جایی غیر از آنجا
وقتی کسی یاد خاطره هایش می افتد، احساسش اینگونه می شود

جایی غیر از آنجا

نویسنده : شاهدخت

تعلق احساس غریبی‌ست، میدانی؟

همین که احساس کنی به جایی، به کسی، به خاطره‌ای، تعلق داری. و چقدر شیرین است این حس، این که بدانی کسی هست که می‌توانی بدون واهمه از چیزی به آن پناه ببری، کنارش بنشینی و برایش درد دل کنی، و اگر جایی بود که این حس را نسبت به آن داشتی می‌توانی با ارامش تمام در آنجا قدم بزنی، از تک تک ثانیه‌های بودنت در آنجا لذت ببری و هوایش را با تمام وجود استشمام کنی.

بعضی کوچه‌ها و خیابان‌های شهر این روزها برایم همین حکم را دارند. جایی که قدم به قدمش را می‌شناسم و از وجب به وجبش خاطره‌ای دارم. مکان‌هایی که بارها و بارها با کسانی که برایم عزیز بوده‌اند، در آن‌ها قدم زده‌ام و از بودن در کنار عزیزانم لذت برده‌ام.

حالا همین مکان‌ها انگار بوی روزهای گذشته را می‌دهند.عطر خوش ثانیه‌ها، ساعت‌ها ، و روزهایی که بی وقفه گذشتند..

و تو زمانی قدر این ثانیه‌ها را می‌دانی که چیزی تو را از تمام این ها دور کرده باشد و به جایی برده باشد که اثری از ان خاطره‌ها نیست. آن وقت تازه می‌فهمی که انگار به جای دیگری تعلق داری... جایی غیر از آنجا!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٩
١
٠
زیبا بود....ممنون دکتر جان
شاهدخت
شاهدخت
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
مرسی.....
maryam
maryam
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
عزيزان منظورش من بودم قابل توجه دوستان.
شاهدخت
شاهدخت
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
اعتماد به نفس....
fanaz
fanaz
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
ومن
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
زیبا بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
خیلی زیبا ... مرسی :)
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
آره احساس نعلق داشتن به یه نفر خیلی حس قشنگ و خوبیه........
من
من
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
خوب...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
زیبا بود!مچکر
sahar
sahar
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
خیلی ممنون...یاد خاطرات قشنگ افتادم...
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
باز مطالب مو ر کپی کردی؟؟(آیکون خباثت)!!
fanaz
fanaz
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
به به دکی خانوم عکس فیس بوکتو گذاشتی؟!آیکون خباثت
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
ميگم اين عكسو يه جا دگ ديده بودم خخخخخخخخخخخخخخ
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
ما عادت کردیم قدر یک چیزی رو نمی‌دونیم تا از دستش بدیم...!
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
لحظه ها می گذرند خاطره ها می مانند
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
قشنگ بود ، مرسی .
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
زیبا ب.د!واقعا حس شیرینیه!
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
حس قشنگي داشت...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود/داشتن یک سنگ صبور و یک تکیه گاه خوب نعمته :)/ممنونم
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی زیبا و واقعی بود....برای من هم خیلی پیش اومده...دوست دارم تنها راه برم و تک تک خاطراتمو بیاد بیارم و آخرش فقط بگم یادش بخیر
nika
nika
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
زیبا بود ممنونم................
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات