اگر در سال 92 غول شدم!
کارهایی که می‌خواستم انجام دهم...

اگر در سال 92 غول شدم!

نویسنده : باران

داشتم به «گريگور سامسا» فكر مي‌كردم، شخصيت اصلي رمان «مسخ كافكا»، كه يك روز زماني كه از خواب بيدار شد، متوجه شد به حشره‌اي بزرگ تبديل شده است. با خودم گفتم اگر در سال جديد صبحي بيدار شوم و ببينم نه يك حشره بلكه تبديل به يك غول چراغ جادو شدم چه كار مي‌كردم. غولي كه كارهاي خرق عادت انجام بدهد. نهايتا يك ليست از كارهايي كه مي‌كردم را نوشتم:

اگر مي‌توانستم چيزي را عوض كنم، ديدگاه افراد تقديرگرايي بود كه فكر مي‌كنند خوشبختي چيزي است كه بايد بيايد در خانه‌شان را بكوبد.
اگر مي‌توانستم لغتي را از فرهنگ لغت حذف كنم، كلمه شانس بود و اگر مي‌توانستم رفتاري را از نرم افزار ذهني مردم پاك كنم غرزدن و نق زدن بود.
اگر مي‌توانستم كسي يا كساني را شفا بدهم افراد خرافاتي و افسرده در اولويت بودند.
اگر مي‌توانستم جمله‌اي را در ذهن همه ملكه كنم اين جمله تولستوي بود: جهان، جهان تغيير است نه تقدير.
اگر مي‌توانستم، براي خواندن كتاب، استفاده صحيح از موبايل و بلوتوث و ماهواره و فرهنگ رانندگي و فرهنگ آپارتمان نشيني وخيلي چيزهاي ديگر فرهنگ سازي مي‌كردم.
اگر مي‌توانستم سخت‌ترين چيز در وجود مردم يا همان عقايدشان را عوض كنم به همه آن‌ها ثابت مي‌كردم جهان هميني است كه هست تا زماني كه خودشان تغيير نكنند.
اگر مي توانستم چيزي را ريشه كن كنم جهل بود.
اگر مي توانستم در جايي را براي هميشه تخته كنم، خانه سالمندان بود.
اگر مي توانستم كسي يا كساني را ادب كنم، سراغ بد دهن‌ها و بدبين‌ها مي‌رفتم.
اگر مي‌توانستم چيزي را خرد كنم، غرور افراد نوكيسه و تازه به دوران رسيده بود.
اگر مي‌توانستم، زاويه ديد مردم را از ظاهر به باطن تغيير مي‌دادم.
اگر مي‌توانستم مردم را وادار مي‌كردم، هر روز فقط يك ربع به كارهايشان فكر كنند.

 در گوش همه افراد نااميد اين جمله مارتين لوتر را زمزمه مي‌كردم: خدا نمرده است پس چرا نااميدي؟
 در نهايت مي‌رفتم وهمه كساني را كه با سيلي صورتشان را سرخ مي‌كنند، يك دل سير مي‌خندادم و بعد به داخل چراغم مي‌رفتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
ای کاش که می شد...ناامیدی بدترین مرضه.../جالب بود ممنونم.
باران
باران
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
نوش جان ...
hamta
hamta
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
جالب بود.... با خرد کردن غرور افراد نو کیسه شدیدا موافخم!
باران
باران
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اخ اخ اخ ممنون از همدرديت ابجي ..........
hamze
hamze
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
یعنی چی هرکس واسه خودش شخصیتی داره چطورخوردش کنه
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اگر اگری وجود نداشته باشد ...
باران
باران
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اگر اگري نباشد خب اي كاش هست.......
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١١
٠
٠
ای کاش ها همه زیر سایه اگر ها هستند ....
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
جمله مارتین لوترعالیه.امیدبزرگترین دارایی هرآدمه وآخرین.
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
در گوش همه افراد نااميد اين جمله مارتين لوتر را زمزمه مي‌كردم: خدا نمرده است پس چرا نااميدي؟ خیلی زیبا ممنون
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
مرسی!!!!!!!!!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی به دلمان نشست....مخصوصا جمله مارتین لوتر....ممنون
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
آره واقعا اگر میتوانستم
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
كاش واقغأ ميشد...ممنون
hamze
hamze
٩٢/٠٣/٠٢
٠
٠
چی میشد
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
اگه میشد جالب میشد
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠١/١١
٠
٠
بسی زیبا...باتک تک خواسته هات موافقم ممنون ومتشکر (فقط در حاشیه رمانی که ازش اول نوشتت گفتی قشنگ؟؟؟؟)
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
امان از این اگرها!! تشکر.
nika
nika
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم..................
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
زیبا همچون متنای دیگتون بانو واقعا افرین ب ذوق ادبیتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠