بازیچه...
شعری از فاضل نظری

بازیچه...

نویسنده : وصال

فاضل نظری یکی از شاعران جوان کشور که شعرهایش به دل آدم می‌نشیند.

خواستم دوستانم در جیم با این شاعر آشنا شوند. 

این هم یکی از شعرهای قشنگ او.  

***

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را

فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را!

خیانت قصه تلخی است اما از که می‌نالم

"خودم" پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخارا!

کسی را تاب دیدار سر زلف ژریشان نیست

چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را؟!

نمی‌دانم چه نفرینی گریبان‌گیر مجنون است

که وحشی می‌کند چشمانش آهوهای صحرا را!

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی

فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٦
١
٠
من خیلی به شعرها ی ایشون علاقه دارم ممنون وصال جان
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
قربونت
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/١٦
١
٠
"چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی/فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را"قشنگ بود.مرسی وصال.
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
خواهش
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/١٦
١
٠
ممنون
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
قابلی نداشت
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٦
١
٠
من که همیشه شعراشونو می خونم!بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست..آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس مهتاب که افتاده است در آب ..
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٦
١
٠
در دلمی اما بین من تو فاصله هاست!!فکر کنم ادامش این بود!البته نمیدونم از ایشونه یا نه!
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
مثل عکسه رخ مهتاب که افتاده در آب /در دلم هستی و بیم من و تو فاصله هاست
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
بله از فاضل نظریه
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
به به ...به به...مهتاب ((((:
sahar
sahar
٩٢/٠١/١٦
٢
٠
ممنون....من عاشق اشعار ایشونم
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
من هم همینطور
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/١٦
٢
٠
خیلی قشنگ بود...اشعار ایشون واقعا لذت بخشه...
سجاد
سجاد
٩٢/٠١/١٦
١
٠
واقعا شعر تاثیر گذاری بود منون از بانو وصال.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٦
١
٠
زیبا بود!مچکر بود
maryam
maryam
٩٢/٠١/١٦
١
٠
زيبابود ...ممنون دوست من
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
خواهش میکنم مریم جون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/١٦
١
٠
محشر بود...ممنونم...
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
قابل نداشت
باران
باران
٩٢/٠١/١٦
١
٠
ممنون زيبا بود
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
سه جلد کتاب به نام های 1گریه های امپراطور 2آنها 3 اقلیت از آقای فاضل نظری چاپ شده خیلی اشعار قشنگی دارند به نظر من خوندش خالی از لطف نیس
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
مرسی که خوندید
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
شعر قشنگی بود . ممنونم خانوم آسمانه .
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
! اشتباه لپی بود /ببخشید!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٦
١
٠
شعر قشنگی بود/ممنونم خانوم وصال.
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
:)))))))))خواهش
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٦
١
٠
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی/ فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را..من عاشق شعراشم...ممنون از تو...
لاکپشت
لاکپشت
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
عاشق شعراشم دوستم کتاب سه گانشو با امضا ی خود فاضل داده بهم
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
١
٠
خوش بحالت رفیق
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
نمیشناختمشون. الان شناختمشون. ممنون که شناسوندیشون.
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را.....
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود مخصوصا اخرش...ممنون دوستم
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
قشنگ بود. تشکر. :)
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
داداشم توی سمنان دانشجو و دوست فاضل بود.خودم خیلی شعر پرستم.
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٣/١٢
٠
٠
زیبا بود و خیلی چسبید ...
nafi3
nafi3
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
واااااااااااااااااااای!!! یاده اون روز افتادم که سره کلاس زبان کتابشو آورده بودی شعراشو میخوندیم با هم!!!!!!!!!!!!! آآآآآآآآآخخخخخخخخ ک یادش به خیر!!!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨