)))))))) عکس کنار تیتر مطلبم:|
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
مگه چشه؟ خوبه که...
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
لیکن آخی دلمان سوخید!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ليکن ما راضي به سوخيدن دلتان نبوديم...
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اقای قوام دلمان سوزید برایتان اخه من و خواهرم هم خیلی با هم اشتباه می شدیم تفاوت سنی ما یکسال بود و خواستگارا جابه جا می شدن ..اخر سر تصمیم گرفتیم وقتی خواستگار میاد من برم قایم شم و خواهر م بره جلو تا اشتباه رخ نده..
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
هه...... چی باحال...... من و خودم هم هم گاهی اشتباه گرفته می شیم!خخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
جسارتا اسامي شما و خواهر گرامي هم شبيه همه؟ آخه در مورد من خواهر بزرگه با خواهر کوچکتر زمين تا آسمون فرق داشت... فقط خواهر کوچکتر شرايطش با من ميخوند...
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
اره اسم من نعیمه است اسم خواهرم نجمه است.. من و خواهرم از لحاظ جسمی هم با هم فرق میکنیم همه فکر میکردن من دختر بزرگم..میومدن میگفتن دختر بزرگه بعد خواهرم می رفت ضد حال میخوردن..بعد کلی توضیح که این کوچیکست اون بزرگتره ..بعدشم بابام پاش رو میکرد تو یه کفش که اول بزرگه بعد کوچیکه..این کارها رو کردن اخر عاقبت ما شد این ..والا..
mahdiarkermani
mahdiarkermani
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
چه متن ادبی زیبایی داشت!!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
زيبايي از خودتونه...ممنونم...
sorme
sorme
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
اره مخصوصا اونجایی که گفتین :گويي همانند سيبي که از وسط با لگد به دو نيم کرده باشند...
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
يني عروس شده بود؟!!!
ar_gholizade
ar_gholizade
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
به آقا داماد گفتن هر وقت بزرگه رو دادیم بعدش کوچیکه .......
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
دلا یا هی هی هی هی...به دریا بنگرم دریا تو بینم...هی هی هی...
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ای بابا ....ای بابا...((((((:
h-ghasedak
h-ghasedak
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
ممنونم................................................ جای خالی رو خودت پر کن.
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
نمی دانم چه بگویم
ati200
ati200
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
اخییییییییییی..یادنیمه گمشدم افتادم..هییییییییییییییییییی
ati200
ati200
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خوبه خونه مااشتباه نمیشه ....:)))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
وحید پای خونشون چادر میزدی میگرفتی بعله رو دیگه :)))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ضایع . سپاس
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
خخخخخخخخ چه باحال....حالا شما ناامید نشو چند وقت دیگه دوباره برین شاید بزرگه رفته باشه خونه شوور
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
درست میشه بعدن!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠