روح‌های پشت پنجره...

روح‌های پشت پنجره...

نویسنده : sjalal

درست در ثانیه صفر اين شب سيال، همان لحظه که انگار همه چيز در ديروز جا می‌ماند و فردایی مبهم آغاز می‌شود، از یکی از پنجره‌های نیمه گشوده کوچه، صدای سازی می‌آید که آوایش تلخ و حزن آلود است، مثل بغضی فرو خورده که نه جاری می‌شود و نه می‌توان پنهانش کرد. آن قدر اثيری ست که دیگر هیچ چیز نمی‌شنوم، یعنی اصلا نمی‌گذارد که هیچ چیز ديگر بشنوم.

رد صدا را می‌گیرم و کنار پنجره می‌روم تا لحظه‌ای دور از تمام نگرانی‌های فردا و تمام دلواپسی‌هایی که این روزها مرا در خود فرو می‌کشد، به آن آوای جادویی دل بسپارم. پشت پنجره‌ام شهری ست خاموش با مردمانی هزار سال خفته که انگار هیچ گاه معجزه شب را ندیدند و زمزمه‌های شبانه را نشنيدند. تنها روشنی محو و آبی رنگ چراغی چند خانه آن سوتر، تیره‌گی مبهم این شب خزنده را در هم می‌شکند.

 پنجره‌ام را می‌گشایم، سایه‌ام با سایه درختان چنار کوچه که شکلی موهوم از بودن را بر تن زمین می‌نگارند، در هم می‌آمیزد. من بیدارم، درختان اما، سرد و ساکت و خواب آلود و خاکستری‌اند. بايد اين شب‌ها به سایه‌ها شک کرد. بايد اين شب‌ها به خود خدا هم شک کرد. بايد به نگاهی دلباخت و رفت. يا به ترنمی دل بست و ماند. انگشتان ناتوانم را آرام در هوا تکان می‌دهم. دیرگاهی ست که خشک و بی‌انطاف‌اند. اما اصلا مهم نیست، دلم به این خوش است که هر دوی ما در این لحظه، محو زیبایی این ترنم خيال و رويا شده‌ایم. او در آن اتاق آبی سکوت و من در این اتاق سفید اضطراب. و هر دو پنجره اتاق‌های‌مان را گشوده‌ایم... تا شاید که نیمه شب بر زخم‌های کهنه روحمان مرهمی بگذارد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
و عشق درد مشترک میان ماست با همه/کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
عجب شعر معرکه ای
saiideh70
saiideh70
٩٣/٠٨/٠٦
٠
٠
خیلی تصویر سازی خوبی داشتین .... عالی...
kamran_shamshiri
kamran_shamshiri
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
زیبا بود و دلنشین. موفق باشید.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
دکمه لایکش کوووو؟ لااااااااااااایک
z-dadras
z-dadras
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود،ممنون
h.naderi
h.naderi
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
:) احسنت
فاطيما
فاطيما
٩٣/٠٨/٠٧
٠
٠
خيلي با احساس و زنده نوشتيد...ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
تنها در خودم اشک می ریزم

یک فنجان فراموشی لطفا

٩٦/٠٨/٣٠
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
دلیل لبخند‌هایم

دلیل حال خوبی

٩٦/٠٩/٠١
شعری سر کلاس ریاضی!

شعر می‌گفتم و با قافیه می‌جنگیدم

٩٦/٠٩/٠١
تبلیغات