این رسم عاشقی نیست
ما در همجواری امام رضا(ع) باشیم و به دیدارش نرویم...

این رسم عاشقی نیست

نویسنده : علیرضا خورسندی

ما مشهدی‌ها وقتی قصد رفتن به حرم مطهر امام رضا(ع) می‌کنیم،یا با اتوبوس و مترو سروکار داریم یا با ماشین شخصی، بعضی‌ها هم که اهل دلند، پای پیاده به پابوسی آقا می‌آیند. مقصود من کسانی هستند که یا با ناوگان حمل و نقل عمومی و یا با ماشین شخصی به حرم می‌آیند و از هرکجای شهر که باشند بیشتر از 2 ساعت طول نمی‌کشد که به خدمت آقا برسند. وقتی به پای صحبت‌های زائرین آقا علی ابن موسی الرضا (ع) می‌نشینیم، می‌بینیم که ما خیلی بی‌معرفت شده‌ایم!

 

** به عشق آقا

آقا رضا اولین هم صحبت من است که می‌گویید خودش و خانواده‌اش از تهران ولی از مسیر شمال با ماشین شخصی‌شان آمده‌اند برای زیارت و می‌گویید که نزدیک به 1200- 1300 کیلومتری در راه بوده‌اند. از دردسرهای بین راه که از او پرسیدم با لبخند زیبایی که بر صورتش داشت جواب داد که سخت بود! می‌گفت: دو شب است که درست و حسابی نخوابیده‌ام، جاده‌ها خیلی شلوغ و پرتردد بود، شب‌ها هم که در طول مسیر خیلی سرد و طاقت فرسا بود.

وقتی از او پرسیدم که سخت نیست این همه راه را با سختی‌هایی که می‌گویید می‌آیید؟ جواب داد: برای ما سخت بود اما نه به اندازه کسانی که از آن سر ایران به زیارت امام رضا می‌آیند؟! ما به عشق آقا و بودن در کنار آقا علی ابن موسی الرضا(ع) همه این مشکلات را به جان می‌خریم و می‌آییم به پابوس آقا. هنوز حرف‌مان کامل نشده بود که همسرشان آمدند و به آقا رضا گفتند: «بریم که دیر شده»و آقا رضا هم با همان لبخندشان خداحافظی کردند و دست پسر کوچک‌شان را گرفتند و رفتند.

 

** از آن سر ایران آمدیم

هم صحبت بعدی من کاظم جلالی بود که از لهجه شیرینش می‌شد فهمید، از هم وطنان تبریزی و ترک زبان ماست، او و دوستانش با اتوبوس به مشهد آمده بودند و تنها شکایت‌شان از سختی راه، طولانی بودن مسیر و ترافیک‌های طولانی بود، ولی در کل از خدمات بین راهی مخصوصا نزدیک تهران و مشهد راضی بودند. البته از نبود جای مناسب برای استراحت و خواب در بین راه و از گران بودن هتل ها و مهمان خانه ها در مشهد، گله داشتند. البته گران بودن هتل‌ها مخصوصا در نزدیکی حرم غیر قابل انکار است ولی باز هم باید فکری برای سکونت مسافرانی که از وضعیت مالی خیلی خوبی برخوردار نیستند کرد که کار مسولان محترم است.

وقتی حرف از دلیل آمدن‌شان به مشهد شد، امیر حسین که یکی از دوستان کاظم بود گفت: ما از آن سر ایران برای زیارت امام رضا و به عشق امام رضا آمده‌ایم و این مشکلات که چیزی نیست! ما تازه خوب رسیدیم و وضعیت‌مان خوب بود. من خودم دیدم پیرمردان و پیرزنانی را که با چه سختی در همین اتوبوس ما مشکلات را تحمل می‌کردند.

صحبت کردن با این دوستان تبریزی این‌قدر شیرین و دوست داشتنی بود که حیفم می‌آمد با آن‌ها خداحافظی کنم ولی چاره‌ای نبود و آن‌ها هم می‌خواستند به زیارتشان برسند و با هم دست دادیم و عید را تبریک گفتند و رفتند.

 

** هدیه ازدواج ما از امام رضا(ع)

داشتم به دنبال یک فرد دیگر برای گپ زدن می‌گشتم که به یک زوج جوان برخوردم، از اصفهان با هواپیما آمده بودند. صحبت کردن با یک زوج جوان خیلی سخت‌تر از صحبت کردن با دو گروه قبلی بود، آقا مسعود فقط اسمشان را گفتند و همسرشان هم خودشان را موسوی معرفی کردند. آقا مسعود که معلوم بود خیلی خوشحال است می‌گفت: به عنوان ماه عسل به مشهد آمده‌اند و دوست دارند اولین سال تحویل زندگی مشترک‌شان را در کنار امام رضا(ع) باشند، مشکل خاصی را در سفرشان نمی‌دیدند و فقط از پدرخانم‌شان به خاطر تهیه بلیط هواپیما و مهیا کردن شرایط سفرشان تشکر می‌کردند. خانمش هم می‌گفت که خیلی خوشحال‌اند که به اتفاق مسعود امسال سال تحویل در کنار امام رضا(ع) هستند.

از دلیل آمدنشان که پرسیدم، خانم موسوی گفت که ما متاسفانه خیلی نمی‌توانیم به زیارت امام رضا(ع) بیاییم ولی خانواده ما سعی خود را می‌کنند که حداقل سالی یک بار بیایند. ولی من امسال خیلی خوشحالم که به همراه همسرم به این سفر زیارتی آمده‌ام و از امام رضا خیلی ممنونم که ما را طلبیدند و امیدوارم خود ایشان ضامن زندگی مشترک همه جوانان شوند. آقا مسعود هم که داشت گوش می‌داد، حرف‌های خانمش را تایید کرد و گفت: ما از اول زندگی مشترک‌مان تصمیم داشتیم که اولین سفر زندگی‌مان را پیش امام رضا باشیم که خدا را شکر همین‌طور هم شد و از امام رضا(ع) به عنوان هدیه‌مان، می‌خواهم که کمکم کند همیشه همان‌طور که خودشان می‌خواهد و از ما شیعیان انتظار دارند در راه خودشان قدم برداریم و به امید خدا زندگی مشترک‌مان همیشه با عشق و محبت باشد. این زوج جوان از همه التماس دعا داشتند و دیگر وقت رفتن شده بود خداحافظی کردند و رفتند.

 

** حرف آخر این‌که...

همین‌طور که داشتم به سیل عظیم عاشقانی که از سر تا سر ایران و جهان به این دیار عاشقی آمده بودند نگاه می‌کردم با خودم می‌گفتم ما چقدر آدم‌های قدرنشناسی هستیم! این امام رئوف در شهر ماست، هرچه داریم مدیون امام رضا(ع) است، تمام افتخار ما این است که در شهری زندگی می‌کنیم که امام رضا (ع)، ضامن آهو، آن دلربای مهربان در شهر ماست. وقتی به این حدیث که امام رضا(ع) خودشان وعده داده‌اند «هر کسی من را زیارت کند من مدیون او هستم و  در حساس‌ترین موقعیت‌ها به داد او می‌رسم» فکر می‌کنم با خودم می‌گوییم یا امام رضا چرا شما مدیون ما باشید؟! ما هم دنیای خود و هم آخرت خود را مدیون شما هستیم.

واقعا ما که هم جواران و همسایگان این امام بزگوار این خورشید نورانی هستیم، آیا همسایه خوبی بودیم؟ چقدر دل امام خودمان را شاد کرده‌ایم؟ چقدر دل امام خودمان را خون می‌کنیم؟ چقدر به زیارت این امام بزرگوار رفتیم؟ چقدر نزدیک آنیم که امام رضا(ع) می‌خواهند باشیم.

این رسم عاشقی نیست، این رسم وفاداری نیست، این رسم همسایگی نیست که ما در کنار این آقای بزرگوار باشیم و گناه کنیم، این رسم عاشقی نیست که ما در همجواری امام رضا(ع) باشیم و به دیدارش نیاییم.

این تمام آن چیزی بود که من می‌خواستم بگوییم، امیدوارم همه ما عاشق‌تر و باوفاتر از گذشته به امام هشتم‌مان باشیم. بیاید با هم عهد ببندیم که در سال جدید تلاش کنیم تا آن‌جایی که می‌توانیم به دیدار امام رضا(ع) برویم و سعی خود را بکنیم تا دل ایشان را نرنجانیم که هرچه داریم از صدقه سر  امام رضا(ع) است.

 ==============================================

پیوست:

قالَ امام رضا(ع):

•هر امامی عهد و مثیاقی بر دوستان و پیروانش دارد٬ و بی‌شک یکی از اعمالی که نشان وفاداری کامل به عهد و ادای نیک آن است٬ زیارت آرامگاه است٬ پس هر کس با رغبت و اعتقاد به آن‌چه مطلوب ایشان است آنان را زیارت کند٬ امامان در روز قیامت شفیع ایشان است.

منبع : البحار 100/116

قالَ امام رضا (ع):

•هر که مرا زیارت کند٬ در حالی که حق و طاعت مرا که خدا بر او واجب کرده بشناسد٬ من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم٬ و هر که ما شفیع وی باشیم نجات یابد.

منبع : وسائل الشیعه :5/436

قالَ امام رضا (ع):

•در خراسان قطعه زمینی است که روزگاری محل آمد و شد فرشتگان خواهد شد. این زمین در خاک طوس است و به خدا سوگند آن باغی از باغ‌های بهشت است. هر کس مرا در آن زمین زیارت کند همچون کسی است که رسول خدا را زیارت کرده باشد٬ و خداوند تبارک و تعالی برای او ثواب هزار حج و هزار عمره پذیرفته بنویسد و در روز قیامت نیز من و پدرانم شفیع او خواهیم بود.

منبع : البحار 102 / 31

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
اره بی معرفتیم خودم رو میگم . میگن وقتی میخوای قدر یه چیزی رو بدونی ازش دور باش اون وقته که متوجه میشی چقدر برات مهمه .سپاس
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی ممنون
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
بعله دوروسته
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
بسیار عالی...ممنون...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٠
٠
٠
:(( بی معرفت اونم چ جورش
farzaneh.h
farzaneh.h
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
آره این ترکا چه توانایی ای دارن، خیلی دیدم که با اتوبوس میان بنده خداها...
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
بلي.......
زهره
زهره
٩٢/٠٥/٢١
٠
٠
جاتون خالی سه روز اخر ماه رمضونو رفتم اعتکاف خیلی خوب بود . واسه همه دعا کردم .... ایشاا... قسمت همه بشه
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
برای اسکان زائرها دارن یه کارهایی میکنن! ... نگران نباشین! .... :)))) تلویزیون چند شب پیش نشون دارد! ... من اگه یه هفته نرم حرم دق میکنم! / ممنون جناب خرسندی
bahareh22
bahareh22
٩٢/٠٥/٢٢
٠
٠
نمی دونم چی شد یه دفعه دلم هوای حرم رو کرد. واقعا خیلی بده ما رسم همسایگی رو به جا نمیاریم...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨