وعده
در انتظار لباس گرم پادشاه

وعده

نویسنده : g.h

پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت:…. من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:

اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
نگهبان فلک زده! ای پادشاه بی رحم!! تشکر.
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
وااااااااااااای...... آخی...... :(((((((((((((((
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
البته قبلا خونده بودمش ولی واقعا داستان قشنگیه.مچکر:)))))))
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
برادر من خوب نگید می‌خوره تو ذوق بنده خدا!!
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
خواهش.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
چرا بخوره تو ذوقش نسیم خانم؟؟حرف بدی که نزدم!منم خودم یکی از مطالبی که در صف انتشار دارم از روی یه کتاب نوشتم!مطمئنا پیدا میشن کسایی که قبلا اونو خونده باشن!و میگن!تو ذوقم که نمیخوره:)))/بانو گل آرا اگه ناراحت شدی ازت عذر میخوام خواهرم
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
شایدم نخوره! :)
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
راستش یکم خورد تو ذوقم ولی عیبی نداره!
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
این پادشاه کرم داشته به اون نگهبان امیدواری داده خب ... نه میخوام بدونم کخ داشته ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
حدس میزنم داشته:))
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
حتما داشته...!!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
امان از دسته وعده های الکی...
negin
negin
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
بععععععععععععععللللللللللللللللللله
zahrachitect
zahrachitect
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی تاثیر گزار بود واقعا که این قدرت تفکر میتونه یک انسان زنده نگه داره یا بکشه
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
بعله بعله...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
هعی...بنده خدا...ای حرصم میگیره از این سرکار گذاشتنا...ای حرصم میگیره...مرسی گل آرا جان...داستان قشنگی بود:))))
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
اوخی!چه باحال
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات