سال تحويل کشدار!
داستانک اول از مجموعه عیدانه گروه ادب و هنر جیم

سال تحويل کشدار!

نویسنده : سایت جیم

آمنه کریمی (چکامه) 

 نشست روي تخت و عصاش رو تکيه داد به ديوار. چشماش رو بست و سعي کرد گذشته رو به خاطر بياره. همون موقع‌ها که تو حياط بزرگ خونه‌شون ديگ‌هاي سمنو بار مي‌ذاشتن و خونه پر مي‌شد از بوي حيات. تو خيالش دوباره نشست سر همون سفره هفت سين عريض و طويل که بچه‌ها و نوه‌ها دور تا دورش رو گرفته بودن. توپ سال تحويل رو که در کردن قرآن رو برداشت، چند آيه‌اي خوند، اسکناس‌هاي تا نخورده رو که در آورد نوه‌ها شروع کردن از سر و کولش بالا رفتن... چشماش رو باز کرد و همون‌طور که نم زير چشمش رو با سر انگشت مي‌گرفت نگاهي به ساعت انداخت، سال خانه سالمندان ديرتر از همه جا تحويل ميشه...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
آخی!واقعا چرا باید پدرپزرگا و مادربزرگا جاشون اونجا باشه؟!خب یه خونه واسشون بخرن یا اجاره کنن:(((
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
بعضي وقتها نميشه.. نميشه که نميشه.. !!
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/٠٢
٠
١
:)))))))))))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
الان چیه این داستانک خنده داره؟
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
اخي ي ي چقد دلم واسش سوخت
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
هییییییییی ... چی بگم خب ...
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
خیلی وحشتناکه......... چه جوری دلشون میاد، پدر مادرشونو بذارن خونه سالمندان! :((((((((((((
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
بازي روزگار!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
خععععععععععععععلی قشنگ بود.آخرش که رسیدم حالم گرفت.مرسی
باران
باران
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
هعی خوب بود....
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
آخی ی ی ی ی ......
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
هییییییییییییییییییی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
حالمون گرفته شد خیلی زیاد ))):
Niva
Niva
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
امان از این روزگار غریب!
Niva
Niva
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
به نزدیک ترین کسانمون رحم نمیکنیم و انتظار داریم خدا و آدم های زمینی بهمون رحم کنند!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
خيلي زيبا و تأثير گذار.. خانه سالمندان سال ديرتر از همه جا تحويل ميشه..(خيلي غمگنانه)ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
بیایین یه روز بریم خونه سالمندان
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
من هستم آرشام :) ادمین راضی شه من هستم همه با هم بریم.:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
پیرمردان و پیر زنان،پدر بزرگان و مادر بزرگان نعمتند ... اما ما مثل خیلی نعمت های دیگر که قدر داشتنشان را نمیدانیم، اینها را هم قدر نمیدانیم
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
شعری سروده خودم

درد شادی

٩٦/٠٣/٠١
تبلیغات
تبلیغات