115 و دیگر هیچ!
گزارش جیم از صاحبان مشاغلی که نوروز هم نمی‌تواند تعطیل‌شان کند

115 و دیگر هیچ!

نویسنده : سایت جیم

شاید سوژه این گزارش به قول ژورنالیست‌ها نخ نما شده باشد، اما هیچ گاه آدم‌های این گزارش از یادها نخواهند رفت و به نظرم باید هر سال از آن‌ها نوشت. از آن‌هایی که لحظه سال تحویل کنار خانواده خود نیستند، از پزشکی که در اورژانس جان بیماری را نجات می‌دهد، از سربازی که در نقطه صفر مرزی کشیک می‌دهد تا دشمن نگاه چپ به خاک وطن نیندازد، حتی باید نوشت از راننده‌ها و خلبان‌ها، از مردان 125 و حتی از همکاران واحد سیار و اتاق فرمان(!) رسانه دوست داشتنی ملی و ... همه و همه که هنگامی که ما «حوّل حالنا اِلی اَحسَن الحال» را زمزمه می‌کنیم آن‌ها در کنار همکاران خود در تلاشند تا نوروز ما شیرین‌تر شود...

نمی‌دانم هیچ وقت شده با خودتان فکر کنید شیرینی که هنگام تحویل سال به هم تعارف می‌کنیم از کجا می‌آید؟ اولین دسته‌ گل سال نو، از کدام گل‌‌فروشی و چطور به دست ما رسیده؟ ماهی‌‌های قرمزی که در تنگ بی‌‌تابی می‌‌کنند، چطور سر از سفره هفت سین ما درآوردند تا بی‌‌ماهی نمانیم؟! آیا اصلا یادمان هست، در همین لحظات قشنگ که زیر لب زمزمه می‌‌کنیم و از خدا می‌‌خواهیم که «حوّل حالنا اِلی اَحسَن الحال» آدم‌‌هایی هستند که نمی‌‌توانند شیرینی سفره هفت سین کنار خانواده را مزه مزه کنند؟

گزارش ما دقیقا درباره همین آدم‌‌هاست؛ همان‌‌ باغبان‌‌ها و رفتگرهایی که سر و شکل شهرمان را بهاری کردند، همان‌‌ها که گلدان‌‌های گل سوسن و شب بو را بدرقه کردند تا سر سفره هفت سین ما،  همان‌‌ها که لحظه سال تحویل هم در پایگاه پلیس، اورژانس، آتش‌‌نشانی و هزار جای دیگر، سال را کنار همکاران‌‌شان نو می‌‌کنند و گوش به زنگ هستند تا مبادا خطری حلاوت سال نو همشهری‌‌شان را ازشان بگیرد!

اگر می‌خواهید بیشتر با صاحبان این مشاغل آشنا شوید با ما همراه شوید:

 

***115 و دیگر هیچ!

«چند دقيقه‌‌اي بيشتر به تحويل سال باقي نمانده است. مي‌داند که همه مقدمات براي نو شدن سال آماده است؛ سفره هفت سين با سليقه چيده شده است و بچه‌ها لباس‌های نویشان را پوشیده و منتظر تحویل سال هستند. با خود مي‌‌گويد: کاش کنار خانواده بودم! در همین لحظه تلفن پايگاه به صدا درمي‌‌آيد و صداي زني مضطرب که تقاضاي کمک مي‌کند، او را از افکارش بيرون مي‌‌آورد. همراه با گروه به نشاني مورد نظر اعزام مي‌‌شوند. مردي بيمار حدود ۵۰ ساله است که با علائم درد در قفسه سينه نقش بر زمين شده است. بيماري، حمله قلبي تشخيص داده شده است، عمليات احيا از سوي او و گروهش آغاز مي‌شود. تنفس دهان به دهان داده مي‌شود و نبض بيمار برمي‌‌گردد و به سرعت به نزديک‌ترين بيمارستان اعزام مي‌شود. وقتي به پايگاه برمي‌گردد ساعتي از سال تحويل گذشته است. همکاران به يکديگر تبريک مي‌‌گويند و او خوشحال است که توانسته سال نو را با نجات جان يک بيمار آغاز کند.» این به یادماندنی‌‌ترین تصویری است که «محسن» 32 ساله، راننده اورژانس پایگاه بنت‌‌الهدی مشهد از لحظه سال تحویل سال گذشته به یاد دارد. او امسال هم سال 91 را در کنار همکارانش با سال 92 عوض می‌‌کند و البته آرزو دارد تا هیچ انسانی بیمار نشود و در لحظه سال تحویل نیاز به کمک او و همکارانش پیدا نکند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
واقعا دست مریزاد.... خدا قوت به همه زحمت کشای جامعمون
گل
گل
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
واقعا" جامعه و همه ما مدیون یه همچین افرادی هستیم...خیلی های دیگه آتش نشان ها، اپراتورهای قسمتهای مختلف و...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
خدا قوت.. مرحبا به تمام زحمت کشاي ميهنم... دستتون رو ميبوسم.. علي به همراهتون...زندگي تون پر برکت سال نوتون مبارک
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
دم همشون گرم ... خیلی خفن هستن ...
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
هوووووووووووووم........ آخی......... خسته نباشیـــــــــد...... منم سالای قبل به خاطر شغل بابام، گاهی وقتا، موقع سال تحویل بابام نبود پیشمون....... آدم دوس داره موقع سال تحویل همه دور هم باشن...... ولی خب.......
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
واقعا خسته نباشن!دست همشونم درد نکنه!واقعا مردن(البته مرد از نظر جنسیتی نمیگم هاااااا.منظور مررررررررررده)عید همشونم مبارک
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
خدا قوت!....
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
اجرشون با مولا
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
خدا خیرشون بده واقعا تلاش می کنند....
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات