نرفتن به مهمانی با یأس فلسفی!
رستگاری در 13 روز / قسمت پنجم

نرفتن به مهمانی با یأس فلسفی!

نویسنده : ایمان فروزان نیا

خسته و بی‌حس و حال در گوشه اتاق خلوت کرده‌اید و مشغول صحبت کردن با یاس فلسفی‌تان هستید و حوصله رفتن و دیدن هیچ‌کس را ندارید، که خواهر یا ایضا برادر کوچک‌ترتان از در اتاق می‌دود داخل و با خوشحالی داد می‌زند: «مامان گفت حاضر شو، داریم می‌ریم خونه خاله.»

اگر تجربه قبلی داشته باشید، خوب می‌دانید که رفتن و صحبت کردن با مامان یا حتی بابا و در میان گذاشتن خستگی و یاس فلسفی‌تان با آن‌ها کاملا بی‌فایده است. حتی بنده یک بار خود یاس فلسفی‌ام را فرستادم رفت با مامان دو ساعت تمام صحبت کرد و حدس می‌زنید چه شد؟ یاس فلسفی من از نتیجه گرفتن مایوس شد و رفت داخل توالت یک سیفون هم کشید روی خودش و دیگر هم سراغ من نیامد!

 

پس بی‌خیال آزموده را آزمودن شوید و به پلوتیک‌های جدید و آپ‌تو‌دیت حقیر، گوش جان سپارید، شاید که مورد ثمر قرار گیرد. اول از همه قیافه کاملا جدی به خودتان بگیرید، اگر معمولا چهره‌تان مثل چهره «لورل» در فیلم لورل هاردی است و کسی شما را جدی نمی‌گیرد، بهتر است از کمی مایع‌جات بخورید و هنگامی که نیاز به دستشویی رفتن پیدا کردید دقیقا همان لحظه‌ای است که چهره شما جدی است. پس چهره جدی به خودتان بگیرید و بروید پیش بابا و بگویید که مگه نشنیدید توی محل دزد آمده، خانه را ول می‌کنید به امان خدا؟! عمرا اگر حس وظیفه شناسی من بگذارد!

البته صحبت‌تان به حاشیه نرود زیرا ممکن است به همان دلیل که جدی شده‌اید، رسوا شوید! 

 

حالا اگر از شانس بد، همه همسایه‌ها با شما رفیق هستند و هوای خانه شما را دارند و یا قرار است سر صبح بروید به عید دیدنی بهتر است استراتژی دو را در دستور کار قرار دهید. به محض پخش خبر قرار عید دیدنی، هر 5 دقیقه گلاب به روی‌تان به دست‌شویی بروید. کم‌کم برای خانواده این سوال ایجاد می‌شود که نکند مشکلی دارید و وقتی این سوال را از شما پرسیدند. با چهره‌ای غمگین بگویید خیلی دست داشتم بیایم خانه خاله قمر! ولی گویا نمی‌شود دیگر....

این شیوه کاملا جواب داده و چون خانواده در حال رفتن به بیرون هستند، خطر ریختن انواع دارو در حلق شما هم بسیار کم است. البته اگر خانواده فداکاری دارید از این پلوتیک استفاده نکنید، چون اگر یک درصد هم مهمانی را کنسل کنند تا از شما مراقبت کنند، دل و روده‌تان آسفالت خواهد شد!

================

پ.ن: یک نکته هم در حاشیه بگویم. اگر به اجبار دست یأس فلسفی‌تان را گرفتید و رفتید مهمانی و در آن‌جا خواستید دق دلی‌تان را سر پسرِ شرِ خاله، خالی کنید. حواس‌تان باشد که خاله یا شوهر خاله آن دور و بر نباشند، بنده تجربه تلخی دارم که اگر عمری بود در قسمت بعد آن را هم بازگو خواهم کرد، اگرچه از وجنات‌ بروبچ سایت جیمی پیداست که در این زمینه زیاد دست‌شان خالی نیست.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
این راهکارا که برای من بدبخت جواب نمیده.......... هعی......... اون پ.ن رو تعریف کنید زودتر تا دور همی بخندیم! یوهاهاااااااا
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
خب امتحانش ضرر نداره. تازه می‌تونید به مامان تون بگید که من میمونم خونه رو تمیز می‌کنم تا شما خسته نشید. باید سبک سنگین کنید ببینید کدوم راحتره. تحمل قمر خانم یا جارو کردن خونه
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
تحمل قمر خانوم مسلما :|
wolf
wolf
٩٢/٠١/٠٧
١
٠
عاااااااااااااااااااااااااااااالی!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
خخخخخخخخ جالب بود.... ولی خوب خونه خاله که حیفه نرم....واسه خونه عمه ها و عمو ها ایضا کل فامیل بابا امتحانش میکنم ببینم جواب میده یا نه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
ایولا آقای فروزان نیا :)) راه حل های خوبیه ولی من اون خودت رو به مریضی زدن رو بیشتر عملی میدونم :) /البته من کلا خراب رفتن به دید بازدیدم ولی بر عکس من خانواده ما اصلا اهلش نیستن...:| راه حلی برای این هست!!!!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
نمی‌دونم والا... می‌خوام اونا رو بزن به مریضی، خودت تنها برو!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
اصلا در وجنات بربچ جیمی چیزی جز مظلومیت هست؟نه واقعا مظلومیت نمی باره از چهره همگی؟اینقد بچه های خوبیم!ادمین پدرم اذیت نمیکنیم!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
منکرش سوسک بشه. والا!!!!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
اقای فروزان حالا اگه محبت خانواده گل کرد خواستند ببرنت دکتر باید چه کنیم!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
سریع از توی رخت خواب بلند بشید، نهایتا یک کارت زرد می‌گیرید برای وقت کشی
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
واه واه زشته اقای فروزان نیا..این کارها چیه یاد بچه مردم میدید..راستی برای فامیل بانو هم این امور را استفاده می کنید یا عواقب دارد این امورات برایتان..
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
قطعا گزینه دوم :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
ایول آقای فروزان!البته من یه شیوه دارم که همیشه هم جواب داده!اونم اینه که میگم:"نمیام"!!!بعد بقیه میگن چرا نمیای منم میگم چونکه نمیام!بد دیگه کسی چیزی نمیگه!ولی با قیافه جدی:)))
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
پسر عمو بد اخلاقی ها..دقیقا یاد داداشم افتادم که وقتی میگه نمیام دیگه بهش محل نمیدیم..
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
دختر عمو مرد باید جذبه داشته باشه:)))))
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
خدا به داد مامان دوقلوها برسه..
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٠٧
١
٠
اهل مهمانی رفتن نبوده و نیستم
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
هر چی ایـــــمــــــــان بگه همون درسته ... فقط ایــمـــان ... ( جمله ایهام داره )
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
نوکر هر چه ایمانه
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
خرابتیم ... بذار پشت موهاتو ببوسم ...
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
عاقبت یاس فلسفیتون خیلیییییییی باحال بود:)))))))ولی ما کلا3،4جا میریم عید دیدنی که دوس دارم همونارم برم واسه همین نمیرسم به استفاده ازاین راه حل های کاربردی:)
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
خلاصه تر نمیشه مطلب ؟ الان سرم درد میکنه ، چشام اذیت میکنه ، زیاده این مطلب !!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
خلاصش رو به آدرس ایمیلتون ارسال می‌کنند!!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
زنگ چندمین نوشابه هم بفرستم
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
ممنونم از دوستان عزیز !!! ^_^
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
تو خونه‌ی ما خوشبختانه زور جواب نمی‌ده چون همهمون لجبازیم! به عبارتی تو اینجور مواقع مرغ هممون یک پا داره! البته مرغ بنده اصلا پا نداره! چلاقه! (شایدم چلاغه!)
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
مهمونی‌های تو عید خلاصه می شه تو احوالپرسی،روبوسی، بخور بخور، خدا حافظی! همشم تکراریه!!!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
تازه خداحافظی خودش یک داستانه هر شب
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
جالب بود مرسی
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
ما که فامیلامون شهرستانن همه! عید دیدنی هم کردیم و یأس فلسفی من دیگه نگران هجوم و ایضا رفتن به خونه کسی نیست!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٢/٠١/٠٨
١
٠
:))))) اين تاپيك درمورد من صدق نميكنه!!! چون من عشق مهماني هستم وپاي ثابت هر ددري :)))) اصلا كسي كه تو خونه ي مابقيه رو راضي ميكنه براي مهموني رفتن خودم هستم :) مخصوصا سرزده ش خيلي ميچسبه :) تو جيح همم براي اين عمل زشت ونا به هنجار اينه كه : ديشب خوابتو ديدم! ازم گله ميكردي! كه چرا بهتون سر نميزنم! چرا بي معرفت شدم! اصلا اگه فردا نيام خونتون مديونتمو! اين چيزا.... ديگه استخاره رو جايز ندونستم. كله سحر همه رو بيدار كردم به خاطر دل كوچيكت اومديم خونتون:))) (اينارو به اوني كه سرزده رفتيم خونشون ميگم!) طرف ديگه چيزي نميتونه بگه :)) اما اگر احيانا جايي باشه كه دوست نداشته باشم برمو بقيه بخوان برن. بازم كار به اينجاهايي كه شما گفتين نميكشه! تند تند همه رو آماه ميكنم. بعد ميگم برين به سلامت .منم تا شما بياين فلان پروژه ام رو انجام بدم كه اگه بمونه فلان ميشه! زود برگرديد. ايشاالله پروژه منم تموم ميشه از دور بعد باهاتون هستم!!
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
نمیخوام امشب برم خونه عمو ام..بچه هاشم بزرگن نمیشه کتک زدشون!! هیچ کدوم از راه کار هاتون هم فایده ای نداشت............یکی به من کمک کنه..
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
من اصلا نمیدونم خجالت یعنی چی!بس که از وقتی یادم میاد بچه سرتقی بودم و همیشه همه قدرت بیانمو تحسین میکنند!ولی یکبار واقعا خجالت با پوستو گوشتم حس کردم!شایدهم استرس بود قرار بود برای استادهای هیت علمی که کلی همشون کله گنده بودند و منتظر یک سوتی کوچولو بودند یک ارائه داشته باشم قبل از من دیده بودم چه جوری از بقیه سوتی میگرند و صاف میگذارنشون گوشه دیوار!یک چند لحظه مانده بودم چه جوری شروع کنم میترسیدم ازم ایراد علمی بگیرن!اخرش دلمو به دریا زدم و گفتم خب بگیرن!من که مثه اونها استاد نیستم با شصد سال سن!نهایتا یک ایراد علمی هم از من میگیرند!و کاملا عادی انگار دارم برای دوستام ارئه میدم شروع کردم!در اخر هم چند تا سوال پرسیدن و جوابشون دادم!بعد هم کلی تحسینم کردند!همین به همین راحتی بود فقط کافی بود شروع کنی!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/١١
٠
٠
ادمین خوبی؟سوتی سال سایت!!این کامنت من در انجمن گذاشته بودم!خخخخخخخخخخخخخخخخخ!
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٣/٠٨
٠
٠
ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤