کودکیم کو؟
در هشت سالگی بیست ساله شدم!

کودکیم کو؟

نویسنده : g.h

گذشت. روزهایم پشت سرهم گذشت بی‌آن‌که کودکی کرده باشم. هنوز برایم لذت بخش است که برای عروسک‌ها شخصیت‌سازی کنم. هنوز از نقاشی کشیدن لذت می‌برم. هنوز عاشق آبرنگ و گواش و مداد شمعی‌ام.

 

هنوز دوست دارم ساعت‌ها روبه‌روی دیوار بایستم و توپ پلاستیکی را مدام به دیوار بکوبم و گوش‌هایم را ببندم تا صدای کسی را نشنوم که فریاد می‌زند نکن بچه!

هنوز هم دوست دارم بدوم. دوست دارم با تمام وجودم بدوم بدون این‌که کسی هشدار دهد ندو! می‌خوری زمین! می‌خواهم فقط صدای باد را بشنوم. افسوس...

چرا در کودکیم این‌قدر ندویدم تا بخورم زمین و سر زانوی شلوارم پاره شود، کف دست‌هایم خون آلود شود و آن‌قدر گریه کنم تا تمام صورتم خیس شود و در نهایت اشک‌هایم را پاک کنم و دوباره شروع به دویدن کنم .

 

چرا اجازه ندادند که دستم یا پایم پیله گچ را تجربه کند؟

چرا؟

چرا نگذاشتند؟

چرا نگذاشتند کودکی کنم؟

چرا کودکیم را از من ربودند؟ و بی آن‌که متوجه شوم در سن هشت سالگی بیست ساله شدم؟

چرا نمی‌فهمند که من همیشه دلتنگیه کودکیم را می‌کنم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
آخی. کجایی کودکی که یادش بخیر. حالا تا دیر نشده جوونی کن که باز 20 سال دیگه نیای اینجا مطلب بذاری بگی نذاشتن جوونی کنم! جوونیم کو؟! باز من بیام بگم :آخی ... کجایی جوونی که یادت بخیر! خخخخخ :)
ati200
ati200
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا بود......
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اورین
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ و احساسی بود.... منم عاشق کودکی کردن هستم.... قسمت مداد شمعیشو خوب اومدی.... عاشق مداد شمعی و خمیر بازی بودم..... :))))خخخخخخخ
wolf
wolf
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
من کودکی کردم زیییییییییییییییاد
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
دلم واسه عروسکای اون موقعم تنگ شده واسه خوابوندنشون:))مرسی زیبا بود
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
ممنون. عاورین
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا بود...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
اگه صدم کودکی کرده باشی باز هم که بزرگ بشی میگی کاش کودک بودم...! تشکر. :)
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
زیبا بــــــــــــــــــــــود . سپاس
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
ممنون زیبا بود ..
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
بچه که بودم چقدر دوست داشتم دست ول دوچرخه سواری کنم :)))) یادش یخیر...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
زیبا بود!
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات