امام رئوف
داستانک چهارم از مجموعه عیدانه گروه ادب و هنر جیم

امام رئوف

نویسنده : سایت جیم

سید مصطفی صابری

ماشين را گوشه اي پارك كرد، نگاهي به صف نانوايي انداخت، با بچه كوچكي كه داخل ماشين بود و گرماي هوا حوصله ايستادن در صف را نداشت. كمي مكث كرد و تصميم گرفت قيد خريد نان را بزند، پسركي پريد جلوي ماشين. 

- : ببخشيد آقا شما زائر هستيد؟ 

- : آره، چه طور مگه؟

- : از روي باربند ماشينتون فهميدم. من عجله ندارم، اگه مي‌خواين مي‌تونين بياين توي صف به جاي من واستين، منم دوباره مي‌رم ته صف! به هر حال شما ميهمان امام رضا هستين. 

پسر رفت ته صف، اما وقتي دوباره نوبتش رسيد؛ نان تمام شده بود. با ناراحتي به خانه برگشت. مي‌دانست كه مادرش ناراحت مي‌شود چون آبگوشت را فقط با نان مي‌شود خورد. به خانه كه رسيد، مادر مشغول كشيدن پلو خورشت بود. 

- : مگه نهار آبگوشت نداشتيم. 

- : چرا، ولي آبگوشت رو گذاشتم براي شام، آقاي رضوي رو كه مي‌شناسي؟

- : همون همسايمون كه خادمه حرمه؟

- : آره، امروز سهم غذاي خودشو واسه ما آورده! راستي كو نونت؟ 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
یا علی ابن موسی الرضا ... خیلی داستان زیبایی بود. ممنونم/
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
آورین
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٨
١
٠
واااااای چه داستان قشنگی بود.البته داستان که.......اینا واقعیته.امام رضا هوامونو خیلی داره...یه چیزی تو مایه های این داستانو تجربه کردم با اطمینان میگم که آقا حواسش به همه هست......
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
جانم فدای تو یا رضا..
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
یه قضیه ایم هست که تقریبا اینجوری:که میگن یروز مرحوم نخودکی خواب میبینه امام رضا(ع) نشسته یجا توی حرم و همه کسایی که توی حرمن یکی یکی میان از جلوی امام رضا(ع) در میشن و امام یه دستی به سر همشون میکشه!که حالا در این بین انسان خیلی کم بوده و اکثرا شبیه حیوون بودن ولی امام همه رو به یک چشم نگاه میکرده!و جایی که امام رضا (ع) نشسته همونجاییه که الان قبر مرحوم نخودکی اونجاس!توی یه کتاب نوشته بود!حالا اسمشم پیدا کردم میام میگم برین بخونین
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
چرا پس قبر مرحومو اینجوری کردن؟؟؟؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
نمیدونم والا!منم از کارای اینا سر در نمیارم!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
من یکبار پرسیدم چرا قبر رو بردن پایین یکی از خادما گفت جای اصلی قبر همون پایین بوده....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
البته طبق شنیده های من اصل قبرم همون پایین بوده
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
آخییییییییی چقد قشنگ بود...
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
کلید اسرار !!
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
اون پسره من نبودم احیانا ... ای بابا از روی زندگی آدم مستند میسازن اینا ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
اجازه گرفته بودن ازت ایمان؟؟
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
بعضی ها اینطوری هوای زائر امام رضا رو دارن بعضی‌ها هم می‌افتن به جیب زائرا....
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
ممنون آقای صابری... عالی بود!
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
همینه دیگه ................غیر از این بود شک میکردیم
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات