سال تحویل در کنار چند خانواده!
گزارش جیم از صاحبان مشاغلی که نوروز هم نمی‌تواند تعطیل‌شان کند

سال تحویل در کنار چند خانواده!

نویسنده : سایت جیم

«نجمه بيات» کارمند يکي از مراکز نگهداري از سالمندان است که امسال هنگام سال تحويل به جاي حضور در کنار خانواده و نشستن در پاي سفره هفت سين به اتفاق پدر و مادرش، قرار است با ده‌ها پدر و مادر سال نو را آغاز کند. او به من مي‌گويد: باور نمي‌کنيد که چقدر حس قشنگي است تحويل سال را با سالمندان بودن. اکثر آن‌ها موقع سال تحويل گريه مي‌کنند و ما به آن‌ها دلداري مي‌دهيم و تلاش مي‌کنيم که ناراحتي‌شان را از ياد ببرند. خیلی از آدم‌هایی که این‌جا هستند، متاسفانه فراموش شده‌اند و فقط تعدادی کمی از سالمندان هستند که فرزندان‌شان در هنگام سال تحویل، به آن‌ها سر می‌زنند و این مسئله بسیار غم‌انگیز است. من به اندازه خودم حتما سعی می‌کنم غم پدر و مادرهای این‌جا را که حالا دیگر مثل پدر و ماد خودم هستند، کمی تسکین دهم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خدا خیرش بده...منم خیلیدوست دارم برم.....راستی خانه سالمندان مشهد کجاست؟؟؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اجرشون با امام زمان!خدا خیرشون بده!خسته نباشن!عیدشونم مبارک
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
چه کار خوبی امیدوارم من هم روزی بتونم اینکار روانجام بدم
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
منم فقط میتونم بگم خدا خیرشون بده و حتما دعای خیر آن عزیزان نگهدارشونه...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خدا خیرشون بده ...
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
کاش درب خونه سالمندان تخته بشه!!!!!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خدا قوت وخسته نباشن....
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/١١
٠
٠
خسته نباشن ...واقعا کار سختی دارن
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١١
٠
٠
دمش گرم ...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات