بوی غرور شکسته!
یک بعد از ظهر

بوی غرور شکسته!

نویسنده : e_shin

حالش خوب نبود، از خانه که می‌رفت بیرون، بهش گفتم چیزی شده؟ گفت: نه! گفتم: ولی انگار یه چیزیت شده؟

گفت: نه، فکر کنم مریض شدم. گفتم: حسه منفیت اون‌قدر قویه که به منم سرایت می‌کنه. سرش را انداخت پایین، آمد طرفم، کنارم نشست و گفت: نگران نباش، خوبم.

بعد رفت....

نمی‌دانم این چه بویی است توی خونه پیچیده، می‌ترسم بوی غرور شکسته باشد!

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
wolf
wolf
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sorme
sorme
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
منم همین نظر و دارم! :دی
faraz2FM
faraz2FM
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
خدا نکنه کسی مغرور بشه ممنون عالی بود
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٩
٠
٠
این از اون غرورا نیست دوست واقعا عزیز.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
خدانکنه یه روز غرور آدم بشکنه...
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
جمله آخری خییییلی ققشنگ بود...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
سپاس
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
بستگی داره غرورت رو برا چی بشکنی!
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/٢٨
٠
١
برا چی بشکنیش ارزش داره؟
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٧
٠
١
ممنونم زیبا بود من خوشمان آمد.
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٧
٠
١
شکستن غرور خیلی سخته و خیلی زجر آور.
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
جالب بود... و تلخ.... ممنونم.
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
تلخ
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
همچین یجوریه نوشته هاتون!هرموقع میخونم یاد گرفتاریای خودم میفتم!خیلیم خوبه!از سرخوشی میام بیرون!مچکر
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/٢٨
١
٠
هه هه ... مخاطب رایگان گیر آوردم هی درددل میکنم.... شرمنده ! گاهی به خودم میگم کی میخوای این مداد سیاه رو بذاری کنار ... با یه رنگ دیگه بنویس ولی ....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
هرکی از یه جایی الهام میگیره!شمام منبع الهام نوشته هاتون سختیاتونه!خیلیم خوبه!قرار نیست همه شیش و هشت بزنن با نوشته هاشون.
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠١/٢٧
١
٠
وای که اگه غرور بشکنه بد تر از اون که دیگه اگه غرور یه مرد باشه درست شدنی نیست
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون شکستن غرور خیلی سخته
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٨
٠
١
))))):
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٨
٠
٠
شکستن غرور یه جوون خیلی سخت تره...:(
maryam
maryam
٩٢/٠١/٢٨
١
٠
غرور...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات