هم خنده‌ام مي‌گیرد هم متاثر مي‌شوم!
میراث‌های نوروزی؛ عیدانه گروه گزارش جیم/ قسمت چهارم

هم خنده‌ام مي‌گیرد هم متاثر مي‌شوم!

نویسنده : سایت جیم

میراث‌های نوروزی
نوروزها پشت سر هم می‌آیند و می‌روند،لباس‌هایی نویی که خریده‌ایم،آجیل و میوه و شیرینی نوروزو البته عیدی‌هایی که گرفته‌ایم...
پوشیده می‌شوند، خورده می‌شوند، خرج می‌شوند و البته فراموش! اما چیزی که همه نوروزهای گذشته را هنوز زنده نگه داشته است، «خاطرات» نوروزی است، نه رخت و لباس، پسته و فندوق!
این روزها که دید و بازدیدها و خاطرات مثل طبیعت دوباره زنده می‌شود، بد نیست یادی کنیم از خاطرات شما در نوروزهای گذشته:

 

امید کمالی‌نیا؛ 36 ساله؛ مهندس عمران
نوروز كه مي‌شود، يك حس و حال خوب از قبل از چهارشنبه‌سوري همراهم مي‌شود تا روز 13 فروردين. شايد اين حسي است كه از كودكي ‌همراهم است و به نظرم نوروز، فرصت بسيار خوبي است براي اين‌كه قدر همه آدم‌هاي اطراف‌، دوستان، خانواده‌مان و... را ‌بيشتر بدانيم. نوروز به نظرم به ما يادآوري مي‌كند زندگی دوام آن چناني ندارد و واقعا همه چيز گذرا است، بنابراين عيد يك خاطره يا بهتر است بگوييم يادگاري خوب است كه ماندگار مي‌شود‌؛ پس چه بهتر كه همه‌مان يك يادگاري خوب از خودمان باقي بگذاريم و اين بهترين چيزي‌است كه از آدم‌ها ماندگار مي‌شود. احساس مي‌كنم يك‌جورهايي تكنولوژي همه چيزمان را نابود كرده! مثلا خيلي از آداب و رسوم خوب با آمدن چيزي به نام موبايل يا اينترنت از بين رفت! حداقلش این است که در گذشته آدم‌ها حتما بايد يكديگر را مي‌ديدند تا بتوانند تبريك‌شان را بگويند، اما الان همه با پيامك به هم تبريك مي‌گويند! با همين پيامك خيلي از پرونده‌هاي ديد و بازديد آدم‌ها بسته شد!
يك خاطره خيلي خوبی هم که از دوران كودكي دارم، مربوط به عيد نوروز مي‌شود. يادم هست مادربزرگم شب چهارشنبه سوري يك سال كه كودك بودم، فوت كرد، آن‌موقع‌ها رسم بر اين بود كه به احترام آن عزيز از دست رفته، سال اول را نبايد هفت‌سين بچيني. من و خواهرهايم هم جيغ و داد كه هفت‌سين مي‌خواهيم! از آن‌ور پدر و مادرمان هم خنده‌شان گرفته بود كه با اين اصرار ما چه كار كنند! آن موقع‌ها هفت‌سين‌هاي كوچكي وجود داشت كه در يك بسته تمام اعضاي خانواده هفت‌سين را داشت و ما پدر و مادرمان را مجبور كرديم يكي از آن‌ها را بخرند تا ما بچه‌ها سال ‌‌را با هفت‌سين تحويل كنيم. الان كه به آن جيغ و داد نگاه مي‌كنم، هم خنده‌ام مي‌گيرد، و هم یاد و خاطره مادر بزرگم متاثرم می‌کند! هنوز هم دوست دارم هر سال هنگام سال تحويل سفره‌مان هفت‌سين داشته باشد و اگر امكانش باشد، خودم آن را مي‌چينم، چون اين اصول و فرهنگ‌ ما ايراني‌هاست كه بسيار هم اهميت دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
ولی کاش بشه مثل قدیما خاطره خوب از نوروز داشته باشیم با این اوضاع داغون....
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
عجب بلایی بوده این بنده خدا..ها..
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
سفره ی هفت سسین که یه چیز دیگس
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
جالب بود!ممنون
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠١/٠٩
١
٠
دوستان خدا تو قرآن میگه :زمانی که بهار از راه می رسد ودرختان جوانه می کنند بسیار از قیامت یاد کنید .والبته مرگ چیزیه که این یاداوری رو قوی تر می کنه ،خدا نسیب کسی نکنه ولی ما هم امسال یک مرحوم شده داشتیم که البته از فامیل های دور مون بود ولی عوضش سه تا هم تولد وپنج تا هم عروسی داشتیم زندگییه دیگه اگه فراز ونشیب نداشته باشه که نمیشه اسمش رو گذاشت زندگی!!!!.....
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
ثدیما همه چی خراب بود ، اما دلا سالم بود ...!!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
میگم ما نسل جدید اصلن خاطرعه انچنانی از نوروز نداریم ها!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
سفره هفت سین به نظر منم جزو فرهنگ خوبه ماست و نباید بذاریم که در این کش و قوس زندگی کم رنگ بشه.
nika
nika
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم..................
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات