روزی روزگاری...
کشف ما از پایه‌های جدید عالم!

روزی روزگاری...

نویسنده : remisoli

دیرزمانی است که عموم نفوس ممالک محروسه کاغذ و مرکب و لیقه و جوهر و قلم رها نموده بساط نامه نگاری و پستچی و جارچی را برچیده، الفاظ ملوکانه‌شان و مکتوبات خویش را که سر ناسازگاری با بر و بحر عالم دارد یا دلنوشته‌هایی از برای عاشقیت و هجران و سوز و فراق و شاک و آه و ناله در فضایی مجازی مرقوم می‌نمایند به نام وبگاه... دیگر نه ازجوف پاکت خبری است نه خطوط کج و معوج و اشعار پریشان برمثال
بیت: مرکب در قلم مانند آب است....خجالت می‌کشم خطم خراب است
نمک در نمکدان شوری ندارد ... دلمن طاقت دوری ندارد
که دیگر طالبی ندارد و دیگر خط خوش به خرامیدن یار تعبیر نگردد و در جوف پاکت کبابه و هلی نمی‌افزایند که از فراق رویت دلم کباب است و بادامی نمی‌گذارند که حریف بداند دلتنگ چشمان چون بادامش می‌باشند.

الغرض هر چه است بساطی است که دنیای مدرن و حرکات غریبه راه انداخته است از آن سوی طفلان معصوم پای از گرگم به هوا و هفت سنگ و الک دولک کشیده بر مبلی آسایش گرفته دسته‌هایی را که بر سیمی وصل می‌باشد بر دست گرفته سیم‌ها بر دستگاهی عظیم متصل کشته بر دسته‌ها دکمه‌ای را می‌فشارند، از درون نمایشگر تیری به ناگاه از قفا در می‌رود یا مشتی می‌خورد یا لگدی می‌پراند. فی الحال تصور می‌نماییم از قوت و زور بازوی طفلانمان می‌باشد که چنین در این  لعبت‌ها پشت حریفان بر خاک آشنا می‌سازند، چون به دیده دل بنگریم دیدیم آن‌چه باید ببینیم که این سیم‌ها هستند و دکمه‌ها که به جای نوبابگان‌مان پهلوانی می‌کنند. دنیا دنیای غریبی است عنقریب است که مای همایونی را هم مجال این‌گونه سخنان نباشد و چونان شیخ اجل سعدی: بنشینم و صبر پیش گیرم. دنباله کار خویش گیرم.

فی‌الحال کامپیوتری را مسخر گشتیم بر پشت آن قرار گرفته سیم‌ها را به هم اتصالیدیم و اسب خیال در دامن تصویر برفت تا آن‌جا که ذهن همایونی‌مان را افقی پدیدار نبود و بدیدیم آن‌چه باید. عجبا... شگفتا ... این است دنیایی که بر قامت سه حرف کوچک (www) استوار است و بدیدیم جوانان غیور و همیشه در صحنه‌مان را که شرح آن را در مجالی دیگر و وقتی دیگر و ایامی دیگر بنگاریم.
تحریرگردید به پنجم شهر فروردین سنه 1392 شمسی
شیخ الرئیس بحرالعلوم

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی جالب بود:)ایولا :))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی خوب و جالب بود...مرسی:)))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
جالب بود!مچکر
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
ممنون ...
باران
باران
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی با نمک بوووووووووووود
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
به خیلی کیف کردم با قلمت رفیق
remisoli
remisoli
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠