فضولی از سر لطف و مرحمت!
رستگاری در 13 روز / قسمت دوم

فضولی از سر لطف و مرحمت!

نویسنده : سایت جیم

محمد حسین وکیلی

باریکلا چه پسر گلی! اسمت چیه؟

معدلت چند شد؟

ماشالا... خانمی شده دیگه! وقت ازدواجه شه!

کی می‌ری سربازی؟

شیطون کی بهت اس‌ام‌اس زد؟ ول کن این گوشی رو دیگه؟

به‌به چی شیرینی‌های خوبی! از کجا خریدید؟ کیلویی چند؟

از دانشگاه چه خبر؟ کی تموم می‌شه؟

دیدی پسته شد کیلویی 1 میلیون؟ ای آقا دیگه چی گرون نشده!

 

بعد از چایی آوردن پسر/دختر: دیگه ماشالا آقا (خانمی) شده! کمکم باید براش آستین بالا بزنی اقدس خانم (با یک چشمک در حد غار علی‌صدر). این جملات مسلسل‌وار که پشت سر هم می‌آیند، برایتان آشناست؟

نمی‌دانم چرا بعد از شنیدن این جملات یاد جفت پایم می‌افتم که می‌خواهند حرکتی را انجام بدهند!

البته خوب می‌دانم که این جملات، همه حاکی از لطف و مرحمت فامیل است و گرنه در نژاد ایرانی فضول نداریم و هرچه فضول در دنیا زندگی می‌کند  متعلق به فرنگ است. 

 

اگر گوش شیطان کر یک حرکت عظیم، مثل قبولی در دانشگاه یا رفتن به سر کار و... از شما سر زده باشد، دیگر اسباب صحبت فامیل برای کل عید دیدنی‌های تمام اقوام جور شده و شما باید به خود افتخار کنید و البته هر کسی که به منزل شما تشریف بیاورد باید تمام شنیده‌ها را با حرف‌های خود شما مطابقت دهد تا مبادا خدایی نکرده اشتباهی در صحبت‌های بعدیش رخ دهد! و این موضوع زمینه‌ای برای دو ساعت بحث شیرین پیرامون شما و هفت جد و خاندان‌تان را طلب می‌کند.

 

اگر یک گوشی (که ترجیحا در جیب راحت جا نشود) یا یک لپ‌تاپ خریده باشید که دیگر کارتان در آمده است، خاله جانتان از لپ‌تاپ فقط در حد تشخیص هِر از بِر می‌داند! ولی باید به او قدرت سی‌پی‌یو را در هنگام اجرای سه نرم‌افزار سنگین تشریح کنید و او هم بعد از چند سر تکان دادن تایید می‌کند که: ببین دنیا به کجا رسیده‌ها ... ما بچه بودیم باید رخت می‌شستیم و...

 

در مجموع از این بخش از عید دیدنی هیچ رهایی نیست! و رتسگاری در تحمل اوضاع است. فقط سعی کنید در هنگام پاسخ دادن به پرسش‌ها، افکار عمومی فامیل خود را دچار تشویش نکنید و تا حد امکان با آن‌ها همکاری کرده، زیرا دود عدم همکاری در چشم خودتان می‌رود و پشت سرتان معلوم نمی‌شود که چه حرف‌هایی بزنند. 

راستی شما اهل تجسس در کارهای دیگران هستید یا فقط فامیل، آن هم فامیل دور این‌گونه است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
باریکلا محمد حسین :) کجای این محمد حسین نیست !؟ در حال مسافرت مطلب میفرستی :)
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
نه بابا ... من به کار مردم چه کار دارم ...
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
چی بگم والا....................
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
لذت بردیم!!! ...حرف دل ما هم بود برادر!!... اون حرکت جفت پا رو خیییلی خوب اومدی! :)))
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٤
١
٠
عکس پروفایلوووووووووووووو:))))))))))))))))))))))))))
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی عکس با مزه ایه هاااااااا....... خندم میگیره هر وقت میبینمش! :))))))))))))))))))
maryam
maryam
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
عكسشووووووووووووووو
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
مچکرررم!.........:)))
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
مطلبتون طنز بود اما خداییش حقیقت همینه!بعضی افراد دیگه واقعا زیادی کنجکاون.چقدرم بده که حالا اگرم تو این بحثا شرکت نکنی و تو اون جمع نشینی هزارتا حرف واست درمیارن و بی احترامی کرده و.........
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
آخ که واقعا حرف دل منو زدینااااااااا........ همین دیشب هم رفته بودیم عید دیدنی که این مسائل تکرار شد! رشتت چی بود؟ عه مگه تو فلان رشته نبودی؟ گرایشت چیه؟ ترم چندی؟ کی تموم می کنی؟ چرا؟ فوق امتحان دادی؟ میری دیار فرنگ؟ کار برات پیدا میشه؟ چندتا پسر هستین چند تا دختر؟ کم مونده بگن برو تو سایت یونیت، ریز نمراتت رو ببینیم! واللا!
aaasaeid
aaasaeid
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود کلی خندیدم
farvardin
farvardin
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
ما با فامیل خیلی رفت و امد نداریم این چیزا برای من یکم عجیبه.
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
واقعا چه جریانی ها!یعنی عذاب میکشه ادم!!اخه تجسس در زندگی بقیه هم حدی داره دیگه!!طنز ستودنی بود!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
اخ که دلم خونه(یاد آهنگ شهرام شکوهی افتادم)از جایی که من اصاب مصاب همراهی زیادی رو ندارم با این آدما معمولا یه چیزی میپرونم که اخرشم همون حرفه درمیاد پشت سرم.ولی جفت پارو خوب اومدی محمدحسین.دمت گرم
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
آی گفتی !!! آی گفتی ...! فقطو فقطو فقط جفت لگد میتونه آروومت کنه ...!!!!!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
بعله بعله... واقعا ...ولی حیف نمیشه عملیش کنی اینجور وقتا
maryam
maryam
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
اره خدايي....
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
چی بگم هر چی هم سعی میکنی کنجکاوی نکنی دیگران نمیذارن و تو رو به این وادی میکشونن..
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات