آموخته‌هایم...

آموخته‌هایم...

نویسنده : taba_sa

آموخته‌ام که: به انسان‌ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم.
آموخته‌ام که: هرگاه که ترسیده‌ام، شکست خورده‌ام.
آموخته‌ام که: غرور انسان‌ها را هرگز نشکنم.
آموخته‌ام که: انسان‌های بزرگ هم اشتباه می‌کنند.
آموخته‌ام که: اگر مایلم پیام عشق را بشنوم، خود نیز بایستی آن را ارسال کنم.
آموخته‌ام که: تنها نیازی که مرا کامل می‌کند نیاز به خداست.
آموخته‌ام که: در همه لحظات و در هر شرایطی به خدا اطمینان داشته باشم.
آموخته‌ام که: دوست خوب مانند الماس است.
آموخته‌ام که: گاهی کوچک‌ترها بیشتر از بزرگترها می‌دانند.
آموخته‌ام که: خدا همیشه همراه من است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩١/٠٨/٢٥
٢
٠
اموخته هایمان را کجا به صف کنیم وقتی خیلی ها را هنوز نیاموخته ایم!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢١
٠
٠
بَعععععععله..... دوست جان چقدر زیبا گفتی.....
bye
bye
٩١/١٠/١٩
١
٠
واقعا ها ...!
سهره
سهره
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
وای.........چه جالب بود..خوشم اومد
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات