ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
به یاد پروین اعتصامی

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

نویسنده : mahshid

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن

پیش باز عشق آیین کبوتر داشتن

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن

تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر

دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن

هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن

آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل

زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

از برای سود، در دریای بی‌پایان علم

عقل را مانند غواصان، شناور داشتن

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن

چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور

عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب

علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن

همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن

چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
جالب بود
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
زیبا بود. تشکر.
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
خواهش
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
اشعارش را خیلی دوست دارم
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
شعرای پروین قشنگه خدا رحمتش کنه ولی کو دلـــــــــــــــــــــــــــبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
خیلی شعر زیبایی بود...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/١٩
٠
٠
زیبا بود . سپاس
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
متشکرم..... زیبا و دلنشین....
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
میدونستین هیچ کس حاضر به چاپ اولین کتاب پروین نبوده؟ اون هم تنها به این دلیل که زن بوده! بعد از مدتی ملک اشعرای بهار که همشهری ما هم بوده و از دوستان خانوادگی پروین,و در زمان خودش شناخته شده بوده مقدمه ایی برای کتاب پروین مینویسه که باعث چاپ و فروش بالای اون میشه و از اون به بعد پروین شناخته و کشف میشه.... اوووووفففف چه طولانی بود!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات