من چقدر خوشبختم، همه چي آرومه!
حال من بعد از یک روز عید دیدنی

من چقدر خوشبختم، همه چي آرومه!

نویسنده : نفس

آخر این چه وعضي است؟! صبح تا شب بايد جلوی مهمان خم و راست شوي و هي به آدم‌هايي كه در همين ۴ روز اخير دست كم ۱۵ بار ديدي‌شان لبخند تحويل بدهي و براي بار ۴۵ ام بگویي سال نو شما مبارك!

به صورت نرمال هم كه نمي‌آیند عيد ديدني، انگاري همه‌شان باهم توافق كردند كه يکهويي بريزند در خونه آدم!

همين يک ساعت قبل دو گروه كاملا متفاوت آمدند خانه‌مان. حالا يک عده‌شان اين شكلي هستند، يک عده‌شان هم اين شكلي: (البته اين‌جوري نيستن‌ها! من خواستم تضاد را نشون بدهم!) بعد همه‌شان صم بكم نشستن هم را نگاه مي‌كنند! مثلا هر از گاهي هم باباي من برای تلطيف فضا مي‌گوید: تو رو خدا بفرمايين!

 

حالا جالبيش اين‌جاست كه بعد از اين‌كه رفتند، گوشي بابا زنگ خورد و هماهنگ كردند بروند عيد ديدني يک جاي ديگر...

مامان: نفيسه تو هم مياي؟!

من: نه. اصلا حوصله ندارم...

مامان: آره مامان جان خوب مي‌كني! اون ظرفا رو هم اگه وقت كردي يه آب بزن!!

...

رفتم آشپزخونه... توی سينك حدود سه دست بشقاب، ظرفاي آجيل، سه دست ليوان چايي،...

من: مامان!

مامان: خير ببيني الهي مامان جان! بعدشم راحت برو پايتخت نيگا كن ديگه!

من: جدي؟! يني واقعا بهم اجازه مي‌دي برم پايتخت رو ببينم؟!

===================

پ.ن: عجب‌ها! 

خدايا اين اعتماد به نفس را از مامان‌هاي ما نگير!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
اعتماد به سقف کاذب! :)
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
همينو بگو!! :))
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
تعجب واسه چي؟!!!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
موافقم شديد؟! از 2 فروردين به بعد اوضاع خونه ي ماهم همينطوره؟! يهني من يه امروز تونستم به زور مهمون داري رو بپيچونم! اونم با بهونه كردن انجام دادن پروژه ام :))))) اصلا احساس ميكنم بند بند وجودم ميخواد از هم جدا شه از بس دلا راست شدم؟!(ستاد همدردي با كوزت هاي بينوا)
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
خوش به حالت كه تونستي بپيچونييي!!! ما كه از اين استعدادا نداريم!!! از طرف خود شخص كوزت بينوا !!
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
من که امسال راحت بودم از پذیرایی:)))))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
بععععل ه خب تو بلاد فرانس که کسی تعارف نداره!شمام پذایرایی نمیکنین:))))
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
حالا خونه خودمون که هیچی .... خونه دوتا مامان بزرگا هم که میری باید کلی کار کنی
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
نه ديگه خداييش من اين يك كارو انجام نميدم!! :))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
خعععععععلی باحال بود!مچکر:)))
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
قابل شوما رو نداشت! :)
maryam
maryam
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
جالب اينجاست بعد سه ساعت حاضر شدن بري عيدديدني دوجا هيچ كدوم نباشن خيلي حرص در اره .
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
قبلش بايد زنگ زد هماهنگ كرد!! خداييش حاضر شدن خيلي سخته!!
z-sadeghzade
z-sadeghzade
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
khosh be haletoon ajilam dariiin?? adress bede manam biyam eyd didaniii
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
آجيلا ماله خودمون نيس! ماله مهمونه!!! :)))))))) باوشه اشكال نداره فقط بايد ظرفا رو خودت بشوري ها!!!!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
آخه دلمان کباب شد برایت!
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
دست روي دلمان نگذاريد كه خون است!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خوش به حال خودم که راحتم! :)
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
نفس جان شناختمت!!!!!!!!!!!!! من ماه پیشونیم ها!!!!
نفس
نفس
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
باران
باران
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
هه هه.........
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
راست میگی.
zahra.a
zahra.a
٩٢/٠١/١١
٠
٠
نمدونم چرابعضیا عادت دارن دسته جمعی جایی برن بابا یکی یکی هم میشه
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/١٢
١
٠
این طوری که بهتره ... به جای اینکه یه هفته بشینی خونه و از مردم پذیرایی کنی و هی خم و راست بشی ، یهو با هم میان .. تازه دراون صورت میان کمکت هم می کنن :)
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/١٢
١
٠
یکی از فانتزیام اینه که ظرف بشورم .. ابــــــــــــــــدا !!!
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
من که تو فامیل به کزتی معروفم. با اینکه ژان وال ژان هم اومده ولی وضعم بهتر نشده که بدتر هم شده!
parisa
parisa
٩٢/٠١/٢٢
٠
٠
هررررررررر هرررررررررررر هرررررررررررر.............منم که کوذتم.......................
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣