تلخی‌های آن زمان هم شیرین بود...

تلخی‌های آن زمان هم شیرین بود...

نویسنده : آرشام ایرانی

یادش به خیر قدیم‌ها...
تلخی‌های آن زمان هم شیرین بود...
یادم میاد دبیرستان بودیم. یك روز ناظم و مدیر به صورت اتفاقی دیر آمدند. مدرسه را گذاشتیم روي سرمان. سر کلاس‌ها نرفتیم. همه توي حیاط. چقدر خندیدیم.
 البته يك ساعت بعد که ناظم آمد همه را تنبیه کرد و گفت که فردا موهای سرتان را با نمره 4 بزنید. جالبیش این بود که روز بعد هم عروسی یکی از اقوام بود....
هیچی دیگر با کله کچل رفتیم عروسی، از همان‌جا کچلی مُد شد.


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢٣
١
٠
:)))))))) خداییش چه دورانی بود دبیرستان.... چقدر شیطنت کردیم... منم یادمه یه بار با چند تا از دوستام رفتیم باغ پشت مدرسه که گل بچینیم موقع اومدن تو مدرسه توسط مدیر مدرسه دستگیر شدیم و.... نزدیک بود اخراج بشیم که خب بخیر گذشت!!!!!!!
sahar.s
sahar.s
٩١/٠٨/٢٣
٤
٠
هیچ چی! مثه اونروز نمیشه که سوسک گذاشتم لای دفتر نمره ی معلم زیستم! جیغ میزد، من میخندیدم !!!
sahar.s
sahar.s
٩١/٠٨/٢٣
٢
٠
خب برادر من/خواهر من ! شما که سن مارو زدی 0 روز ! یعنی انا الله و انا الیه راجعون!!!! نا سلامتی ما داریم اکسیژن مصرف میکنیم هنو ! به تریپ همایونی مان بَر خورد...
a_davoodi
a_davoodi
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
چقققققققددددرر شجاع!!!!!!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/٢٣
١
٠
دوران دبیرستان خیلی شیرین بود.مثلا فرغون سرایدارو برمی داشتیمو باهاش نوبتی فرغون سواری می کردیم.البته تو حیاط پشتی مدرسه که دور از چشم عوامل مدرسه بود.یک بارم معاونمون ما رو دید و گفت:اخه دختر و فرغون سواری؟!که همه به سرعت نور متفرق شدن و دستش به هیشکی نرسید...یادش بخیر
sahar.s
sahar.s
٩١/٠٨/٢٣
٣
٠
ما هم فرغون سواری میکردیم! نوبتی ! دوچرخه بچه سرایدارو برمیداشتیم بازی میکردیم ... یادش بخیر! تازه یکبار هم ماشین آقای فیزیکمونو پنچَل کردیم... ! میخواستیم ماشینشو هَک کنیم بریم طرقبه ...نشد... لجمون گرفت پنچَل کردیمش!!!! :دی
v-qavam
v-qavam
٩١/٠٨/٢٤
١
٠
يک روز طي اقدامي متحدانه زنگ آخر رو همه بچه هاي کلاس جيم زديم... هنوز نيم ساعت نشده بود که بيشتر بچه هاي کلاس توسط ناظم هوشمند مدرسه از کلوپ ها و گيم نت هاي اطراف جمع آوري شدند
parisa
parisa
٩١/١٠/١٧
٠
٠
هه هه هه....چقد پسرا بدبختن........هه هه هه
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات