خاکستر شدم!
مثل یک پاکت سر بسته

خاکستر شدم!

نویسنده : milad fih

مثل یک پاکت سر بسته شده‌ام، روزهایم به مردگانی شبیه است. گویی آفریده شده بودم تا با تنی خسته و نالان ز زمانه‌ام درگذرم. اما تمام من در این وانفسای بی‌تو بودن‌ها سوخته و جز خاکستر تن چیزی برای بازگشت به خاک نیست.

تنها خاکستر که آن هم دمی بعد باد می‌برد و تو می‌مانی، تو می‌مانی و یک پاکت سر بسته و بس.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
:((
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
عجب دردیه! درد زمونه!!
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
هههعي
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
هِعییییییییی..... :(((((((((((
باران
باران
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
.....
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٧
٠
١
بابا مطلب قحطی اومده!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
بی ادب! به نوشته مخاطب احترام بگذار!!
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
؟؟؟؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
حالا چرا پاکت سر بسته!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
پاکت سر باز خطرناکه!!
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
فک کنم منظورش پاکت سیگاری چیزی بوده.
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
چقدر نا امیدی بود!!!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠٢/١٢
٠
٠
مختصر و مضر
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
تبلیغات