چرا تخته کجه؟! گچاتون چرا خیسه؟!
هنر دبیر هنر هنرمند ما!

چرا تخته کجه؟! گچاتون چرا خیسه؟!

نویسنده : g.h

یادش بخیر سال دوم راهنمایی یک معلم هنر داشتیم. هر وقت می‌رفت پای تخته خط به ما سر مشق بدهد، کلی ادا در می‌آورد که چرا تخته کجه! گچاتون چرا خیسه! چقدر حرف می‌زنین! مانتوم چقدر بلنده! و...

آخرش هم یک چیز کوچولو می‌نوشت که من که میز اول بودم نمی‌دیدم، چه برسد به آن آخری‌ها! بعد هم می‌گفت یاد گرفتید؟! و هنوز هیچ‌کسی جواب نداده، رو به بچه‌ها می‌ایستاد و پاکش می‌کرد؛ خودش هم رویش نمی‌شد نگاهش کند!

 

یه با کلی اعتماد به نفس به من گفت دفترت را بیاور به تو سرمشق بدهم. دفترم را گذاشتم جلویش. باز شروع کرد: دواتت بده! نوک قلمت چرا خرابه! میزم رو هل نده! صندلیم هم که کجه! و.. و یک سرمشق داد.

- (هفته بعد معلم هنر من): از همان میز اول (اشاره به من) دفترهاتون رو بیارین ببینم .

- من: بفرمایین

- معلم من: از خط اول کلی ایراد گرفت . این‌جا باید روی خط باشه. این یکی باید زیره خط باشه. توی این ن باید 5 تا نقطه جا بشه. دندونه‌هاتم که اشتباهه!و...

من مانده بودم بگویم این سرمشق خودتان است یا نه!!

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
کلا از درس هنر دوره ی راهنمایی خوشم نمیومد
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
کلا خسته نباشه معلمتون !!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
خخخخخ :) معلومه تو دوران تحصیلش سرخورده شده بوده و معلم ها و استاداش خیلی بهش گیر می دادن بنده خدا رو! :))
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
بله ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
باید یه جفت پا میرفتی تو صورتش:))))جالب بود!مچکر
gol-h
gol-h
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
من؟؟؟؟؟من دختر به این خوبی ازین کارا بلد نیسم.خواهش میکنم.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
یه پش دست که میتونستی بزنی دیگه:)))))
g.h
g.h
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
نچ... نچ... نمیتونستم.
Khal ghezi
Khal ghezi
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
وا؟؟؟؟خسته نباشن ایشون........پذیرفتن حقیقتم خدای نکرده بدنیست!خب چرااعتراف نمیکرده لااقل......اعترافم نه خب به غیرتش برمیخورده حداقل یاازیکی ازبچه ها که خط بلدبوده استفاده میکرده یااصن به خوشنویسی نمیپرداخت همون نقاشی وطراحی میچسبید!!!!!!!!!!!! خاطره ی بسی جالبی بود ممنون
gol-h
gol-h
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
همینو بگو!!!گیر داده بود مارو خوش خط کنه!!!خواهش میکنم عزیزم.
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
چقدررررررررررررر هنرمند بودن ایشون.شرمنده کردن!!!ما یه معلم هنری داشتیم یه کارای سختی ازمون میخواست:(((((خودش واقعا هنرمند بود ولی کارایی ازمون میخواست که واقعا از تواناییمون بیشتر بود..کارای ساده رو هم بی تعارف ضایع میکرد!!!
gol-h
gol-h
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
البته من خودمم سال اول راهنمایی یه دبیر داشتم فوق العاده عالی بود.سر کلاس به بچه ها نگاه میکرد و اونی که صورتش واسه طراحی خوب بود رو انتخاب میکرد یه صندلی میزاشت جلوش میگفت مقنعتو درار بشین.بعد میکشیدش.ما هم کله زنگو در تلاش برای به خنده انداختن اون دختر بیچاره ی سیخ شده به سمت معلم میگذروندیم.یه حالی میداد...
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
ههههههههههههههه
parisa
parisa
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
معلمه بیب بوده ها..........................باید با پشت دست میزدی تو دهنش........
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
lمعلم هنر بی هنر .... مثل زنبور عسله بی عسل میمونه!
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
خخخخخخخخ
m-s
m-s
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
وای وای آره منم یه معلم زیست داشتم همینطوری بود کلا با خودش در گیر بود تازه این که خوبه معلم ما همش فشارش می افتادو وسط کلاس غش هم میکرد....:0(((((((((((((
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
من مودندم چه جوری معلم شدن ایشون!!
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
خدایی حقوقی که میگره حرومه
mr.mamad amin
mr.mamad amin
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
خوشا به سعادتتون
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
چرا خوشا به سعادتشون
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/١٥
٠
٠
فقط باید تاسف خورد
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
آخ آخ چقد لج درار....فقط همون روش سید اینجا جواب میداده
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
ههههههههههههههههههه...واقعا خنده دار بود.....بعضی ها با خودشونم مشکل دارن..نباید جدی گرفت
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
ما هم راهنمایی معلم زبانمون و عربی مون بهمون درس هنر میدادن ولی خداییش خوش خط بود فامیلش عرب نیا بود خدا حفظش کنه..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠