من، آینه، ساعت و تنگ ماهی!
لحظه تحویل سال کنار ماهی نقاشی

من، آینه، ساعت و تنگ ماهی!

نویسنده : A-rAmEzAnI

یا مقلب القلوب والابصار

چشمانم را می‌بندم و دستانم را بالا می‌برم

خدایا قلبم را در این سال جدید از کینه و نفرت خالی کن

مادرم در سجاده‌اش نشسته و نماز می‌خواند، پدر قرآن را باز کرده وسوره «نور» را زمزمه می‌کند، زیر لب می‌خوانم...

یا مدبر اللیل و النهار

روز و شبم را به تو می‌سپارم

اشک از چشمانم جاری می‌شود و تلاشم برای نریختن‌شان بی‌فایده است.

نفسم را به بیرون می‌دهم و بلند می‌گویم:

یا محول الحول والاحوال

به مادرم نگاه می‌کنم که اشک پهنای صورتش را گرفته، خدایا تمام مادران سرزمینم را به دعای امروزشان برسان. پدرم را می‌نگرم که در سکوت و تکان‌های آرام لب‌هاش دعا می‌خواند. خدایا تمام پدران سرزمینم را برای خانواده‌های‌شان نگاه‌دار. خواهرانم را می‌بینم و می‌گویم: خدایا تمام محبت‌های خواهرانه خواهران و برادران سرزمینم را محکم‌تر کن.

حول حالنا الی احسن الحال

خدایا حال من را به بهترین حال نو در این سال جدید تبدیل کن. از تو امید یاری و مدد دارم برای موفقیت‌های بیشترم، برای خوب بودن و انسانیت. خدایا همان‌طور که اسمم را گذاشتی انسان، کمکم کن انسانی رفتار کنم و حیوان خطاب نشوم.

خدایا حواست باشد به من، که دل نشکانم، که آه نزنم پشت آدم‌ها...

خدایا دلم شکست مرهم شو، محرمم شو...

نگذار تکیه بدهم به پوچ، به هیچ، خودت باش و من...

دلگیر بودم از آدم‌ها، کمکم کن در تحویل سال فراموش کنم و یادم باشد با تغییر سال، آدم‌ها هم می‌توانند تغییر کنند، با صدا معکوس می‌خوانم و چشمانم روی ساعت بی‌حرکت می‌ماند: 8...7...6...5...4...3...2...1

بمب می‌ترکد 

آغاز سال هزار و سیصد و نود و دو

در آیینه خیره می‌شوم و لبخند عمیقی روی لب‌هام می‌نشیند

و چشم می‌دوزم به تنگ ماهی‌ای که ماهی ِ نقاشیم درونش این‌ور و آن‌ور می‌رود.

 ==================================

پ.ن: هیچکس مجبور نیست آدم بزرگی شود

تنها، انسان بودن کافی ست

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لاکپشت
لاکپشت
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول
لاکپشت
لاکپشت
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
سرعتم تو حلقم
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
بسیار زیبا و دلنشین!مچکر
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
سید راست میگه ... خوب بود ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
ما چاکریم داش ایمان:))))))
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
ما بیشتر ...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
خيلي ممنون .. به قول پسر عمو جان: مچکرم..
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
اِهِن اِهِن :)))))))))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
خیلی زیبا بود...حول حالنا الی احسن الاحال...تشکر
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
اوهوم (:
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
نیم کیلو باش ، آدم باش ! ( پیرو جمله آخری )
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام:خیلی جالب بود متشکرم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٤
٠
٠
چه متن خوبی!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠