از هر دست بدی...
یاد نفرین‌های والدینش افتاد

از هر دست بدی...

نویسنده : نسیم

هر روز ساعت 11 صبح از خانه می‌زد بیرون، شب هم ساعت 1 می‌آمد. هر چه پدر و مادرش نصیحتش می‌کردند فایده نداشت، حتی وقتی نفرینش می‌کردند عین خیالش نبود...

گیر دادن به دخترها کار هر روزش بود. به قول خودش ساخته شده بود برای این‌طور کارها! هیچ وقت معنی ناموس را نفهمید، تا روزی که پدر شد. تا روزی که فهمید دخترش به خاطر یک پسر از خانه فرار کرده است.

یاد نفرین‌های والدینش افتاد! یاد اشک‌هایی که دخترها می‌ریختند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
واقعا از هر دستی بدی از همون دست می گیری
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
حقشونه
nika
nika
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
واقعا همینه ممنون
SE7EN
SE7EN
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
حتما همدیگرو میخواستن که فرار کردن دیگه مگه چیه دوستن دیگه!!...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
به خدا خسته شدم....
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
از؟؟
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
شما از چی خسته شدید دقیقا از.... نه من قرار شد قضاوت نکنم !!!!!معذرت میخوام حتما از این روزگار بی رحم.........
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
از چی؟ از این طرز نوشتن؟
mike
mike
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
داستان های واقعی زیادی در این رابطه هست ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
خیلی کار کرده رسیده به مرحله پدر شدن!!!!!!!!!!!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
واقعا! باید بهش یک خسته نباشید جانانه گفت! :))
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
قانون زندکی همینه باید میفهمید ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
این قانون زندگیست . سپاس
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
حقشه مرتیکه .......................
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
چی خشن
g.h
g.h
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
ممنون!بسیار زیبا
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
چقد بد به سرش اومده
باران
باران
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
ازماست که برماست
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١٦
٠
٠
:((((((نسیم کوشی کم پیدایی:(
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
استاد که ديگه نيومد....شاگرد هم انگيزه اي براي اومدن نداره...
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
نزدیکای کنکوره گفتم یکم برم سر درسا شاید فرجی بشه و قبول بشم! :))
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
چه بد
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
دنیا دار مکافاته...از هردست بدی پس میگیری روزی میرسه که عمل کارتو میبینی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
از هر دست بدی از همون دست میگیری ...
Niva
Niva
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
خب ادم چی بگه؟
firuze
firuze
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
ای کاش همه یک روزی متوجه بشن دنیا فقط لذت های اینچنینی نیست
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
در واقع نتیجه خیلی از اعمالمون رو تو همین دنیا می بینیم...
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
دارمکافات همین دنیاست...این یعنی عدالت
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٧
٠
٠
سپاس .
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٢/١٧
٠
٠
حالا شاید یکم درد پدر و مادرشو درک کنه...............
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
زندگی کردن با نقاشی ات را دوست دارم

بابا لنگ دراز عزیزم

٩٥/١٢/٠٨
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات